خودکرده را تدبير چيست؟۳ - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

دوستان سلام. اميدوارم حالتون خوب باشه. ببخشين كه قسمت سوم نامه رو اينقدر دير نوشتم. سرم خيلي شلوغ شده بود. ضمن اين كه منتظر بودم كه همه دوستان نظراتشون رو بيان كنن (اين هم بهونه). در ايميل هاي قبلي به مساله بي انگيزگي جوونا پرداختيم و اون رو ريشه يابي كرديم. بعد هم رفتيم سر اين مساله كه چرا اين مسائل مي تونن انگيزه ما رو از بين ببرند و به مساله هدف نهايي اشاره كرديم. اين بار با توجه به نظر دوستان به مساله هدف نهايي مي پردازيم. اين دفعه جملات دوستان رو مشخص نمي كنم. ولي از نامه همه استفاده كردم. كه همين جا از همه تشكر مي كنم. البته بديهيه كه نمي شه تو يه جواب كلي به همه جواب داد. به هر كسي كه ايميلش رو داشتم، جواب جداگانه دادم. ايميل يه عده رو هم نداشتم (فقط اسمشون بود) واسه همين هم ازشون معذرت مي خوام. با توجه به توصيه دوستان هم، تا حد امكان خلاصه مي نويسم.

 

هدف نهايي:

همونطور كه قبلا هم اشاره كردم، براي اين كه ادم هميشه انگيزه فعاليت رو داشته باشه تا تو لاك رخوت و سستي نره، بايد يه هدف نهايي براي خودش در نظر بگيره. انسان بي هدف مثل كف روي موجه كه به راحتي از بين مي ره و اختياري هم از خودش نداره. اما اين هدف نهايي چه خصوصياتي بايد داشته باشه؟

هدف نهايي، هدف بزرگيه كه دست يابي به اون اسون نيست، ولي رويا هم محسوب نمي شه. مثل رسيدن به يه قله. همين سخت بودن دست يابي به اونه كه باعث مي شه زمان رسيدن به اون طولاني باشه وبراي همين هم نيازمند اراده قوي ايه. اما بايد توجه كرد كه همين بزرگي هدف، هميشه در انسان نيروي حركت رو به وجود مي آره و باعث مي شه كه آدم با يه دست آوردن چيزهاي كوچيك، راضي نشه و همچنين بعد از رسيدن به يه سري اهداف، به خودش نگه كه "خوب حالا كه چي؟" چون هميشه يه هدف بزرگتر هست كه مي خواد بهش برسه.

بايد توجه كرد كه هدف نهايي هر كس بايد با فطرتش جور دربياد. چون بعد از طي قسمتي از مسير، ممكنه به اين نتيجه برسه كه اين هدفي كه مي خواد بهش برسه، ارزش سرمايه گذاري رو نداشته و تمام انرژي اي كه تا الان مصرف كرده، هدر رفته. اينه كه دچار سرخوردگي و افسردگي مي شه.

از طرفي كسي كه يه هدف نهايي براي خودش در نظر گرفته، نگاهش هميشه بايد به هدف نهايي باشه و عملكردش رو هم بر مبناي تحقق اون هدف تنظيم كنه. اين كار باعث مي شه كه راه رو هم اشتباه نره. چون اشتباه رفتن مسير، انرژي آدم رو از بين مي بره و ممكنه آدم رو نااميد كنه. اين داستان رو حتما همه تون شنيدين. ولي تكرارش بد نيست.

تو يه روز برفي، يه معلمي از دانش آموز ها مي خواد كه از يه طرف حياط به طرف ديگه حياط كه يه پرچم اونجا بود برن. و مي گه به كسي كه مسير مستقيم رو بره جايزه مي دم. فقط يكي از دانش آموز ها مي تونه كل مسير رو به صورت مستقيم طي كنه و اون هم دانش آموزي بوده كه در تمام مسير به پرچم نگاه مي كرده و نه به جلوي پاي خودش.

