خودکرده را تدبير چيست؟۲ - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

بسم رب المهدي المنتظر

دوستان سلام. با توجه به تذكر يكي از دوستان براي جلوگيري از طولاني شدن متن، مي رم سر اصل مطلب و خيلي هم خلاصه مي نويسم. ولي انصافا جمع بندي بيش از 60 نظر رو نمي شد از اين خلاصه ترانجام داد. پس از همه دوستان به خاطر طولاني شدن نامه عذر مي خوام ضمن اين كه تمام جملاتي كه از نامه دوستان ديگر برداشتم، با رنگ مشكي نوشته شده.

اول از همه كساني كه نظراتشون رو بيان كردند و به نوعي ما رو مورد لطفشون قرار دادند (چه تعريف، چه انتقاد، چه پيشنهاد و چه توهين) تشكر مي كنم. با توجه به اين كه بعضي ها نسبت به وضعيت سني و موقعيت فرهنگي و اجتماعي من حساس شدن مي گم:

من: محمد تقي خرسندي/ 23 ساله/ ورودي 77/ مهندسي شيمي/ دانشگاه صنعتي امير كبير/ و دانشجو هستم وتا حالا تو هيچ گروه و حزبي عضو نبوده ام و در دانشگاه هم يك نشريه مستقل رو اداره مي كردم. فكر مي كنم كه كافي باشه. چون قصد ندارم توهين هاي بعضي دوستان رو جواب بدم. فقط يه نكته به اين دوستان بگم:

از همين مشخصات من معلوم مي شه كه من هم يه جوون هستم مثل همه شما و نه يک شخصيت- با کله اي بزرگ با رگهاي متورم (از تفکر زياد) و مطمئنا قصدم از نامه هاي قبلي اين نبوده كه بگم همه بچه هاي اين گروه يک عده آدمايه بدون فکر و لا ابالي هستن. بلكه با شما موافقم كه: خيلي از همين کسايي که بدترين اهانت ها رو بهشون کردي شايد بيشتر از شما فکر کنن و اگه هم بهشون توهين شده، معذرت مي خوام. حرف خودتون رو هم به خودتون مي زنم: بچه هاي اين گروه عقل دارن ديگه فکر کردن در اين گونه مسايل رو بذارين به عهده خودشون.

همين الان هم مي بينيد كه من فقط حرف هاي بقيه رو دسته بندي كردم. يعني اين كه اين ها چيزهايي كه خيلي ها مي دونن. شايد تنها فرق من با بعضي دوستان اين باشه كه من هنوز نااميد نشدم.

 

شناخت مشكلات

براي حل هر مشكلي اول بايد اون رو شناخت. اما بايد هوشيار بود كه دشمن ما رو مشغول بحث خالي در مورد مشكلات نكنه. من فقط اميدوارم كه قضاوت بعضي از دوستان در موردم اشتباه باشه كه مي گن: خود شما هم مطمئنا از اون دسته هستيد كه فقط شعار مي دن.

من هم قبول دارم كه: انتقاد، راه حل نيست. ولي مرحله اول از حل مساله است. ما ايراني ها حرف زدن خوب بلديم. اشكال ما ايراني ها اينه كه همه مون سياستمداريم. اما از همين ضعف ها هم مي شه به عنوان نقطه قوت استفاده كرد. كافيه راهش رو پيدا كنيم.

من راه حل مشكلات رو به سه بخش تقسيم مي كنم: 1- شناخت مشكلات  2- ريشه يابي   3- ارائه راه حل

 

ريشه يابي

واقعا چرا اين جور شده؟ راه حل چيست؟ به جاي غر زدن بايد ريشه يابي كرد. هر کسي که فقط غر بزنه و هيچ راه حلي ارائه نده، خائنه. بعد از بررسي نامه هاي دوستان، تونستم ريشه مشكلات رو در عناوين زير دسته بندي كنم. فكر كنم دسته بندي اون ها در ارائه راه حل بيشتر كمك مي كنه.

