مسلمان اينترنتی - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

دوستان عزيز سلام

مطلبي كه امروز ميخوام براتون بنويسم داستان يكي از دوستامه كه از طريق اينترنت با اسلام آشنا و بعد هم مسلمون شده براي همين تصميم گرفتم تو ايام مبعث اون رو براتون بفرستم.

قضيه از اين قراره كه حدوداي ايام تولد حضرت علي بود كه ديدم يك نفر با عنوان "انصارالحسين" من رو تو مسنجر به عنوان دوست خودش اضافه كرده. با توجه به اين كه تو اون چند روز از اين اتفاق ها زياد افتاده بود، تو نگاه اول اين مساله برام خيلي مهم نبود. تا اينكه يكشنبه هفته پيش (4 روز بعد از تولد حضرت علي) ديدم اون دوستم مي خواد باهام صحبت كنه.  بهش سلام كردم و خواستم يه جوري بهش بفهمونم كه من كلا خيلي حال و حوصله چت كردن رو ندارم كه ديدم مي گه فارسي بلد نيستم، انگليسي بنويس. من هم انگليسيم خوب نبود، با توجه به اسمش پيشنهاد كردم كه عربي صحبت كنيم (البته عربي من هم خيلي بهتر از انگليسيم نيست) ولي اون گفت كه عربي هم بلد نيست. وقتي از مليتش پرسيدم، فهميدم كه كاناداييه و قبلا مسيحي بوده و بعد مسلمون شده. هنوز هم برام مساله خيلي جالب توجه نبود و نمي تونستم بفهمم چرا اينقدر با ذوق و شوق از مسلمون شدنش حرف مي زنه. براي همين ازش خواستم با توجه به اين كه كارت من داره تموم ميشه، داستان مسلمون شدنش رو برام بفرسته و اون هم بلافاصله اين كار رو كرد. بعد از چند روز، يه روز (جمعه همين هفته) سر فرصت نشستم و داستانش رو ترجمه كردم. با توجه به مطالب تو اون نامه تازه فهميدم كه چرا اينقدر ذوق داشت كه بگه مسلمون شده. نامه اش رو ترجمه كردم و حالا براي شماها هم ميفرستم. از اين كه بد ترجمه شده، معذرت مي خوام. گفتم كه انگليسيم خوب نيست. لازم به ذكره كه متن بصورت كلمه به كلمه ترجمه شده (با تغييرات بسيار ناچيز و ضروري) و تمام مطالب (حتي مطالب داخل پرانتز) از نويسنده است به جز در مواردي كه كلمه مترجم ذكر شده.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
نام من گرگ سودن
(Greg Sowden) است و  در 5 دسامبر 2001 (29 رمضان 1422) از كليساي مسيحي رومي  (Roman Catholic church)به اسلام رو آوردم. من نام اسلامي علي حسين المهدي را براي خودم انتخاب كردم.18 ساله ام و در 26 ژولاي 1985 به دنيا آمده ام. دوست دارم در آينده معلم تاريخ و جغرافياي دبيرستان شوم. همچنين علاقمند به مطالعه در مورد اسلام هستم و به مسافرت نيز خيلي علاقه دارم.  

من يه دانشگاه ويلفريد لورير(Wilfrid Laurier University) در واترلوي اونتاريوي كانادا(Waterloo, Ontario)  مي روم. خانواده ام در محلي بين پورت دوور(Port Dover) و سيمكو(Simcoe)  در اونتاريو كانادا زندگي مي كنند. و در يك مزرعه 160 هكتاري، مرغ و خروس و گاو و گوسفند پرورش مي دهند. پورت دوور در ليك اراي (Leik Erie) قرار دارد. من به جغرافياي كشورها، تاريخ جهان، حوادث جهان (به خصوص فلسطين، عراق، ايران، لبنان و تمام جهان اسلام) و همچنين اسلام (شيعه) علاقه دارم.

من شهادت مي دهم كه خدايي به جز الله شايسته پرستيدن نيست. بخشنده ترين و مهربانترين. و اين كه محمد آخرين پيامبر او و علي ابن ابي طالب جانشين بر حق او تا روز دادرسي است.

