مصطفی؛ شمع فروزان حقیقت - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

قبل از اين كه نوشتن خاطرات كنكورم را شروع كنم، برنامه ام اين بود كه روز سي و يكم خرداد در مورد شهيد مصطفي چمران بنويسم. اما شروع كردن خاطرات از طرفي و آماده نداشتن مطلب در مورد اين شهيد از طرف ديگر، باعث شد كه نوشتن چنين مطلبي را فراموش كنم. اما ديروز متني از يكي از دوستان جديدم به دستم رسيد (نمي دونم ايميل من رو از كجا آورده بود) كه گفته بود در صورت امكان آن را در اختيار ديگران بگذارم. ديدم بهترين كار، قرار دادن آن در وبلاگم است. اميدوارم به اين شكل هم راضي باشد. به دليل اين كه مطلب فردا، با تاريخ آن مرتبط است، اين مطلب را يك روز زودتر در وبلاگ مي گذارم. ضمن اين كه آشنايي با چنين مردي، مي تواند به ما بفهماند كه كنكور و دانشگاه هم پايان همه چيز نيست.

***

شهيد چمران، در تمام زمينه ها به حد اعلا رسيده بود"من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می دهم. و کسی که به دنبال نور است، این نور هر چه قدر که کوچک باشد، در قلب او بزرگ خواهد بود."

جمله ای که غاده را در یک آن از یک مخالف به یک عاشق بدل کرد.

در جهانی که در آن سرگردانیم، و در روزگاری که سستی عزم ها گرفتن تصمیم صحیح را بس دشوار می نماید؛ شمع های فروزان حقیقت، ما را امید می بخشند. گر چه این روشنی ها کم تعدادند، نورشان عمقی بی کران دارد که با توجه به آن می توان بر تمام تاریکی ها چیره شد.

بی شک چمران یکی از این نور هاست. او همواره در جوش و خروش بود، به گونه ای که هرگز از تلاش برای تکامل خود و دیگران دست نکشید. مصطفی با اینکه در خانواده ای زحمت کش  زندگی می کرد و وضعیت مالي مناسبی نداشت، همواره رنج فقرا را به دوش می کشید و تنها دارایی های خود را نیز به آنها می بخشید. در این شرایط بود که با بهترین نمرات از دبیرستان البرز تهران فارغ التحصیل شد و به تحصیل در رشته  برق دانشگاه تهران مشغول شد که همزمان با کودتای 28 مرداد بود او در کنار تحصیل به مبارزات سیاسی هم می پرداخت. مصطفی با کسب بالاترین نمرات در طول تاریخ دانشگاه تهران تا آن زمان از دانشگاه فارغ التحصیل شد و با دریافت بورس برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت. او یکی از مهمترین مسؤولیت های خود را کسب عالی ترین مدارج علمی و برتری علمی می دانست تا هم خدمتگزار ستمدیدگان جهان باشد و هم بتواند در بلند ترین جایگاه های جهان عقایدش را بیان کند. مصطفی در آمریکا در رشته های فیزیک پلاسما و الکترونیک به ادامه تحصیل پرداخت و با مدرک دکتری الکترونیک و در حالی که بورسش به علت مبارزات قطع شده بود از دانشگاه برکلی فارغ التحصیل شد. سپس در ناسا با برترین امکانات و بالاترین حقوق ها مشغول به کار گردید.

در این زمان امام موسی صدر – شعله فروزان حقیقت- از ایران به لبنان هجرت کرده و مشغول ساماندهی امور آشفته شیعیان در لبنان بود. همچنین مبارزات در ایران و پس از 15 خرداد 42 شکلی تازه به خود گرفته بود. مصطفی دانست که مسئولیتی مهمتر بر دوش دارد، پس بدون درنگ و به راحتی از تمام راحتی ها و خوشی های آمریکا دل کند و برای گذراندن دوره های چریکی وارد مصر شد. به هیچ چیز دل نبست و در هیچ منزلی ساکن نشد، که عشق، مانع سکونش بود.

لبناني ها، مصطفي را به اين زودي ها فراموش نمي كنندمصطفی طی دو سال آموزش به عنوان برترین چریک دوره، به درستی رهسپار لبنان – این پاره ی جدا افتاده پیکر شیعه- و بازوی قدرتمند امامش شد. امام صدر با کمک مصطفی، ظرف چند سال وضع اسف بار شیعیان لبنان را – که تا پیش از این نه فرهنگ و قدرت و ثروتی داشتند و نه ارزشی در نظر مسیحیان و سنی ها- چنان متحول ساخت که علاوه بر به دست آوردن جایگاه شایسته در میان اقوام لبنانی، نه تنها مورد احترام مسیحیان و سنی های لبنان، بلکه مورد احترام کشورهای عربی و حتی اروپایی نیز قرار گرفتند. اگر بخواهم بسیار مختصر به دو مورد از صدها اقدام مصطفی در جنوب اشاره کنم باید از تاسیس مدرسه بزرگ صنعتی جبل عامل که نوجوانان با استعداد شیعه را از فقر و بی سوادی به سوی علم آموزی و ابتکار هدایت کرد، و تاسیس تشکیلات نظامی "اَمَل" برای مبارزه با تجاوزات اسرائیل به لبنان، که مبدا مقاومت شیعه است، نام ببرم.

