خود کرده را تدبير چيست؟ - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

دوستان عزيز سلام.

مدت ها بود كه يه مساله ذهنم رو به خودش مشغول كرده بود. اون هم بي انگيزگي جوون ها (به خصوص ورودي هاي جديد دانشگاه) بود. اين مساله اي بود كه خيلي از فعالين سال بالايي هميشه بهش اشاره مي كردن، ولي راستش هميشه از ترس اين كه به بقيه بر بخوره از گفتنش ابا داشتن.

ديروز بحث مشابهي تو گروه ميعادگاه در گرفت و من هم نامه اي نوشتم و حرف دل خودم و خيلي از فعالين دانشجو رو توش نوشتم. خوشبختانه ديدم كه اين حرف، حرف دل خيلي از جوون هاي ديگه (كه من فكر مي كردم نسبت به اين مسائل بي تفاوتند) هم هست.

براي همين تصميم گرفتم متن اون نامه رو تو وبلاگم قرار بدم تا شما هم بخونين و نظرتون رو درباره اش بگين. (البته توجه كنين كه بعضي از قسمت هاي نامه، با توجه به حال و هواي گروه ميعادگاه نوشته شده.) از دوستانی که مايل به ادامه اين بحث هستندُ خواهش می کنم که نظرشون رو با ايميل برام بفرستند.

taghy77@yahoo.com

 

بسم رب المهدي المنتظر

دوست عزيز (x xx) سلام.

نمي دونم شما كي هستين و چند سالتونه. ايميل هاي قبلي شما رو هم تا حالا نديده ام (با اين كه مدت هاست در گروه عضوم و همه ايميل ها رو مي خونم) براي همين نمي دونم قبلا چي نوشته بودين. (مطمئنين ايميلتون وارد گروه شده؟) اما اين ايميلتون خيلي به دلم نشست.

گفتين تو ايران زندگي نمي كنين. از لحن نوشته تون هم بر مي اومد كه خيلي جوون نباشين (البته شرمنده ها. ولي صبر كنين. مي گم چرا) آخه واقعا خيلي از جوونهاي امروزي ما همونطور كه گفتين و دوست ديگرمون (سعيد اميري) هم اشاره كرد، كاملا بي انگيزه اند و به نوعي مي شه گفت به پوچي رسيده اند و اصلا واسه شون اين مسائل مهم نيست. اين كه چرا رو نمي دونم. ولي باور كنين كه الان از مشكلاي بزرگ ما تو دانشگاه هم همينه. دانشجوهاي جديدالورود (كه چند سالي با ما فاصله دارند) چنان دچار تفريح گرايي و سطحي نگري هستند كه نمي تونند به هيچ مساله مهمي فكر كنند. البته فكر نكنيد كه مي خوام بگم فقط دانشجوهاي جديد اين طورند. تو سال بالايي ها هم اينجور آدما بودند، ولي تو سال بالايي ها آدم هاي فعال هم زياد بودند  و اين باعث مي شد كه اين ركود و نخوت به چشم نياد. اما حالا....

ديگه اصلا تو دانشگاه هيچ كس جرات نمي كنه در مورد يه مساله مهم حرف بزنه. (چند سال پيش دانشجو ها مون مي گفتند كه از برخورد مسوولين مي ترسند ولي الان از برخورد خود دانشجويان بايد ترسيد) چون بلافاصله از طرف مخاطبين طرد مي شه. الان دانشجوهاي ما اصلا نمي تونن تصور كنن كه تموم شدن نفت يعني چي؟ آلودگي هوا و محيط زيست چيه. بيش از يك ميليارد دلار واردات بنزين براي دومين كشر داري نفت جهان، چه بدبختي بزرگيه. و يا حتي حمله يه كشور به يه كشور ديگه چه معني اي مي تونه داشته باشه. حالا عرضه تحليل كردن كه جاي خودش رو داره.  تو يه ديد خوش بينانه تر بايد بگيم كه اين چيزها اصلا براشون مهم نيست.

مي دونم كه لحن اين صحبت هاي من كمي تنده. ولي به قول شما بهتره امروز از انتقادهاي تند ناراحت بشيم تا اين كه فردا بخوايم حسرت اين روزها رو بخوريم. همين الان كمي منتظر باشين تا ببينين چه جواب هايي براي نامه شما و نامه من مي آد و چه صحبت هايي مي شه.

اصلا چرا راه دور بريم؟ همين گروه ميعادگاه خودمون. بيشتر از 20000 تا عضو داره. من هم براي همين توش عضو شدم تا تو يه گروهي كه ظاهرا نماينده طيف گسترده اي از جووناي مملكتمونه، ببينم چي مي گذره؟

نمي دونم يادتون مي اد يا نه؟ چند وقت پيش مطلبي رو با موضوع مساله هسته اي ايران مطرح كردم، ولي متاسفانه يا جوابي براش نيومد و يا اكثر جوابها به اين مفهوم بود كه "حالا كه آمريكا دوست نداره، چه اصراريه كه ما اين تكنولوژي رو داشته باشيم." اين مثال رو زدم تا حرف شما رو تاييد كنم كه بايد يه مدت ديگه، ما هر استكان از همين نفتمون رو به قيمت چند برابر بشكه هاي نفت امروزي از خود آمريكا بخريم. همونطور كه الان تو تامين بنزينمون مونديم.