الحمد لله من به اسلام مشرف شده ام.

مي خواهم درباره زندگي ام به شما بگويم...

خانواده من كاتوليك رومي هستند. قبل از اينكه من مسلمان بشوم، هر هفته به كليسا مي رفتم و هيچ گاه در مورد عقايدم سوال نمي كردم. من يك كاتوليك كامل بودم (وقف كاتوليك) و هرگاه از كسي حرف اشتباهي در مورد كاتوليسم مي شنيدم، سعي مي كردم تا به آنها ثابت كنم كه اشتباه مي كنند. عموي (دايي - مترجم) من پروتستان بود و من با او هميشه در مورد اين كه كدام مذهب (كاتوليك يا پروتستان) درست است، با هم بحث مي كرديم. مادرم مي گفت كه من فقط يك مذهبي حقيقي (خشك مقدس - مترجم) هستم. او به شدت از من مراقبت مي كرد و من هم پيش از اين از عقايد خودم راضي بودم. براي همين هم او تعجب مي كرد كه چرا من تغيير كردم؟ من مسلمان شدم چرا كه چيزهايي درباره اسلام فهميدم كه به شدت مجذوب آن شدم. من معتقد شدم كه دين حقيقي نازل شده از سوي خدا، اسلام است. با دانستن بيشتر و بيشتر در مورد عقايدم، عاشق اسلام شدم.

يك دوست اينترنتي من از كويت (كه با او در آدرس www.PenPal.net آشنا شدم) اسلام را در سال 2000 به من آموزش داد. من قبل از آموزش هاي او چيز هاي خيلي كمي در مورد اسلام مي دانستم. بنابراين من حدس مي زنم كه او چشم هاي من را به سوي اسلام، حقيقت، باز كرد.

من هيچ وقت به مسلمان شدن فكر نمي كردم، چرا كه از كاتوليك بودن خوشحال بودم. اما بعد از اين ماجرا  به دبيرستان مذاهب جهان رفتم. در كتابهايم اطلاعاتي در مورد حضرت عيسي در اسلام وجود داشت. سپس به خانه آمدم و در مورد اين موضوع به جستجو در اينترنت پرداختم. اطلاعاتي كه پيدا كردم، مرا كاملا  متقاعد ساخت كه  آنچه اسلام مي گويد، حقيقت است. استدلال ها خوب بود و دلايلي از كتاب مقدس در ان مورد اورده شده بود. من اطلاعاتي در مورد معجزات اسلام  در قرآن پيدا كردم. من كمي بيشتر در مورد اسلام خواندم و همان ها من را هدايت كردند.

لذا من به دوست كويتي ام ايميل زدم و درباره يافته هايم با او صحبت كردم. به او گفتم كه «شايد من تغيير كنم» البته قصد نداشتم به اين زودي ها اين كار را انجام بدهم. من فكر مي كردم كه بايد بعد از 18 سالگي تغيير كنم چرا كه من نمي توانستم به مسجد بروم. من اين موضوع را به دوست كويتي ام گفتم و او گفت كه من مي توانم شهادت را به او بگويم. و من در 15 دسامبر 2001 (29 رمضان 1422) در پشت مسنجر مايكروسافت شهادت را به او گفتم. (و از آن موقع هم به تعدادي ديگر از دوستان مسلمانم گفته ام) با گفتن آن كلمات شگفت آور من مسلمان شدم. الحمد لله. ستايش مخصوص خداست.

يكي ديگر از دوستان اينترنتي من در ژانويه 2002 يك قرآن براي من فرستاد و آن زيباترين كتابي بوده است كه من تا كنون خوانده ام. من مجبورم كه ان را مخفي نگه دارم. چون كه برادرم مي خواهد آن را بسوزاند.

من مسلمان شدم چون كه اين دين حس بيشتري را از مسيحيت در من برمي انگيخت. عقيده به سه گانگي (پدر، پسر و روح القدس - مترجم) هيچ حس خوبي را در من ايجاد نمي كرد. 1+1+1 مساوي 1 نيست. محمد نبي در كتاب مقدس نام برده شده و استدلالات مسيحيت اين را ثابت مي كند. در قران معجزات بسياري وجود دارد و مسلما فقط توسط خدا نوشته شده است.

