سخنی با ديگران - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

ديروز براي يه كاري لازم شد از يكي از نقاط جنوبي شهر تا يكي از شمالي ترين نقاط شهر برم و برگردم. سفري كه با حواشيش حدود 7 ساعت طول كشيد. و من فرصت كردم تو اين زمان با بيش از چهل نفر در مورد انتخابات صحبت كنم. افرادي كه (به جز دو سه نفر) هيچ كودومشون رو نمي شناختم. آدماي كاملا معمولي اي كه باهاشون تو تاكسي هم سفر شده بودم و راحت مي تونستيم درد همديگر رو بفهميم. آدمايي كه داشتن با افكار خودشون تو ميدون هفت تير راه مي رفتن و يهويي يه جوون بيست و سه ساله (من) مي پريد جلوشونو مي پرسيد كه: "ببخشين! شما تو انتخابات شركت مي كنين؟" اون هم بدون كارت خبرنگاري يا دوربين فيلمبرداري.

همه جور جوابي بود. و براي خودم هم جالب بود كه با اين كه نمونه آماري كوچيكي بود، ولي تقريبا همه نوع نظري رو بشنوم. (جالب تر اين كه همه جور ماشين مسافر كشي هم سوار شدم. از پيكاني كه درش بسته نمي شد تا پژو 405. از اتوبوس تا مترو.) با آدماي مختلفي برخورد كردم.

از جووني هم  سن و سال خودم كه تنها راه رو، تغيير نظام مي دونست و اصلاح اين نظام رو غير ممكن. تا جوون هم سن و سالي كه حفظ نظام رو واجب ترين چيز مي دونست و مي گفت اگه هيچ آدم به دردبخوري هم تو كانديداها پيدا نكنم، باز هم حداقل راي سفيدم رو ميندازم. از پيرمردي كه مي گفت تا حالا شناسنامه اش مهر نخورده تا پيرمردي كه مي گفت شركت تو انتخابات يه تكليفه و من تا حالا اين تكليفم رو جا ننداختم. از اوني كه مي گفت فقط يه بار به بني صدر راي داده و ديگه راي دادن رو بي خيال شده تا اوني كه مي گفت اگه راي ندم، بعدا واسه ام مشكل ساز مي شه.

از خانومي كه هر جايي از بدنش كه قابل نشون دادن بود به معرض نمايش گذاشته بود تا خانومي كه چادر بلند و ضخيمي سر كرده بود و حتي موقع صحبت هم روش رو به سمت من برنگردوند. و حتي خانمي كه كه به من هشدار مي داد كه مواظب وزارت اطلاعات باشم ومبادا اين حرفا رو تو اتوبوس بزنم (البته خوشبختانه من، ظهر، تو اتوبوس از اين حرفا نزده بودم و اون موقع شب هم هيچ اتوبوسي تو خيابون نبود)

از دانشجويي كه به عملكرد شوراي نگهبان اعتراض مي كرد  تا دانشجويي كه همه اين بازي ها رو تبليغات جناح ها مي دونست براي جذب مشتري.

فقط يه چيز تو اين ادما مشترك بود. هيچ كدوم منصب خاصي نداشتن كه بخوان غصه اش رو بخورن و براي همين هم راحت حرف مي زدن. حرفايي كه قبلا همه شون رو شنيده بودم، ولي نه همه رو تو يه روز. حرفايي كه فقط مي شه اونا رو شنيد. نه تو روزنامه اي وجود داره (اعم از موافق و مخالف) و نه تو سايتي مي شه اونا رو ديد (اعم از داخلي و خارجي). حتي تو صدا و سيما هم از خيلي از اين حرفا خبري نيست. فقط يه جا مي شد اين حرفا رو پيدا كرد: "دل مردم". همه جور حرفي شنيدم. از آقايي كه در مورد امام برام صحبت كرد تا خانومي كه يه داستان نيمه سكسي و البته خيلي جالب رو برام تعريف كرد.

نمي خوام اون حرفا رو اينجا تكرار كنم كه احتمالا شما هم همه اين حرفا رو شنيدين. اما حرفاي اونا باعث شد كه اين متن رو بنويسم و حرفايي رو براي "ديگران" بزنم.

