داستان های قديمی - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

دوستان سلام.

مي دونم وسط امتحاناي خيلياست. ولي دي ماه داشت تموم مي شد و من مي خواستم از اخرين امكانات وبلاگ در اين ماه هم استفاده كنم. واسه همين هم چند تا از مطالب خيلي قديمي وبلاگم رو كه تو ماه رمضون مجبور شده بودم پاكشون كنم دوباره تو وبلاگ مي ذارم.

ضمن اين كه انگار خوشبختانه امتحاناي "عظيم" و "اميدوار" تموم شده و اين دو تا دوباره افتادن به جون هم. "مهسا" خانوم هم كه خودشون رو موظف مي دونن كه تمام اخبار حزب مورد علاقه اشون رو تو وبلاگ من كپي كنن. متن پاييني هم كه ديگه جاي كامنت نداره. لازم بود يه فضاي جديد واسه شون درست كنم.

فقط چند تا نكته مي خوام به اين سه تا دوست عزيز بگم.

"اميد" و "عظيم" عزيز! اول اين كه تو رو خدا به همديگه و بقيه تهمت نزنين. ناسزا نگين و پرخاش نكنين. خدا رو شكر هر دوتاتون استدلال براي حرفاتون دارين. پس ديگه فحش و فحش كاري چرا؟ اسم امام زمان رو هم وسط دعواهاي شخصي تون  نيارين.

"مهسا" خانوم. شما رو به خدا از اون دو تا ياد بگيرين و حرف خودتون رو بزنين. چرا مطالب سايت هاي ديگه رو اينجا كپي مي كنين؟ من وقتي بحث هاي اون دو تا رو مي خونم كلي لذت مي برم كه دو نفر هستن كه فكر مي كنن و نظر مي دن (كار به درست و غلطيش ندارم) ولي وقتي مي بينم يه نفر مي اد و مطالب سايت هاي ديگه رو اينجا كپي مي كنه، خيلي ناراحت مي شم. نمي دونم توچندتا وبلاگ اين كار رو مي كنين، ولي لااقل دقت كنين كه مطلبي رو كه يه بار تو اين وبلاگ گذاشتين، دوباره تو وبلاگ نذارين. چون الكي صفحه كامنت ها طولاني مي شه و باز كردنش مشكل.

و باز هم "عظيم" و "اميدوار" عزيز! والا من اگه نظر داشته باشم، لااقل تو وبلاگ خودم به اسم خودم نظر مي دم. چرا الكي پاي من رو وسط مي كشين؟ من در مورد نظر هر دوتاتون حرف دارم. يعني بعضي قسمت هاي نظرها رو قبول دارم و بعضي قسمت ها رو نه (در مورد هر دو تاتون مي گم) اما اگه بخوام حرف بزنم، به اسم خودم مي زنم، نه به اسم يكي ديگه.

از اين غر زدن ها بگذريم و بريم سر مطالب خودمون:

 

روز عرفه

نمي شناختمش. بهش گفتم فردا تو عرفات كجا مي شه آقا روديد؟

گفت: فردا مي آم چادري كه توش روضه عموم حضرت ابا الفضل رو مي خونن.

 

پيراهن مشكي

داد و فرياد راه انداخته بود كه: «پولدار شدم.»

آدم به اين بي جنبگي نديده بودم. خواستم يه چيزي بهش بگم كه نگام به پيرهن مشكيش افتاد.

 

غبار

«آقا! من جام خوبه. زور كه نيس. نمي خوام بلند شم.»

ولي انگار زور بود. چون من رو به زور بلند كردن. اصلا نمي دونم كي گفته حرم امام حسين هم بايد غبار روبي بشه.

دوشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٢
شما چي مي گين؟
ساعت:٤:٠٥ ‎ب.ظ