خانواده من مخالف اين تغيير دين من بودند ولي آنهانمي دانستند كه اسلام چيست. من سعي كردم كه به انها ياد بدهم ولي آنها علاقه اي ندارند و من را به خاطر اين كار سرزنش مي كنند. قبل از دانشگاه مادرم من را هر هفته مجبور به رفتن به كليسا مي كرد. من دوست داشتم به مسجد بروم، ولي من در شهرك كوچكي زندگي مي كردم كه مسجدي در ان وجود نداشت و من نمي توانستم براي رفتن به مسجد به شهر بروم. الحمد لله من اكنون مي توانم به مسجد بروم.

در روز چهارشنبه 10 سپتامبر 2003 (مطابق با ميلاد حضرت علي – مترجم) من براي اولين بار با برادر حسنين(Hasnein)  (كه در شيعه چت با او آشنا شدم)  به مسجد رفتيم. ما به دانشگاهي در واترلو ي اونتاريو مي رويم. او به دانشگاه واترلو و من به دانشگاه ويلفريد لورير مي روم كه تقريبا 15 دقيقه پياده با هم فاصله دارند. ما براي تولد حضرت علي (به مسجد) رفتيم. ما با اتوبوس رفتيم و موقع پياده روي در خيابان گم شديم. چون مسجد در مركز يك محل مسكوني و در يك خانه بود. ما يك خانم باحجاب را ديديم كه وارد مسجد شد و ما هم (مسجد را پيدا كرديم و - مترجم) وارد شديم. ما دير به انجا رسيديم ولي بيشتر خطبه را شنيديم. من خيلي از بحث هاي عربي را نمي فهميدم ولي بخش هايي از آن را متوجه شدم، خطبه زيبايي بود. بعد از آن ما نماز مغرب و عشا را به جا آورديم. اين اولين بار بود كه من با ساير مسلمانان نماز مي خواندم و اين يك تجربه بسياربزرگ براي من بود. الحمدلله. سپس حسنين من را به چند نفر معرفي كرد و آنها دقايقي با هم صحبت كردند. و بعد ما بستني و شكلات خورديم. حالا زمان برگشتن به دانشگاه بود. شيخ سليم، من و حسنين را به خانه رساند و محل هاي (غذاي - مترجم) حلال اسلامي را در شهر به ما نشان داد. من نمي توانم براي يك بار ديگر رفتن صبر كنم.

اميدوارم كه مادرم از اين موضوع مطلع نشود چرا كه من خيلي ناراحت خواهم شد. من با تلفن با او صحبت مي كردم و او گفت كه تازه تلفن كرده بود و من نبودم. من به او گفتم كه با بعضي دوستانم بيرون رفته بودم (دروغ نبود، الحمدلله، چون من با دوستانم بيرون رفته بودم.) او حرف هاي من را باور نكرد. چون كه من اصولا يك آدم خانه نشين (گوشه گير) هستم. الحمدلله!

از زماني كه من مسلمان شده ام، دوستان مسلمان اينترنتي بسياري پيدا كرده ام. آنها زماني كه من يك سوال و يا يك تقاضا دارم، هستند.

من خوشحالم كه مسير حقيقت (اسلام شيعه) را پيدا كردم. من پيرو اهل بيت محمد (ع) هستم، همانطور كه خدا از همه ما خواسته است.

لطفا در دعاها و نمازهايتان مرا هم به ياد داشته باشيد.

خدا نگهدار. در امان خدا.

علي المهدي

My reversion story: www.ya-ali.tk
My Yahoo! Group: www.shia-islam.tk

 

حالا شما هم متوجه شدين كه چرا اين دوست كانادايي من اينقدر با ذوق و شوق حرف مي زد؟

خدانگهدار

 

پنجشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٢
شما چي مي گين؟
ساعت:٦:٥۱ ‎ق.ظ