اول: سخني با كانديداها

نمايندگان اتي! كانديداهاي فعلي! پا تو مسير سختي گذاشتين. اون چيزي كه مردم ازش ناراحتند، اثربخش نبودن مجلس تو زندگيشونه. مردم ناراحتن كه چرا نماينده ها فقط به فكر خودشون و حزبشونند و نه مردم. مردم خسته اند. خسته از سختي هاي زندگي. خسته از ناتواني در تامين كمترين امكاناتشون. و خسته از دعواهاي بي فايده اسلاف شما.

براي همينه كه مي گم كار شما سخته. بازگردوندن اعتماد به مردم كاريه كه از دست هر كسي ساخته نيست. ولي غير ممكن هم نيست. مطمئن باشين. يه نگاه به شوراي شهر و شهردار خودمون بندازين. باعث شدن كه بالاخره مردم يه ذره مزه خدمت رو بچشن. مطمئن باشين كه شما هم مي تونين. فقط بايد بخواين.

اعضاي محترم ائتلاف ابادگران! روي صحبتم بيشتر با شماست. چرا كه تمام نظرسنجي هاي رسمي و غيررسمي نشون مي ده كه عمده اراي تهران رو به دست مي آرين. پس وظيفه شما از همه سنگين تره. به خصوص كه راي مردم به شما نه به خاطر خودتون، كه بيشتر به خاطر اعتماد مردم به شوراي شهره. اگه شما ها با مجلس بريد و بشين مثل قبليا، اون موقع است كه ديگه همين اندك اميد مردم هم از دست مي ره. چرا كه همه فكر مي كنن كه اين گروه هم فقط براي به دست آوردن راي مجلس بوده كه يك سال تو شوراي شهر خوب كار كرده. پس وظيفه شما از همه سنگين تره. مي دونم كار زياده و امكانات كم. ولي مثل شورايي ها كاري كنين كه مردم باورتون كنن. صداقت تو حرف و جديت تو عمل بيشترين چيزيه كه به مردم دلگرمي مي ده.  يه "يا علي" خيلي كمكتون مي كنه.

دوم: سخني با نمايندگان آتي

نمايندگان عزيز! كمي از نماينده هاي قبلي درس عبرت بگيرين. براي ما خيلي زشته كه از نماينده هاي لوكزامبورك (كشوري در حد و اندازه يكي از شهرهاي متوسط ما) بخوايم كه بيان و در مورد نماينده هاي متحصن با مسؤولا مذاكره كنن. براي ما زشته كه تو سناي آمريكا در مورد لغو انتخابات ما تصميم بگيرن. خيلي بده كه نماينده هامون، دولت خودمون رو مجبور به قبول پروتكل الحاقي بكنن، اون هم با تهديد به طرح سه فوريتي. غير قابل تحمله كه شان نماينده ها انقدر پايين بياد و حرفاشون انقدر بي ارزش بشه كه براي برگزار شدن يه تريبون آزاد در حمايت از تحصنشون، به دست و پاي يه تشكل دانشجويي بيفتن و بهشون امتياز بدن.

تو رو خدا يه كم اقتدار داشته باشين. ولي در برخورد با كسايي كه مدام چنگ و دندوننشون مي دن و نه با مردم عادي. باور كنين كه آخر سر هم اگه مشكلي پيش بياد، همين مردم عادي اند كه از شما و كشورشون دفاع مي كنن. نه اون احزاب و كشورها.

يه كم چشماتون رو وا كنين. ديدن واقعيت ها سخت نيست. با مردم خاضع باشين.

براي يه بار هم شده شما پيش قدم بشين و خط شكني كنين و اگه اشتباهي كردين، از مردم عذرخواهي كنين. مردم عذرخواهي رو قبول مي كنن و اشتباه رو مي بخشن، ولي توجيه رو فقط مي شنون و براي هميشه تو دلشون مي مونه.