مشكلي كه توي راه ممكنه پيش بياد، فراموش كردن هدفه. يعني شايد دست يابي به يه سري مسائل كوچيك تر، هدف بزرگتر رو از ذهن ما پاك كنه. براي همين لازمه كه آدم هميشه در طول مسير، هدف نهايي خودش رو براي خودش يادآوري كنه. در اين صورت، هرچند ممكنه مسيري كه مي ره، كاملا مستقيم نباشه، ولي ياد آوري هدف هم باعث مي شه كه خيلي از هدفش دور نشه.

همينجا چند تا از اهدافي رو كه دوستان به عنوان هدف نهايي ذكر كردند، عنوان مي كنم: استقرار عدالت، آبادي و آزادي وطن، ايجاد دموكراسي، رسيدن به كمال، لقاء الله و...

 

هدف مياني:

همونطور كه عنوان شد، رسيدن به هدف نهايي كار ساده اي نيست. براي همين هم آدم نبايد انتظار داشته باشه كه در همون مرحله اول بتونه اون هدف ر ومحقق كنه. اگه آدم بخواد يه سنگ بزرگ رو شوت كنه، اگه همون ابتدا بهش ضربه بزنه، تنها نتيجه اي كه عايدش مي شه، شكستن پاي خودشه. آدم بايد اول يه سري زمينه ها رو مهيا كنه. به قول يه بنده خدايي، ‌رضازاده هم روز اول زندگيش وزنه 250 كيلويي بلند نكرد، بلكه اول از بلند كردن شيشه شير خودش شروع كرد تا به اينجا رسيد. اينجاست كه بحث اهداف مياني پيش مي آد.

در حقيقت، اهداف مياني مثل پله هستند و سكوي پرش. پله هايي كه بدون اونها امكان رسيدن به هدف نهايي وجود نداره. اين كه ادم هدف هاي مياني خودش رو چجوري بچينه، خيلي مهمه.

چيزي كه كاملا مشخصه اينه كه هدف هاي مياني بايد در خدمت هدف نهايي باشه. ضمن اين كه هدف مياني (و هدف نهايي) نبايد با نيازهاي آدم در تضاد باشه. هر هدفي كه بخواد با نياز آدم در تضاد باشه، نشونه اينه كه با فطرت آدم همخوني نداره و به زودي از اون دلزدگي ايجاد ميشه.

اما مرحله بالاتراينه كه آدم به تمام فعاليت هاي زندگيش،‌ به عنوان هدف هاي مياني در راه رسيدن به هدف نهايي نگاه كنه. جوري كه رنگ و بوي اون هدف نهايي رو تو همه قسمت هاي زندگيش احساس كنه. اگه كار مي كنه، اگه درس مي خونه، اگه ازدواج مي كنه، اگه بچه دار مي شه، اگه به ديگران كمك مي كنه ويا هر كار ديگه، اون رو با هدف رسيدن به هدف نهايي انجام بده. اينجوري نه از فعاليت هاش خسته ميشه،‌ چون مي دونه داره براي چيز بزرگتري سرمايه گذاري مي كنه و نه دچار افسردگي و خستگي و دلزدگي مي شه، چون هيچ كدوم از كاراش بي هدف و ناشي از عادت و تكرار نيست.

 

راهكار:

اين كه چجوري مي شه هدف نهايي و هدف مياني رو مشخص كرد،‌ و چجوري مي شه در اين مسير حركت كرد، مساله خيلي مهميه.

عنوان شد كه اهداف بايد هماهنگ با نيازها باشه (يا حداقل با اون ها در تضاد نباشه). پس گام اول اينه كه آدم نيازهاي خودش رو بشناسه. بعد بايد توانايي هاي خودش رو بسنجه تا دچار مشكلي نشه. واقع بيني در رسيدن به اهداف، كمك بزرگي مي كنه. اين كه ادم بدونه قادربه انجام چه كارهايي هست و از پس چه كارايي برنمي اد. اينجوري كارايي رو كه مي تونه انجام ميده و براي دست يابي به توانايي كارايي كه فعلا نمي تونه انجام بده هم برنامه ريزي مي كنه و شروع مي كنه به خودسازي.