در این سال ها محبوبیت امام موسی به جایی رسیده بود كه تاثیر کلام او مرزهای لبنان را در نوردیده بود و نه تنها یگانه رهبر شیعیان و سنی ها و مسیحیان لبنان بود بلکه سخنش مورد تایید سران کشورهای عربی و حتی سران اروپا بود. این نفوذ بی نظیر امام موسی در دلها و مقبولیت عام او در جهان عرب، او را به رهبر بالقوه اعراب بدل کرده بود. این وضعیت برای معمر قدافی رهبر مغرور لیبی غیر قابل قبول بود و او، در هنگام اوج مبارزات در ایران- که امام موسی در سطح جهانی حمایت های بزرگی را از انقلاب ایران به عمل می آورد- و در اوضاع پیچیده لبنان، در زمانی که بیش از هر وقت دیگر به حضور امام موسی نیاز بود، آن نور در تاریکی ها را، به تاریخ 3 شهریور 1357 ربود و جهان اسلام را در خلایی باور نکردنی فروبرد.

مصطفی در آن زمان طرحي را ارائه کرد و تاکید کرد که طرحش تنها راه نجات امام موسی است ولی مصلحت اندیشان با اندیشه های بی شمارشان که گویا همواره در تاریخ، هنگام تصمیمات حیاتی بر دست و پای عازمان راسخ می پیچند، مانع اجرای طرح او شدند و امروز پس از طی انواع اقسام راه های مصلحت اندیشانه، طرح مصطفی در ذهنمان و اندوه اجرا نشدنش بر جانمان نشسته است.

بگذریم؛ پس از ربوده شدن امام موسی، مصطفی تنها تکیه گاه مستحکم شیعیان جنوب لبنان بود و با تمام وجود سعی می کرد گروه ها و دسته ها ی مختلف را که به واسطه ثقل امام موسی متحد شده بودند، از تفرقه باز دارد.

در این هنگام انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید. باز هم امتحانی دیگر و مسؤولیتی سنگین تر، ایران. هر چند مصطفی پیش از انقلاب ارتباطات زیادی با انقلابیون و مبارزان داشت و در عین حال برای کمک به شیعیان جنوب لبنان و مبارزه با طاغوت های لبنان تلاش می کرد،  هم اکنون می داند که ایران و امامش، خمینی کبیر- حقیقت جاوید- بیشتر به او نیاز دارند. و چقدر انتخاب سخت است، که نهالی را که با عشق در جنوب لبنان رویانده بود، اینک، پس از فقدان باغبانش و در حمله طوفان های شکننده، او نیز تنها گذارد، و مصطفی چه آسان این کار را کرد. به هیچ چیز دل نبست و در هیچ منزلی ساکن نشد، که عشق، مانع سکونش بود.

گویا در آشفتگی های آن روز لبنان، شکوه امروز را می دید، و شکوه فردا را، بسیار واضح تر از آنچه ما می بینیم، به وضوح وعده های الهی.

شهيد چمران با ان كه وزير دفاع بود، خود شخصا در جبهه ها شركت مي كردمصطفی به ایران آمد و در مقطعی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و سپس وزیر دفاع شد. در هر مقامی که بود چون شمعی گدازنده در جمع مردم می سوخت و با تمام وجود کمر به خدمت آنها بسته بود. پس از ایجاد نا آرامی هایی در غرب کشور، مصطفی پا به کردستان گذاشت و با سازماندهی نظامی نیروها به مقابله با این توطئه ها پرداخت. بزرگمردی های مصطفی در این دوران را باید در کلام دکتر صادق زیبا کلام  که در کنار او در کردستان حضور داشت، جستجو کرد.

"مصطفی همواره بهترین طرح های نظامی را ارائه می کرد چندانکه کسی در این کار به پای او نمی رسید.او پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی عراق نیز وارد میدان مبارزه شد و پا به پای رزمندگان در جبهه ها حضور یافت. فرماندهی او همانند فرماندهی جنگ های کلاسیک، یا مدرن، او را از حضور درکنار سربازان و خود را پایین تر از آنها دانستن باز نمی داشت و مقام هایش هرگز او را شیفته خود نمی ساخت."

مصطفی در راهِ رفتن به سمت منطقه ی دهلاویه برای معرفی منطقه به فرمانده جدید منطقه بود که در اتومبیل چنین نوشت:

چه زيباست سخن هاي كسي كه مي داد لحظاتي بعد پيش معشوق است " ای حیات با تو وداع می کنم، با همه زیبایی هایت، با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه کوه ها و آسمان ها و دریا ها و صحراها، با همه وجود وداع می کنم.

با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم.

ای پاهای من! می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید، می دانم که فداکارید، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید. اما من آرزویی بزرگتر دارم، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم به حرکت درآیید، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید، این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امید ها و مسئولیت ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید.

