نامه باور نکردنی - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

دوستان سلام

عيدتون مبارك. امروز سالروز ارسال پيام تاريخي امام به گورباچوف بود. شايد شما هم مثل من تا امروز متن كامل اين نامه رو نخونده باشين. اگه اين كار رو نكردين، حتما بهتون توصيه مي كنم كه اگه شده يه بار اون متن رو بخونين. من كه بعد از خوندنش كاملا بهت زده شده بودم. واقعا نامه عجيبيه.

امام خمينيفقط بگم كه اين نامه توسط آيت الله جوادي املي در جلسه اي دو ساعته به گورباچوف ابلاغ شد و تمام مسؤولين ايران از محتواي اون بي اطلاع بودند. از اونجايي كه اين نامه بعد از پذيرفتن قطع نامه 598 ارسال مي شد و ايران در حال بازسازي كشور بود، همه مسؤولين ايران و شوروي فكر مي كردند كه اين نامه براي درخواست كمك از شوروي صادر شده. و براي همين هم گورباچوف در برخورد با اون كاملا بهت زده شد و براي جواب اون مهلت خواست. ولي متاسفانه ايشون با اين نامه سياسي برخورد كرد و اون رو دخالت در شؤون شوروي قلمداد كرد  كه بعدها موجب پشيموني خودش شد. امام پس از سفر هيات بلند پايه شوروي به ايران به سرپرستي ادوارد شوارد نادزه در جلسه اي كه به منظور پاسخگويي به نامه امام تشكيل شده بود، پس از شنيدن اولين جملات وزير خارجه روسيه كه جملاتي سياسي بود، به ناگهان جلسه را ترك كردند و خطاب به ايشون و مسؤولين شوروي گفتند كه:

«من مي خواستم دري از جهان غيب به چهره ي او باز كنم؛ نه آن كه درباره ي مسايل جهان ماده با او سخن گفته باشم.»

و اما متن كامل نامه:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي گورباچف صدر هيأت رييسه ي اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي با اميد خوشبختي و سعادت براي شما و ملت شوروي.         

گورباچوفاز آن جا كه پس از روي كار آمدن شما، چنين احساس مي شود كه جناب عالي در تحليل حوادث سياسي جهان، خصوصاً در رابطه با مسايل شوروي در دور جديدي از بازنگري و تحول و برخورد قرار گرفته ايد و جسارت و گستاخي شما در برخورد با واقعيات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلي حاكم بر جهان گردد، لازم ديدم نكاتي را يادآور شوم، هر چند ممكن است حيطه ي تفكر و تصميمات جديد شما، تنها روشي براي حل معضلات حزبي و در كنار آن حل پاره اي از مشكلات مردمتان باشد، ولي به همين اندازه هم شهامت تجديد نظر در مورد مكتبي كه ساليان سال فرزندان انقلابي جهان را در حصارهاي آهنين زنداني نموده بود، قابل ستايش است و اگر به فراتر از اين مقدار فكر مي كنيد، اولين مسأله اي كه مطمئناً باعث موفقيت شما خواهد شد، اين است كه در سياست اسلاف خود داير بر خدازدايي و دين زدايي از جامعه، كه تحقيقاً بزرگ ترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است، تجديد نظر نماييد و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست.

البته ممكن است از شيوه هاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه ي اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد، ولي حقيقت جاي ديگري است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گره هاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايه داري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه ي خويش را دوا نكرده ايد كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند، چرا كه امروز، اگر ماركسيسم در روش هاي اقتصادي و اجتماعي به بن بست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسايل – البته به شكل ديگر – و نيز در مسايل ديگر گرفتار حادثه است.

جناب آقاي گورباچف!

بايد به حقيقت رو آورد، مشكل اصلي كشور شما مسأله ي مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست، همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه ي طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است.

جناب آقاي گورباچف!

براي همه روشن است كه از اين پس، كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد، چرا كه مكتبي است مادي و با ماديات نمي توان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت كه اساسي ترين درد جامعه ي بشري در غرب و شرق است، به در آورد.  

كمونيستحضرت آقاي گورباچف!

ممكن است شما اثباتاً در بعضي جهات به ماركسيسم پشت نكرده باشيد و از اين پس هم در مصاحبه ها، اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنيد، ولي خود مي دانيد كه ثبوتاً اين گونه نيست. رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد و شما دومين و علي الظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد.

 امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان نداريم. ولي از شما جداً مي خواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم، گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد. اميدوارم افتخار واقعي اين مطلب را پيدا كنيد كه آخرين لايه هاي پوسيده ي هفتاد سال كژي جهان كمونيسم را از چهره ي تاريخ و كشور خود بزداييد. امروز ديگر دولت هاي همسو با شما كه دلشان براي وطن و مردمشان مي تپد، هرگز حاضر نخواهند شد بيش از اين منابع زيرزميني و روزميني كشورشان را براي اثبات موفقيت كمونيسم – كه صداي شكستن استخوان هايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است – مصرف كنند.

آقاي گورباچف!

وقتي از گلدسته هاي مساجد بعضي از جمهوري هاي شما پس از هفتاد سال بانگ الله اكبر و شهادت به رسالت حضرت ختمي مرتبت – صلي الله عليه و آله و سلم – به گوش رسيد، تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي (ص) را از شوق به گريه انداخت.    

