عراق پس از جنگ - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

نظاميان اشغالگر عراقيك سال پيش در همين ايام بود كه جهان، اخبار جنگ عراق را دنبال مي كرد. اخباري پرهيجان از "حملات قدرتمندانه آمريكا" به شهرهاي مختلف عراق و "مقاومت مذبوحانه" اين كشور. جنگي تمام عيار كه آمريكا در آن مجبور به استفاده از "پيشرفته ترين سلاح ها"ي خويش شده بود.

همه ما شوهاي تلويزيوني وزير اطلاع رساني عراق را با آن چهره خندان به ياد داريم و هنوز از دهن هيچكداممان "تسليم ناگهاني بغداد" پاك نشده؛ بدون هيچ مقاومتي!

به هر حال آنچه عنوان شد، تصرف عراق در سه هفته به دست نيروهاي قدرتمند آمريكا بود. اما آيا واقعيت هماني بود كه عنوان مي شد؟

روزي كه سعيد ابوطالب در دانشگاه صنعتي اميركبير مي گفت: "هيچ جنگي در عراق صورت نگرفته بود. و ما در حال ساخت فيلمي با همين موضوع بوديم كه كه دستگير شديم." هرچند گفته هايش عجيب بود، ولي تقريبا مي توانستم درك كنم كه به چه نكته اي اشاره مي كند. تبليغاتي كه غرب، امروزه با تكيه بر ان، هر واقعيتي را به گونه اي ديگر جلوه مي دهد و با ايجاد فضاي آلوده تبليغاتي، اجازه اطلاع رساني صحيح را عملا به هيچ كس نمي دهد. (حتما ماجراي سرباز زن آمريكايي را كه به دست نيروهاي عراق دستگير و مورد تعرض قرار گرفته بود رو به خاطر دارين!!! و ماجراي عمليات رشادتمندانه سربازان آمريكايي براي ازادي وي!!!!!!!!!!!!!!!)

در سفري كه به عراق داشتم، توانستم گفته هاي ابوطالب را بيش از پيش درك كنم. هيچ اثري از جنگ در اين كشور ديده نمي شد. (با وجودي كه مسير حركت نيروهاي آمريكايي از جنوب بود و شهرهاي كربلا و نجف را هم شامل مي شد) آنچه كه ديده مي شد، اشغال نظامي بود و نه جنگ. تنها مقاومت هاي صورت گرفته در برابر نيروهاي مهاجم، "مقاومت هاي مردمي بود" و نه مقاومت هاي حكومتي و براي همين در هيچ جا اثر مشهودي از جنگ نمي توان مشاهده كرد. چرا كه مقاومت هاي مردمي هم عموما محدود به مسائلي چون: مقاومت در برابر تعرضاتي كه به زنان مي شد و امثالهم صورت مي گرفت و مردم هم مقاومت عمده اي از خود نشان نمي دادند.

به عبارتي انچه كه در عراق اتفاق افتاده، يك حكومت نظامي است. با اين تفاوت كه نظاميان اين حكومت، از كشور مربوطه نيستند و هيچ اقدامي هم جهت تامين امنيت منطقه و شهروندان انجام نمي دهند. تنها هدف برقراري اين حكومت، پيگيري خواسته هاي نامشروع اقتصادي ، سياسي و اعتقادي سردمداران كشور متبوعه شان است.

نيروهاي آمريكايي در عراق، هيچ اقدام مثبتي انجام نمي دهند و تنها به مانورهاي تبليغاتي با كاروان هاي بزرگ (و البه خالي) اتومبيل هاي جنگي بسنده مي كنند. اين كاروان ها را در جاده ها مي توان ديد و نه در داخل شهر ها.

هرچه هست، سريال تخيلي - تبليغاتي فتح عراق با برنامه هاي مختلفي همچون دستگيري صدام ادامه دارد. اما در خود عراق چه مي گذرد؟

 

 

نظاميان آمريكاي در حال كشتار مردم عراقمطالب فوق را چند روز پيش (و قبل از وقوع جنايات اخير نيرهاي اشغالگر) نوشته بودم و قصد داشتم در ادامه آن به بررسي اوضاع اجتماعي – سياسي عراق پس از جنگ بپردازم. اما رفتار امروز نيروهاي آمريكايي، به وضوح بيانگر حقايقي است كه نيروهاي نظامي توانسته بودند يك سال بر آن سرپوش بگذارند. شايد اگر اين وقايع اتفاق نمي افتاد، بسياري ، بحث هايي را كه مي خواستم مطرح كنم، از بدبيني اينجانب قلمداد مي كردند. چرا كه همه ما از مسافرين بازگشته از عراق، مي شنيديم كه نيروهاي اشغالگر بسيار مهربان! هستند و هيچ كاري با مردم ندارند. ولي امروز مي بينيم كه برخورد اين نيروها باتظاهرات هاي مختلف مردمي چگونه بوده و آمريكا (كه در مورد انفجارهاي عاشورا هيچ اقدامي نكرد) به چه راحتي همچون اسرائيل، دست به كشتار جمعي مردم در شهرها و مساجد مي زند و هيچ ابايي هم از اين اقدام وحشيانه خود ندارد.

چهره واقعي امريكا در عراق – هر چند بسيار تلخ و خونبار – اما به هر حال پس از يك سال براي همگان نمايان شده و بازيهاي تبليغاتي اين رژيم، اكنون با چالش بزرگي روبرو گشته. اين كه اين شكست تبليغاتي با چه دروغهايي جبران خواهد شد، وقايعي است كه گذشت زمان آن را مشخص خواهد كرد.

 

 

شهيد سيد مرتضي آويني، سيد شهيدان اهل قلمبيستم فروردين سالروز شهادت مردي است كه همگان  او را با صداي دلنشينش در روايت فتح مي شناسند. و شايد بهتر باشد كه بگويم: "همگان روايت فتح را با آويني مي شناسند." هنرمندي كه تعريفي جديد از هنر و فعاليت هنري ارائه كرد.

مرتضي دانشجوي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. دانشكده اي كه از وضعيت امروز ان، به راحتي مي توان به وضعيت پيش از انقلابش پي برد. و مرتضي هم با آن "ريش پروفسوری و سبيل نيچه اي"، از دانشجويان موفق همين دانشكده.

اما انقلاب، سيد را هم منقلب كرد. و او را به جهاني كشاند كه با تمام جهان هاي تعريف شده پيش از آن، برايش متفاوت بود. دنيايي كه در آن ارزشهايي فراتر از هنر وجود داشت. و براي همين، سيد "چندين گوني نوشته هايش" را سوزاند تا ديگر چيزي از "حديث نفس" نداشته باشد.

او در دنياي جديدش رشد كرد و هنر را به خدمت ارزشهاي والايي چون شهادت و ايثار درآورد و اينگونه، هنر را نيز رشد داد.

"سيد مرتضي آويني" پس از ساخت "دهها" فيلم مستند و غيرمستند و در حال ساخت يكي ديگر از فيلم هاي مستندش، در فكه، "سيد شهيدان اهل قلم" شد.

 

 

فردا باز هم هواي شهر، بهاري مي شود. فردا دوباره عزيزاني در اين شهر قدم مي زنند كه انبيا آرزوي رسيدن به جايگاهشان را داشتند. و فردا ما به بدرقه آنان مي رويم. نه، فردا ما به استقبال "شهيدان" مي رويم تا سلامي دوباره به انها بكنيم.

پنجشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸۳
شما چي مي گين؟
ساعت:۱٢:۱٥ ‎ب.ظ