سوم: سخني با رئيس مجلس آتي

آقاي حداد عادل! آقاي كروبي!  بدون تعارف مي گم كه به احتمال قريب به يقين، رئيس آتي مجلس يكي از شما دو نفره. خدا رو شكر تا حالا رئيس مجلساي ما نسبتا خوب بودن. راه اونا رو ادامه بدين و از تجربه هاشون استفاده كنين. مبادا اشتباهاتشون رو تكرار كنين. درسته كه رئيس مجلس هم تو مجلس يه راي داره، ولي مي تونه مجلس رو سازماندهي كنه و از بروز مشكلات جلوگيري كنه. تاريخ نه چندان دور اين رو ثابت كرده. پس حواستون باشه.

چهارم: سخني با ائتلاف آبادگران

اعضاي محترم ائتلاف آبادگران. بخش زيادي از حرفايي رو كه مي خواستم بهتون بگم، بالا نوشتم. همون طور كه گفتم احتمالا تعداد زيادي از ليست شما راي بياره. انقدر كه از الان خيلي ها به دلهره افتادن كه نكنه مجلس هم بشه مثل شوراي شهر. اما با دل غرص راهتون رو ادامه بدين. مردم از همه خدمتگزاراشون حمايت مي كنن. از هارت و پورت بقيه هم نترسين.

 فقط يه چيز رو يادتون باشه. مردم اين مملكت با هيچ گروه وحزبي عقد اخوت نبستن. همون طور كه راست و چپ رو كنار گذاشتن، هر گروه ديگه اي رو هم ممكنه كنار بذارن. همه چيز به عملكرد اون گروه بستگي داره.

اگه رفتين تو مجلس و اكثريت رو داشتين، حواستون باشه جاي گروهي رو مي گيرين كه تا 4 سال پيش نماينده اكثريت بودن. پس مطمئن باشين كه اگه بخواين راه اونا رو ادامه بدين، چهار سال ديگه شما هم با بي ابرويي كنار مي رين. نكنه بخواين مثل بقيه گروه ها تسويه حساب حزبي راه بندازين. همه چيز رو فراموش كنين و از اول ايران رو بسازين. هنوز فرصت هست.

پنجم: سخني با دانشجويان (خودمون)

يادمون باشه كه مهمترين ناظر نهادهاي حكومتي دانشجوهان. و نه حتي مطبوعات. چون كه مطبوعات هر كدومشون به يه حزب وابسته اند و هواي حزب خودشون رو دارند. اونا چيزي رو مي گن كه حزبشون مي خواد، نه چيزي كه مردم مي خوان. ولي اين آرمانخواهي دانشجوهاست كه مي تونه مانع خرابكاري مسوولا بشه. دلمون رو به احزاب خوش نكنيم كه ممكنه مثل دوره قبل رو دست بخوريم. نظارت نكردن ما بود كه تو اين چند سال اين بلا رو سر خودمون آورد. ولي از ماست كه بر ماست. خودمون يه عده رو بالا برديم و حالا هم اگه بخوايم پايين مي كشونيمشون. ولي بايد تجربه مون رو از دست نديم و با نماينده هاي بعدي مثل قبلي ها نباشيم. بايد از همه شون بپرسيم و بخوايم. تا جرات نكنن كه اهداف حزبيشون رو به اهداف ملي ترجيح بدن. ما هنوز مي تونيم. هرچند كه زخم خورده ايم.

ششم: سخني با مردم

و اما مهمترين ركن. مردم گرامي! يادتون باشه كه اين ادما (خوب يا بد) مي خوان آينده ما رو تغيير بدن. اون هم نه فقط چهار سال. بلكه حاصل هر برنامه، ممكنه تا مدت ها بر روند كلي مملت تاثير بذاره. پس بهتره كه از فرصتمون كمال استفاده رو بكنيم. تك راي و استفاده نكردن از بقيه حقوق، اگر چه حق هر كسيه، ولي عمل منطقي اي نيست. به هر حال مي شه تو 1200 نفر، 30 تا آدم به درد بخور پيدا كرد. (خدا رو شكر بقيه شهر ها هم همين نسبت هست) پس از حقتون كامل استفاده كنين كه اگه استفاده نكنين، بقيه استفاده مي كنن.

پنجشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٢
شما چي مي گين؟
ساعت:٥:٢٧ ‎ب.ظ