عيدالزهرا و وحدت-۲ - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

سلام. عيدتون مبارك. بحث رو ادامه مي دم. فقط بگم كه پاراگراف زير رو قرار بود اخر متن قبلي بذارم، ولي اشتباهي اخر كل متن گذاشته بودم و تو مطلب قبلي نيومد. براي همين اول اين مطلب رو مي ارم:

"كتاب سليم" معتبرترين و قديمي ترين كتاب در مورد جريانات زمان فوت پيامبر از "سليم اين قيس" رو اگه ببينين، خيلي از اين شبهاتتون برطرف مي شه. اين كتابيه كه سليم كه از تابعين بوده نوشته و مدت ها مخفي بوده و مورد تاييد بسياري از ائمه قرار گرفته.

 

و اما ادامه بحث:

 

4- چرا لعن و نفرين؟

راستش براي بيان علت اين كار، بيان احاديثي از ائمه و رواياتي درباره ايشان رو كافي ديدم (البته باز هم نقل مضمون و ذكر منبع):

سيد ابن طاووس متني را براي سجده شكر از امام رضا بيان مي كند كه تمام آن لعن و بيزاري از اين دو فرد است.

در "بصائر الدرجات" حديثي از امام سجاد در لعن آن دو نفر است.

در كتاب "معرفت" از امام صادق نقل شده كه از حقوق ما بر شيعيان و دوستانمان اين است كه اين دعا را بخوانند... كه بخش بزرگي از اون دعا لعن بر اين دو نفره.

در "جلد 53 بحار" نيز لعن بر اين دو نفر از اميرالمومنين نقل شده.

اين احاديث و بسياري احاديث ديگر، موارديه كه به طور مستقيم اين دو نفر توسط ائمه لعن شده اند. در بسياري موارد هم ائمه ما آياتي كه شامل لعن بوده و يا ظالمين رو معرفي كرده، به اين دو نفر نسبت داده اند. اضافه كنيد به اين موارد، مواردي رو كه خود اين ملعونين عملا بر خودشون لعن مي فرستند كه براي مثال به اين جمله از عمر كفايت مي كنم: "لعنت بر كسي كه اهل بيت و عترت پيامبر را بيازاد." (كشف الغمه)

 

5- آيا مجاز به اين كار هستيم؟

در اين كه هچگونه حبي نسبت به اين دوفرد نبايد در دلمون باشه كه شكي نيست. باز هم با توجه به كثرت احاديث در اين مورد، بسنده مي كنم به اين دو حديث:

در "جلد 30 بحار" به نقل از امام باقر (ع) آمده كه عمل دوستداران آن دو به اسمان نمي رود.

در" تفسير عياشي" به نقل از امام صادق (ع) هم روايت شده كه خدا محبين ان دو را به بهشت نمي برد.

ضمن اين كه لعن آن دو هم همواره مورد تاييد ائمه بوده. احاديثي از اين دست هم بسيار زيادند. علاوه بر احاديث سوال قبل، به اين داستان (خلاصه) توجه كنيد كه از "مجمع النورين و ملتقي البحرين" نقل مي كنم:

حضرت علي به مردي رسيد كه مشغول لعن بود. پس از پايان لعن گفت: نخواستم تو را از لعن آن دو باز دارم. زيرا كه لعن از سلام و صلوات  بر پيامبر فضيلتش بيشتر است.

نكته ديگه اين كه همه ما زيارت عاشورا رو خونديم و مي دونيم توي اون بايد 100 بار تكرار كنيم كه "اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد. و ابدا به اولا ثم العن الثاني و الثالث و الرابع...." با اين حال تعجب مي كنم كه بعضي  دوستان براي رد كار من به برخي سخنان امام و رهبر اشاره مي كنند. در حالي كه مي دونند اونها و بسياري از علماي ديگه بر اين زيارت تدوام داشته و دارند و به اون سفارش كرده و مي كنند. پس چجوري مي شه بگيم كه اونها مخالف لعن هستند؟ البته بحث رابطه با اهل تسنن، چيز ديگريه كه بعدا بهش مي پردازم.

در هر حال اگه باز هم كسي هست كه قانع نشده، يا مي خواد بيشتر با اين مساله اشنا بشه، توصيه مي كنم كه شكوائيه هاي حضرت زهرا سلام الله عليها رو تو كتاب "نهج الحياه" بخونه يا حداقل نگاهي به روايت اسحاق ابن عمار از امام كاظم عليه السلام (ثواب الاعمال ص:255 و 256) بندازه تا شبهه اش برطرف بشه.

 

6- آيا اين اعمال مخالف وحدت شيعه و سني است؟

راستش به نظرم در اين مورد بايد يه كمي بيشتر دقت كرد. وحدت چيست و چه هدفي رو دنبال مي كنه و چه نتايجي قراره داشته باشه و چه مقدار بايد براش هزينه كرد؟

در اين كه بايد بين اهل تسنن و اهل تشيع در برابر دشمنان، وحدت ايجاد بشه شكي نيست. اما آيا اين به معني فراموشي تمام اختلاف هاست؟ طوري كه امروزه ديگه يه عده فكر مي كنند كه اساسا هيچ اختلافي وجود نداشته و همه چيز يك سوء تفاهم بوده و يا بعضا حتي فكر مي كنند كه دعوايي بوده سر لحاف ملا و اهل تسنن در اين دعوا برنده بودند و شيعيان هم بايد به اون احترام بذارن.