 

عدم پر شدن مناسب اوقات فراغت

خيلي از دوستان از نبود تفريحات گلايه مي كنند و مي گن: چه تفريحی داريم جز اينترنت؟ و اون رو سالمترين و ارزونترين تفريح مي دونن. به خصوص وقتي مي شنوند در غرب همه امكانات در اختيار است. دوست دختر دارند. دوست پسر دارند.

اما آيا اينها نهايت تفريح هستند؟ باور كنيد با داشتن تمام اونها باز هم احساس خلاء خواهيد كرد ، چون نميدونيد كه دنبال چي هستيد. چرا فكر مي كنيد كه تفريح يعني هدر دادن اوقات فراغت؟

اين جمله كه بهترين تفريح، كاره، خيلي جمله خوبيه اگه بهش بيشتر دقت كنيد. من هيچ تفريحي رو با سه شب متوالي بي خوابي كه در دوران دانشجويي به خاطر نشريه مون كشيدم، عوض نمي كنم. چرا ما نمي تونيم باور كنيم زماني  فراگيري علم تفريح بود و داشتن فن، ثروت.

 

بيكاري

مساله بعدي اينه كه وقتی دکترو مهندس بيکار می بينيم. چطور می تونيم برای آينده برنامه ريزی کنيم؟

اما اشكال كار اينه كه خيلي از ما يه كار ساده و نون و آب دار مي خوايم. آقايان با يك مشت مفروضات بدنبال جاي خالي پشت يك ميز ميگردند وخانمها هم براي اينكه از غافله عقب نمونن دنبال اونها ميدوند. من به تجربه ديده ام كه واسه كسي كه قبول كنه آستين ها رو بالا بزنه، هميشه كار هست. فقط بايد اراده داشت و تنبلي نكرد.

 

عقب ماندگي كشور

اين مشكل از بزرگترين عوامل از بين بردن انگيزه هاست. از طرفي از خارج رفته ها مي شنويم اينجا كه اومدم تازه فهميدم كه چقدر از دنيا عقبيم. و فاصله اون چيزايي كه تو ايران مي خونيم با اينجا خيلي زياده. آدم قدرت اونا رو كه مي بينه كم مي آره برج "تواين" مالزي در سه سال ساخته شد، اما برج ميلاد خودمون رو چند ساله كه مي خوان تموم كنن؟ چرا اين قدر طول مي كشه؟

واقعا مگه حس ميهن دوستي يه آدم نرمال چقدره؟ من مي گم در مورد يه ايراني خيلي زياد. در واقع ما بدجوري ايراني هستيم. و حتي از خيلي از خارج رفته ها مي شنويم كه من واقعا كشورم رو دوست دارم و سختي اونجا رو به خوشي اينجا ترجيح مي دم.

فعلا كار به اونايي كه بي خيال كشورشون شدن نداريم. حتي اگه بگن شما داريد در زنداني به نام ايران زندگي مي كنيد. و يا بگن چيزي به نام حفظ اصالت عامل بازدارندگي پيشرفت ما شده است. ما براي اصالت خودمون ارزش قائليم و اون رو در تضاد با پيشرفت هم نمي دونيم.

از نظر ما فرار راه چاره نيست. با صورت مساله رو پاك كردن به هيچ نتيجه اي نمي رسيم. يعني اونچه مهمه اينه كه ما اينجا هستيم. و براي درست كردنش هم تلاش مي كنيم. معتقديم ايران امروز ما نيازمند يك حركت است و اين حركت تنها به وسيله قدم هاي استوار ماست كه به هدف خواهد رسيد.

ما نمي خوايم به منابع پايان پذير تكيه كنيم حتي اگه يه عكس ماهواره اي نشون مي ده كه ايران در خط منابع انرژي قرار داره. از نظر ما اون هم تموم شدنيه. چيزي كه واسه ماها موندنيه، جوون هاي پر انرژي ايه كه با هيچ چيزي تو دنيا عوضشون نمي كنيم.

 

برخورد نامناسب مسؤولين

بحث ديگه بحث مملكتيه كه رسما اداره نمي شه. همه مي خوان واسه آدم تعيين تكليف كنند و از طرفي هيچ تحقيري بالاتر از اين نيست كه يكي بتونه براي ما معلوم كنه ... چجور بايد باشيم.