همين جا هم مي شه فهميد كه ارزيابي از خود مساله مهميه. يعني در راه هدف نهايي و به طور خاص تر بعد از رسيدن به هر كدوم از هدف هاي مياني، لازمه ادم يه بار ديگه خودش رو بسنجه و نقاط ضعف و قوت خودش رو مشخص كنه. اين مساله در تعيين بهتر برنامه آينده كمك بزرگي مي كنه.

از طرفي انسانها ذاتا نيازمند ديگرانند. هميشه هم افراد ديگه اي هم هستند كه با ما هم هدف باشند كه هر كدومشون ممكنه تو قسمتي از مسير (جلوتر و يا عقب تر و يا همراه با ما) باشند. پس لازمه كه آدم هميشه اونايي رو كه جلوتره پيدا كنه (شناخت الگو) و ببينه و از شون كمك بخواد. براي تعيين راه از جلويي ها كمك بگيره و با كسايي كه همراهشن همفكري كنه و به پشت سري ها هم كمك كنه تا بهش برسن (مسؤوليت پذيري). ضمن اين كه بايد بدونه كه كيا ممكنه سد راهش بشند تا براي اون ها هم برنامه مناسبي داشته باشه.

 

عوامل ايجاد انگيزه:

اما با تمام اين حرفا، نمي شه از ضعف هاي انسانهم چشم پوشي كرد. هر آدمي بعد از شكست، (كم يا زياد) دلخور مي شه. ولي عكس العمل ها در قبال اين دلخوري فرق مي كنه. براي بعضي، شكست يعني پايان همه چيز و براي يه عده ديگه يعني شروع همه چيز. پس لازمه آدم كاري كنه كه با شكست به پوچي نرسه.

راه اول پيشگيريه كه قبلا هم عنوان شد. شناخت توانايي ها و برنامه ريزي بر اساس اونها. يعني آدم بايد تو زندگي آرمانگرا باشه و واقع نگر. اين رو دانشجوهاي رشته مهندسي خيلي خوب مي تونن بفهمن. ما براي طراحي هر چيزي، اول مساله رو در حالت ايده آل حل مي كنيم و بعد اون رو با شرايط واقعي وفق مي ديم.

راه بعدي اعتماد به نفسه. اين كه آدم مطمئن باشه كه از پس مشكلا (دير يا زود) بر مي آد. كسي كه مي خواد تو يه راه سخت قدم برداره بايداعتماد به نفس رو تو خودش تقويت كنه.

راه ديگه نگاه هدف گرايانه به وسايله. اين مساله هم قبلا به نوعي مطرح شد. اگه ادم رنگ و بوي هدفش رو تو تمام زواياي زندگيش احساس كنه، هيچ وقت از رسيدن به هدف نااميد نمي شه. بلكه هميشه مي دونه كه بخشي از مسير رو طي كرده و اميدوار مي شه كه بتونه بقيه مسير رو هم طي كنه.

مساله ديگه اي كه مي تونه انگيزه ايجاد كنه،‌ مسووليت پذيريه. اين كه ادم معتقد باشه كه يه روزي بايد در قبال داشته هاش و فعاليت هاش پاسخگوي يه عده باشه. اينجوري آدم هميشه حواسش هست كه خطا نكنه و از تمام داشته هاش هم استفاده كنه.

 

اينها راههاي تعيين هدف نهايي و رسيدن به اونه كه تا جايي كه مي شد، خلاصه بيان كردم. منتظر نظرات دوستان براي ادامه بحث هستم.

دوشنبه ۱ دی ،۱۳۸٢
شما چي مي گين؟
ساعت:۱٠:٤٩ ‎ب.ظ