تو خيلي از قسمت هاي ديگه هم همينطوريه. حالا نفت گنده شده و همه مي بينن (هر چند كه خيلي ها اين مساله رو هم نمي بينند) وگرنه اعتقاد خيلي ها اينه كه قرن آينده (فعلي) قرن غذا و تغذيه است. مي دونين اگه ما نتونيم تو تامين غذامون به خودكفايي نسبي برسيم، چند سال ديگه بايد بدتر از كشورهاي افريقايي دست گدايي دراز كنيم؟ يه زماني اعتراض مي كرديم كه يه عده فكر مي كنن خود كفايي يعني خودكفايي درهمه چيز و عدم واردات هرگونه محصول، اما امروز تاسف مي خوريم كه دانشجوهاي ما اصلا نمي دونند خودكفايي رو با كدوم ف مي نويسند؟

اصلا غذا كدومه؟ ما الان تو تامين آب مشكل داريم. يعني از چند سال ديگه بايد زبون خشكمون رو به كشورهاي ديگه نشون بديم تا شايد دلشون به رحم بياد و يه قطره آب بهمون بدند.

اينا چيزايي بود كه خيلي تو چشمند. براي همين هم عنوان كردم. وگرنه مسائل (علي الظاهر) ريز ديگه خيلي بيشتر از اين حرف هاست.

حالا مي آيم به گروه خودمون به عنوان يه نمونه آماري تو جامعه نگاه مي كنيم. تازه با اين فرض كه طبق آمار بيشتر كاربران اينترنت در ايران دانشجويان هستند. يعني يه نمونه آماري از دانشجوياني كه بايد آينده اين مملكت رو بسازند.

نمي دونم تو اين مدت ايميل هاي گروه رو دريافت مي كردين يا نه؟ من كه يه زماني افتخار مي كردم به خودم بگم دانشجو، حالا ديگه از دانشجو بودن خودم خجالت مي كشم. بيش از نود درصد ايميل هاي اين گروه شده مدل مو لباس و ... خانم ها. يا عكس پيشي و هاپو و گل و بلبل . فكر نمي كنم كه تا حالا بيشتر از دو سه در صد ايميل ها به بررسي و يا حداقل شناخت مشكل ها پرداخته باشه. دغدغه مدير پسر گروه شده دختر شايسته جهان. و دغدغه اعضامون شده "چرا دختر ها و پسرها رابطه جنسي ندارند؟" خيلي هنر كنيم چند تا شعر "واي خداي من" هم تو گروه مي بينيم.

من مي دونم كه دوستان از اين حرف هاي من ناراحت مي شن. ولي مي خوام يه كم هم به فكر بيفتيم. من نمي گم كه جامعه نياز به شعر گفتن و شعر خوندن نداره. كه اگه اينجوري بشه، ما فرهنگ خودمون رو هم از دست مي ديم (چيزي كه خيلي مهم تر از ثروت ماديمونه). نمي خوام هم بگم كه نياز نداريم عكس گل و بلبل و كوه و درخت و.. ببينيم. به هر حال لازمه كه گاهي تنوعي باشه و آدم بتونه طبيعت دنيا رو (يا حداقل عكساش رو) ببينه. اما  مي خوام بگم: اين كه اين عكس ها، تو يه گروه به اين بزرگي (با فرض دانشجو بودن بيشتر اعضا) اصل قرار بگيرن و پرداختن به هر مساله ديگه اي، بشه يه گناه كبيره، اين كار اشتباهيه.

الان تو همه گروه هاي بزرگ مي بينيم كه نوشته "بحث سياسي ممنوع". "اينجا محليه براي صميميت" و هزار تا حرف قشنگ ديگه. اما تا حالا فكر كرديم كه مفهوم اين حرف هاي قشنگ چيه؟ واقعا بحث سياسي يعني چي؟ اگه بحث سياسي يعني فحش دادن به اين و اون، كه خوب، شكي نيست كه بايد ممنوع باشه. اما بحث سياسي يه مفهوم بزرگتر هم داره: شناخت مشكلات. بررسي اون ها. ارائه راه حل.

بله دوستان. اين مسائل هم جزء بحث سياسي حساب مي شن. اون هم يه بحث مثبت.

اما يه مشكل ديگه هم مي بينيم و دوستانمون هم بهش اشاره كردن، همين تنبلي ماهاست. همه مون نشستيم كنار تا يكي واسه مون كار كنه. يه عده به اميد مسوولين خودمون و يه عده هم به اميد كشورهاي ديگه. هيچ كدوممون فكر نمي كنيم كه خودمون هم در قبال جامعه مون مسووليم.

فعلا با اونايي كه اميدشون به بقيه است كار ندارم كه اميدوارم حداقل اين روياي باطل براي اعضا روشن باشه. مي خوام در مورد اونايي صحبت كنم كه نشستن و دستشون رو زدن به كمرشون و منتظرن كه كل مشكلاي كشور حل بشه و بعد افتخار بدن و از امكانات استفاده كنند.