همه چيز شده منافع شخصي و  جالب تر اين كه مي گن ما فوق ليسانس رو به دكتري ترجيح مي ديم. چون هم حقوق كمتر مي خواد و هم صداش كمتر در مي آد. براي همين هم مي شنويم كه تصميم گرفتم در اولين فرصت ممكن تقاضاي مهاجرت به كانادا بكنم.

اما قديما چجوري بوده كه دانشجوها انقدر سرخورده نبودند؟ اون موقع بچه ها محكم و منطقي و بر اساس ضوابط جلو مي رفتن و اعتراض مي كردن. چون همه بچه ها پشت هم بودن، به هدفشون هم مي رسيدن. ولي امروز وقتي مساله اي پيش مي آد، سعي دارن از طريق روابط مشكلاتشونو حل كنن.

هيچ كس منكر كم كاري مسوولين نيست. ولي آيا مسوولين كسي غير از "ما" هستند. پس بياين بجاي اينکه اينقدر به مسئولين سرزميني که همه مون دوستش داريم، توهين کنيم و توي سرشون بزنيم، به اونا کمک کنيم. اينجوري راحت تر مي شه مشكلا رو حل كرد.

البته شكي هم نيست كه اگه مسوولي باز هم به راه نيومد، بايد كله پاش كرد.

 

برخورد نامناسب نهاد هاي امنيتي

ما يه فرهنگ مي خوايم. اونم فرهنگي كه توش آزادي بيان داشته باشيم. ما الان هم آزادي بيان داريم، ولي آزادي بعد از بيان نداريم. به عبارتي هر روشنفكر و محققي رو اونقدر زده مي كنند كه بار و بنه اش رو جمع مي كنه مي ره اونور آب. ضمن اين كه چنين مواردي در جامعه ما زياد يافت مي شود كه مربوط به مسؤولين مي باشد. اينا همه اش باعث شده كه دانشجويان بگن: بي خيال سياست. دم رو غنيمت دان.

ولي دوستان! مي خوام بگم كه حتي اگه همه حرف هايي كه روزنامه ها در اين مورد مي نويسند درست باشه، با كنار كشيدن چيزي حل نمي شه. يه نگاه به همون روزنامه ها بكنين. تعداد اين اتفاقات تو اين مدت چقدر تغيير كرده؟ پس مي شه وضعيت رو درست كرد. البته اصلاحات بايد آروم و مداوم باشه. حركت هاي تند، نتيجه معكوس مي ده.

 

عدم اعتماد به نفس و دست كم گرفتن خود

نداشتن اعتماد به نفس از بزرگتري علل رخوت دانشجوهايت. زياد مي شنويم كه نمي شه از يه جوون انتظار داشت فقط به خاطر يك سري احساسات، بلند شه و با حجم عظيمي از انرژي بر هزاران مشكل كوچك و بزرگ غلبه كنه. خودمون رو خيلي كوچيك تصور مي كنيم و براي توجيه مي گيم حفظ منافع ملي معنيش قد بازي در اوردن و واسه غول، شاخ و شونه كشيدن نيست. شما فكر مي كنين ما مي تونيم با آمريكا در بيفتيم؟

بله من مي گم مي تونيم. همونطوري كه هشت سال تونستيم جلوي همه دنيا بايستيم. ولي راه حل داره نسخه درماني ما يه "يا علي"ه.

اگر متحد باشيم و بي خيال نباشيم، همه كاري مي توان كرد. حتي مي توان ديگران رو مجبور به قبول خواسته مون كنيم. فقط بايد به خودمون ايمان داشته باشيم. اگر همه از توانايي هاي خودشان در جهت مثبت استفاده كنند و تا حد امكان در پيشرفت جامعه‌اي كه در آن زندگي مي كنند ايفاي نقش كنند مطمئناً زماني فرا مي رسد كه تمام اين مشكلات كه بيهوده ديگران را مسوول اينها مي دانيم و خودمان را به كلي تبرئه مي كنيم حل مي شوند. مطمئن باشيد كه در اينده اين مائيم كه بايد مملكت رو بچرخونيم.