 لذا، لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهان بيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهان بيني خويش را «حس» دانسته و چيزي را كه محسوس نباشد، از قلمرو علم بيرون مي دانند و هستي را همتاي ماده دانسته و چيزي را كه ماده ندارد، موجود نمي دانند. قهراً جهان غيب مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت را يكسره افسانه مي دانند. در حالي كه معيار شناخت در جهان بيني الهي اعم از «حس و عقل» مي باشد و چيزي كه معقول باشد، داخل در قلمرو علم مي باشد، گرچه محسوس نباشد. لذا هستي اعم از غيب و شهادت است و چيزي كه ماده ندارد، مي تواند موجود باشد و همان طور كه موجود مادي به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقل متكي است.

مسجدقرآن مجيد اساس تفكر مادي را نقد مي كند و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست، وگرنه ديده مي شد،«لن نؤمن لك حتي نري الله جهره» مي فرمايد: «لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير». از قرآن عزيز و كريم و استدلالات آن در موارد وحي و نبوت و قيامت بگذريم كه از نظر شما اول بحث است. اصولاً ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسايل فلاسفه، به خصوص فلاسفه ي اسلامي بيندازم. فقط به يكي دو مثال ساده و فطري و وجداني كه سياسيون هم مي توانند از آن بهره اي ببرند، بسنده مي كنم: اين از بديهيات است كه ماده و جسم هر چه باشد، از خود بي خبر است. يك مجسمه ي سنگي يا مجسمه ي مادي انسان، هر طرف آن از طرف ديگرش محجوب است، در صورتي كه به عيان مي بينيم كه انسان و حيوان از همه ي اطراف خود آگاه است، مي داند كجاست، در محيطش چه مي گذرد، در جهان چه غوغايي است. پس در حيوان و انسان چيز ديگري است كه فوق ماده است و از عالم ماده جداست و با مردن ماده نمي ميرد و باقي است. انسان در فطرت خود هر كمالي را به طور مطلق مي خواهد و شما خوب مي دانيد كه انسان مي خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است، دل نبسته است. اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگر هم هست، فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد، آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم. انسان مي خواهد به «حق مطلق» برسد تا فاني در خدا شود. اصولاً اشتياق به زندگي ابدي در نهاد هر انساني نشانه ي وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است.

شوروياگر جناب عالي ميل داشته باشيد در اين زمينه ها تحقيق كنيد، مي توانيد دستور دهيد كه صاحبان اين گونه علوم، علاوه بر كتب فلاسفه ي غرب، در اين زمينه به نوشته هاي فارابي و بوعلي سينا – رحمة الله عليهما – در حكمت مشا مراجعه كنند تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هرگونه شناختي بر آن استوار است، معقول است نه محسوس و ادراك معاني كلي و نيز قوانين كلي كه هر گونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است نه محسوس. و نيز به كتاب هاي سهروردي – رحمة الله عليه – در حكمت اشراق مراجعه نموده و براي جناب عالي شرح كنند كه جسم و هر موجود مادي ديگر به نور صرف كه منزه از حس مي باشد، نيازمند است و ادراك شهودي ذات انسان از حقيقت خويش، مبرا از پديده ي حسي است. از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه ي صدرالمتألهين – رضوان الله تعالي عليه و حشره الله مع النبيين و الصالحين – مراجعه نمايند تا معلوم گردد كه حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد. ديگر شما را خسته نمي كنم و از كتب عرفا و به خصوص محي الدين بن عربي نام نمي برم كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگ مرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين گونه مسايل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريك تر ز موي منازل معرف آگاه گردند كه بدون اين سفر، آگاهي از آن امكان ندارد.

جناب آقاي گورباچف!

اكنون بعد از ذكر اين مسايل و مقدمات از شما مي خواهم درباره ي اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد و اين، نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما، كه به جهت ارزش هاي والا و جهان شمول اسلام است كه مي تواند وسيله ي راحتي و نجات همه ملت ها باشد و گره مشكلات اساسي بشريت را بازگو نمايد. نگرش جدي به اسلام ممكن است شما را براي هميشه از مسأله ي افغانستان و مسايلي از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك مي دانيم.

با آزادي نسبي مراسم مذهبي در بعضي از جمهوري هاي شوروي، نشان داديد كه ديگر اين گونه فكر نمي كنيد كه مذهب مخدر جامعه است. راستي مذهبي كه ايران را در مقابل ابرقدرت ها چون كوه استوار كرده است، مخدر جامعه است؟! آيا مذهبي كه طالب اجراي عدالت در جهان و خواهان آزادي انسان از قيود مادي و معنوي است، مخدر جامعه است؟! آري، مذهبي كه وسيله شود تا سرمايه هاي مادي و معنوي كشورهاي اسلامي و غير اسلامي در اختيار ابرقدرت ها و قدرت ها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد كشد كه دين از سياست جدا است، مخدر جامعه است. ولي اين ديگر مذهب واقعي نيست، بلكه مذهبي است كه مردم ما آن را مذهب امريكايي مي نامند.

امام خمينيدر خاتمه صريحاً اعلام مي كنم كه جمهوري اسلامي ايران، به عنوان بزرگ ترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام به راحتي مي تواند خلأ اعتقادي نظام شما را پر نمايد و در هر صورت كشور ما همچون گذشته به حسن همجواري و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم مي شمارد.

والسلام علي من اتبع الهدي

روح الله الموسوي الخميني

شنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٢
شما چي مي گين؟
ساعت:۸:۳٩ ‎ب.ظ