همه اش نشستيم و از مسؤولين ايراد مي گيريم (تازه اين ايراد گرفتن واسه چند سال پيشه. الان كه ديگه دانشجوها به خودشون زحمت نمي دن كمي فكر كنند و همون ايراد ها رو حد اقل بگيرن) اصلا تا حالا شده به خودمون بگيم كه: بابا! اين مسؤولين هم كه از دماغ فيل نيفتادند. اون ها هم يه سري ادمند مثل ما. همونطور كه اون ها وظيفه دارند مملكت رو بسازند، ما هم وظيفه داريم. حالا ممكنه يك كمي شكلش فرق كنه، ولي اصلش كه فرق نمي كنه. تازه اين مسؤولين ما كسايي هستند كه آدم وقتي دوران دانشجويي (جووني) شون رو نگاه مي كنه، كف مي كنه كه چه ادماي فعال و قدرتمندي بودند. اونها شدن اين. ببينين ما چي مي خوايم بشيم.

ما هايي كه اصلا نمي فهميم تو دنياي دور و برمون چي مي گذره. اقتصاد يعني چي و سياست با ويندوز چه فرقي داره؟ نتيجه يه سري اقدامات چيه؟ و هزار تا چيز ديگه. فكر و ذكرمون شده چت كردن و عكس ديدن و عشق و عاشقي.  (باز هم مي گم كه اين ها الزاما بد نيست. ولي هر چيزي حد و اندازه اي داره)

يه چيزي هم ياد گرفتيم كه تا يكي بهمون ايراد مي گيره، مي گيم "نمي ذارن"، "اجازه نمي دن"، "نمي خوان".

كي نمي ذاره؟ كي اجازه نمي ده؟ كي نمي خواد؟ بابا! اين حرفا مال چند سال پيشه. تازه اون موقع هم خيلي از اين حرف ها بهونه بود. حالا كه ديگه مي شه گفت همه اش بهونه است. الان آدم به مسؤولا كه نگاه مي كنه، همه شون دارن له له مي زنن كه يه ادم با عرضه پيدا شه و يه كاري رو دستش بگيره. ببينيد عزيزان! من نمي گم كه يه جامعه ايده ال و بدون مشكل داريم كه همه مسؤولاش بهترين مسؤولاي دنيا هستن. بلكه مي گم عادت كرديم كه فقط قسمت هاي سياه رو ببينيم و از اين همه پيشرفت چشم پوشي كنيم. بعد هم بشينيم و غصه نقاط سياه رو بخوريم.

يه زماني عادت كرده بوديم كه از افتخارات ايران باستان و ايران هزار سال پيش حرف بزنيم و بعد هم بگيم كه: "خوب، اينا مال هزار سال پيشه. الان ديگه ما عقب افتاديم و نمي تونيم هم به پيشرفته ها برسيم." بعد هم بشينيم و غصه داشته هاي از دست رفته مون رو بخوريم. به جاي اين كه پاشيم و يه كاري بكنيم. شايد اون زمانا مي شد به اون آدما حق داد كه اين حرفها رو بزنن. چون اونها نمونه هاي پيشرفت و تواناييهامون رو تو عصر حاضر نديده بودند و فكر مي كردند قديمي ها از شكاف لايه اوزون افتاده بودند پايين (اگه فرض كنيم اون موقع هم لايه اوزون شكاف داشته). اما امروز چي؟

دوستان عزيز! فناوري و هسته اي و سلول هاي بنيادي و خيلي از چيز هاي ديگه، كم چيزي نيست كه ما تونستيم به دست بياريم. اين ها همه اش نشون مي ده كه ما تواناييش رو داريم. فقط يه جو همت مي خواد و اراده.

مي دونم كه اين نامه ام خيلي منسجم نبود و لحن تندي هم داشت. ولي حرفايي بود كه رو دلم مونده بود.  واقعيتش بعد از اون برخوردهايي كه قبلا (در جريان بحث انرژي اتمي) شده بود، اصلا فكر نمي كردم كه تو اين گروه كسي پيدا شه كه به خودش اجازه فكر كردن و جرات بيان كردن بده. ضمن اين كه فكر نمي كردم كه كسي جرات گله و شكايت از خودمون رو داشته باشه. چون بلافاصله سيل تهمت و بد و بيراهه كه نصيبش مي شه. اون هم از كسايي كه هميشه ادعا مي كنن كه بايد نقد پذير بود. (ظاهرا نقد پذير بودن فقط براي مسؤولينه و كسي حق نداره از خودمون نقد كنه)

خلاصه اين كه صحبت هاي اين دوست عزيزمون باعث شد كه زخم كهنه من هم باز بشه و اين حرف ها زده بشه. تا ببينيم كه گروه باهاش چه برخوردي مي كنه.

فعلا خدانگهدار

شنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٢
شما چي مي گين؟
ساعت:٢:۱٤ ‎ق.ظ