اگه تا حالا شروع به خودسازي نكرديم، يه يا زهرا بگيم و شروع كنيم. ما به عنوان يه جمعيت 20000 نفري، مي تونيم جرقه تحول رو ايجاد كنيم. هم به خودمون تغيير بديم، هم به جامعه مون، به نظر من، هم قدرتش در وجود يک جوون هست، هم علمش، فقط يه جو غيرت مي خواد. منظورم شما و خودم، مسئولين هيچکاره هستن. ما بايد کشور رو نجات بديم.
بايد اقتدار و اعتماد به نفس واقعي خود را بازيابيم. با اين كار مي تونيم در مورد ساير نا اميد ها هم باعث بشيم خودشون به نتيجه برسن.

انقدر نگين "در اين شرايط (وحدت گرايي جهاني) حكومت ها چه بايد بكنند تا جامعه را از فروپاشي فرهنگي نجات بدهند؟ در واقع هيچ كاري از دستشان بر نمي آيد." چون كه تحول بايد از دانشجو شروع بشه و به جامعه سرايت كنه.

تا چند سال پيش سياستمداران با نگرش به دانشگاه مسائلشون رو مطرح مي كردن. دانشجو مسير رو تعيين مي كرد و جامعه از او حمايت و پشتيباني. ولي چرا الان اين طوري نيست؟ خوب معلومه وقتي سرچشمه راكد باشه و جوشندگي نداشته باشه، نمي شه انتظار رسيدن قطرات به دريا رو داشت.

 

تنبلي و عمل گريزي

اساسا انسان ها به سمت كارهاي راحت و بي زحمت تمايل بيشتري نشون مي دن. در واقع هميشه خوب بودن و فكر كردن سخت بوده. به عبارتي سربالايي رفتن سخته، ولي سرپاييني آسونه. آدم اگه خودشو ول كنه هم بالاخره مي رسه.

الان ساعت كاري از ساعت 8 است تا 4 بعد از ظهر. ولي واقعيت يه چيز ديگه است. تو عمل، پيچمون شل مي شه.

جوون ها مي بينن هم سن و سالاشون با نيم ساعت چونه زدن با موبايل، چندين برابر كار پر زحمت اونا درآمد دارن. و اين مساله اون ها رو دلسرد مي كنه. چند سالي است كه خانواده ها وارد يك مسابقه رفاه طلبي شده اند و روحيه ساده زيستي، كم كم دارد از زندگي ما حذف مي شود.

نمي خوام بگم كه رفاه بده. ولي اصل قرار گرفتن منافع شخصي درست نيست. بايد يه انقلابي تو خودمون ايجاد كنيم. بايد بخوايم تغيير كنيم. بايد دستامون رو بديم به هم و يه ايران شايسته داشته بسازيم. اين هم با حرف درست نمي شه، ما در عمل ضعيف هستيم. وگرنه عربده كشيدن كه بياين كار كنيم، بياين وقت تلف نكنيم، هيچ زحمتي نداره. هميشه منتظريم فرصت ها بيان و بگن: "عزيزم ما اومديم"

مشكل از كجاست؟ ضعف بينش نزد نخبگان جامعه، يعني دانشجويان. به عنوان قشر تاثير گذار جامعه. چون كه كساني كه مسائل رو درك نكنن، نمي تونن پويايي رو ايجاد كنن.

 

انتظار از ديگران

همه ما جوري عادت كرديم كه نقايص موجود را از چشم ديگران ببينيم. بايد به بقيه حق داد كه بگن واقعا خود شما چه كرده ايد؟ پس بايد خودمون استين ها رو بالا بزنيم، قرار نيست كه بيشتري ها موافق باشند، حتي اگه چند نفر باشن، ولي واقعا باشن، ارزش داره. اون موقع است كه ميتونيم يک انقلاب فکري در جامعه ايجاد کنيم و حتي يه انقلاب صنعتي. نشينيم تا يه نفر به ما كه خسته ايم بگه، خونهء باهار كدوم وره؟

 

من نمي گم كه مهم نيست كه فاتح كوه باشي، فتح قله خيلي مهمه، ولي بعد از فتح قله اين مهمه كه جاده بسازي.