در این لحظات آخر عمر، آبروی مرا حفظ کنید. من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم، آرامش ابدی. دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد، و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد، از درد و شکنجه ضجه نخواهید کرد، از بی غذایی، از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. آرام و آسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود. اما، اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقا با پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد."

که به هیچ چیز دل نبست و در هیچ منزلی ساکن نشد، که عشق، مانع سکونش بود. و این آخرین دست نوشته مصطفی بود.

در توصیف و تحلیل مصطفی چه می توان گفت و نوشت؟ مصطفی را از هر منظری که می نگری، کامل می یابی. او که در پاسخ پیشنهاد غاده، که یتیمان یتیم خانه خوابیده اند، شما از این غذایی که از خانه آورده ام بخورید، اشک می ریزد و می گوید، خدایشان که بیدار است، هم اوست که در میدان جنگ، برترین طرح های نظامی را طراحی و اجرا می کند و در دشوار ترین صحنه ها شجاع ترین رزمندگان است. مصطفی ای که نوشته ها و نیایش هایش، لطیف تر از نسیم بر جان خفته مان می وزد و بیدارش می کند. هموست که در وادی علم و فن، گوی سبقت از همه رقیبان می رباید و سرفراز بر فراز قله های  دانش می ایستد. مصطفی ای که .. . گویی تمام زیباییها در مصطفی جلوه کرده اند؛ و این عشق است که تمامی گوهر های هستی را در وجود مصطفی جمع کرده است.

مصطفی از اتومبیل پیاده شد، رزمندگان گردش را گرفتند و او با همه وداع کرد و همه را بوسید، حتی آنها که خواب بودند و هیچ کس نفهمید این وداع برای چیست. با فرمانده جدید و دیگر همرزمش به سمت محل مورد نظر حرکت کرد و تاکید کرد که کسی همراهشان نیاید. چند لحظه بعد، گلوله خمپاره ای پشت سرش به زمین اصابت کرد و او به همراه دو یارش به شهادت رسید.

مصطفی زنده است، مصطفی زنده است و ما مرده ایم. مصطفی همچنان نور می دهد تا ما را نیز زنده کند. او قطعا بیش از ما بر حال ما نگران است و بسیار بیش از آنچه ما برای رسیدن به حقیقت تلاش می کنیم او برای نمایاندن حقیقت به ما تلاش می کند.

***

این ها را برای آن ننوشته ام تا کسی را مجبور به پذیرش حقیقتی کنم که از آن سخن گفتم، تنها بیان حقایقی مد نظرم است که در روزمرگی های زندگی از دیدها پنهان مانده اند.

در زیرعنوان چند کتاب را در ارتباط با مصطفی آورده ام:

1.      خدا بود و دیگر هیچ نبود – مجموعه ای از دست نوشته های زیبای مصطفی که تا سال 81 منتشر نشده بودند؛ شامل دست نوشته های آمریکا، ایران و لبنان – بنیاد شهید چمران، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

2.      نیمه ی پنهان ماه (1) – چمران به روایت همسر شهید – توصیه می کنم این کتاب جیبی را حتما تهیه کنید و همچنین آن را به دوستانتان هدیه دهید. در این کتاب ماجرای عجیب آشنایی غاده جابر روزنامه نگار لبنانی با مصطفی را از زبان غاده می خوانید. غاده که ابتدا با مبارزات چمران در لبنان مخالف بود، با دیدن اتفاقی جمله بالای همین نوشته، به شدت به او علاقمند شد و پس از آشنا شدن با خصوصیات مصطفی، با وجود اختلاف سنی زیاد و مخالفت خانواده اش با اصرار با او ازدواج کرد.-انتشارات روایت فتح(توصیه می کنم دیگر کتابهای این سری(جلد های دیگر + سری آسمان + سری اینک شوکران) راحتما بخوانید.)

3.      لبنان – دست نوشته های تاریخی مصطفی در باره اوضاع و احوال لبنان

4.      کردستان – دست نوشته های مصطفی در باره کردستان

5.      علی زیباترین سروده هستی

6.      انسان و خدا

7.      بینش و نیایش

محمد آزین.83/3/27

ته مجاله: از محمد تشكر مي كنم. قبلا هم بعضي ها بهم پيشنهاد داده بودند كه متن هايي رو براي وبلاگم در اختيارم قرار بدن، اما وقتي من موافقت كردم، كم آوردن. الان هم مي گم كه اگه كسي مطلبي داره كه فكر مي كنه به درد اين وبلاگ مي خوره (و احيانا خودش جايي نداره براي انتشارش)، من حاضرم اون رو تو وبلاگم قرار بدم.

مساله بعدي اين كه اون لينك هاي بالا – راست وبلاگ، اخبار روزه. ربطي به مطالب قديم مجال نداره. واسه قشنگي هم نذاشتمشون. گفتم شايد يه عده وقت نكنن به سايت ها سر بزنن، در حدي كه مي تونم كمكشون كنم و اخبار به درد بخور روز رو توش بذارم. اگه به درد نمي خوره، بگين ورشون دارم. (كي جرات داره بگه ره درد نمي خوره؟)

شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸۳
شما چي مي گين؟
ساعت:٦:٢٥ ‎ق.ظ