به نظر من تعريف غير دقيق و حتي مبهم از مساله وحدت نتايج زيانباري رو براي ما به دنبال داشته. ان چه حقيقت دارد اينه كه خلفا با انحرافي كه در تاريخ ايجاد كردند، رشد و تعالي انسان ها رو به تاخير انداختند ، تا جايي كه امروز وضع به غيبت امام زمان كشيده. پس مساله خيلي مهم تر از يه اتفاق تاريخي بايد باشه. همون طور كه ما همچنان مساله عاشورا رو مساله روز خودمون  مي دونيم، مساله دور نگه داشتن رهبر جامعه اسلامي از منصب خودش هم بايد همواره براي ما مساله روز باشه.

اما همواره هم بايد به اين نكته توجه كنيم كه اين اتفاق توسط خلفا افتاد و شايد ربط چنداني به اهل تسنن فعلي نداشته باشه. چرا كه اونا هم تحت آموزه هاي دين خودشون قرار گرفتند و ذهنشون از بسياري از احاديث جعلي و غير جعلي پر شده كه شايد اگه واقعيت براشون آشكار بشه، دست از مذهب خودشون هم بردارند. هر چند كه در برخي موارد علماي اين فرقه به حوادث بسياري اقرار كرده اند، ولي از روي عناد و يا براي حفظ موقعيت، با الفاظ عجيب و غريب و استدلال هاي غير منطقي سعي كردند كه حقيقت رو پنهان كنند.

به هر حال اهل تسنن علاوه بر حرمت انساني شون، به عنوان افرادي كه در ايران زندگي مي كنند، داراي تمامي حقوق شهروندي هستند، ضمن اين كه به علت تشابه اصول مذهبي، ارتباط ما با اونها در دنيا بسيار نزديك تر از ارتباط ما با پيروان ساير اديانه. براي همين حفظ احترام اونها به عنوان انسان، مسلمون و هموطن قطعا واجبه. خود من هم تو دانشگاه از بهترين دوستان چند تا از هم كلاسي هاي اهل تسننمون بوده و هستم.

ولي اين نبايد باعث فراموشي مساله بزرگي مثل جريان سقيفه و اتفاقات بعديش باشه. اون چيزي رو كه من رو واداشت كه مطلب عيدالزهرا رو بنويسم، اين بود كه مي ديدم متاسفانه بسياري از شيعيان اصل قضيه رو فراموش كردند و فكر مي كنند كه هيچ اختلافي بين شيعه و سني موجود نيست.

اما بايد بدونيم كه اتحاد مذهبي شيعه و سني، فقط يك اضطراره و نه يك قاعده. همونطور كه هر وقت به صحبت هاي مدافعين اين وحدت نگاه مي كنيم، همواره شرايط زماني و مكاني رو براي اين بحث، به عنوان محدوديت ها بيان مي كنند. پس اين اضطرار، نبايد براي ما به شكل يك اصل دربياد و بايد هميشه اصل حقيقت رو در ذهنمون داشته باشيم، ضمن اين كه با توجه به شرايط زماني و مكاني، برنامه ريزي و حركت كنيم. ولي متاسفانه امروز مي بينم كه اصل حقيقت از اذهان بسياري از ما پاك شده.

ممكنه بعضي از دوستان به من ايراد بگيرند كه چرا پس من اين بحث رو در چنين فضايي مطرح كردم. راستش با اين دوستان تا اين حد موافقم كه بهتر بود من براي اين مطلبم در گروه تبليغ نمي كردم. چرا كه ممكنه بعضي از اعضاي گروه، اهل تسنن باشند و اين باعث تكدر خاطر اونها بشه. هرچند كه علت اين كارم هم اين بود كه با شناختي كه از گروه داشتم، تمام اعضاي اون رو شيعه مي دونستم و براي همين به خودم اجازه اين كار رو دادم. البته اين به معني اشتباه بودن نوشتن اين مطلب تو وبلاگم نيست. چرا كه وبلاگ يك محل خصوصي براي ابراز عقيده است و من هم هيچ منصب حكومتي اي ندارم كه صحبت هام بخواد به عنوان سياست هاي حكومت برداشت بشه. اما همونطوركه گفتم، اگه احيانا دوستاني از اهل تسنن در گروه عضو بوده اند كه مطلب من رو توهين به شخص خودشون (ونه افشاي حقيقت) برداشت كردند، كار من مي تونست اشتباه باشه و اينا از اون افراد عذر مي خوام.

به هر حال خوشحالم كه بعد از مدت ها به مطلبي پرداختم (هرچند شكسته و بسته) كه زماني، عامل ورود و فعاليت من در دنياي مجازي اينترنت بود و اميدوارم تونسته باشم گامي در جهت يافتن حقيقت و روشن كردن اون برداشته باشم.

شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳
شما چي مي گين؟
ساعت:۱:٥۳ ‎ب.ظ