 

بي انگيزگي

وقتي همه ريشه هاي مشكلات رو بررسي مي كنيم، به اين نتيجه مي رسيم كه همه اين مشكلات باعث بي انگيزگي مي شوند و اين همون سم مهلك جامعه است. مخصوص ما هم نيست. از دانشجويان خارج از كشور هم مي شنويم كه ما هم مشكل شما رو داريم. بي انگيزگي.

ولي چرا اين مشكلات مي تونن انگيزه ما رو از بين ببرند؟

 

نداشتن هدف نهايي

علت اينه كه اهداف ما اونقدر بزرگ نيست كه بتونه هميشه ما رو دنبال خودش بكشونه. اين خيلي مهمه كه ما كجا قرار داريم. ولي بعد از داشتن تمام چيزهايي كه فكر مي كنيم لازمه، ديگه چي مي خوايم؟

هدف هاي كوچيك دو تا مشكل دارن، اول اين كه آدم زود بهشون مي رسه و بعد مي مونه بدون هدف. و دوم اين كه اگه بهشون نرسي، خيلي راحت سرخورده مي شي. ولي هرچقدر هدفي كه در نظر داريم بزرگتر باشد، رسيدن به ان آسان تر است. چون انگيزه هاي بزرگتر و نيروي بيشتر در ما ايجاد مي كند.

تعريف يك هدف بزرگ و نهايي خيلي مهمه. انگيزه اي كه اين هدف مي تونه ايجاد كنه، از هيچ راه ديگه اي نمي شه به دست اورد. اين هدف مي تونه خيلي چيزها باشه. پيشرفت مملكت و تبديل اون به بهترين كشور دنيا. و يا اقامه عدل در تمام جهان و خيلي اهداف بزرگ ديگه كه مي شه تعريف كرد.

براي همين هم نبايد يه نفر رو به خاطر داشتن هدف بزرگ مسخره كرد كه مثلا "آن دوست عزيز را مي بيني كه منتظر امام زمان است كه از چاه دربيايد؟ خاك بر سر ملتي كه اينچنين فكر مي كند." چرا كه آدم تا وقتي در قبال چيزي احساس مسؤوليت نكنه، بهش توجه نمي كنه.

اعتقاد به وجود و ظهور يك منجي در بيشتر مذاهب هست ولي انتظار به معني يك گوشه نشستن نيست. بايد زمينه ها رو اماده كرد. و به طرف امام زمان حرکت کرد.

 

در پايان از اين كه اين نامه طولاني  كمي رنگارنگ شد، عذر مي خوام. مي دونم چشماتون اذيت شد. علت اين بود كه مي خواستم بگم كه همه ما ريشه ها رو مي شناسيم. ولي لازمه كه يه كم دقيق تر بهشون نگاه كنيم. ديديد كه تو اين نامه تقريبا هيچ جا نظر من نيومده بود (به جز ايجاد ارتباط بين جمله هاي دوستان) اگه باور نمي كنيد يه بار ديگه به جملات مشكي (كه نظر بقيه دوستانه) نگاه كنين.

از دوستان عزيز مي خوام كه به عنوان بحث بعدي در مورد هدف صحبت كنند. هدف نهايي و هدف هاي مياني. تا بعد به راه حل هم برسيم. حركت درست در رسيدن به جواب خيلي كمك مي كنه. مشكل ما پراكنده گويي است. داستان كبوترها رو در سال سوم دبستان يادتونه كه چجوري تونستن دامشون رو پاره كنن. ما هم مي تونيم. فقط يه كم اراده مي خواد

اميدوارم اين استارت، آف نشه.

خدانگهدار

 

سه‌شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٢
شما چي مي گين؟
ساعت:۱:۱٧ ‎ق.ظ