برای کنکوری ها - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

ديگه چيزي تا كنكور نمونده و لابد الان همه تون تو اين فكر هستين كه چي مي شه؟ (آخه من فرض مي كنم كه ميليون ها و بلكه ميلياردها كنكوري دارن وبلاگم رو مي خونن) قاعدتا حرف زدن زيادي تو اين روزا اذيتتون مي كنه. منم كه حساااااااس. پس زياد وقتتون رو نمي گيرم (اگه بتونم جلوي زبونم رو بگيرم) و فقط چند تا توصيه پدرانه مي كنم. (اين كلمه رو نوشتم كه حداقل يه گيري براي پاي ثابت هاي گير دادن به من وجود داشته باشه)

اول: كنكور اصلا چيز مهمي نيست. يعني مهم هست ها! ولي غول بي شاخ و دم نيست. يه مسابقه است كه يه عده توش برنده مي شن. يه عده بازنده. بازنده ها هم 9 برابر برنده هان. پس اگه كسي برنده نشد، بيخودي نبايد خودش رو سرزنش كنه.  مي دونم الان تو دلتون دارين مي گين كه اين پسره هم براي خودش حرف كشكي مي زنه. ولي باور كنين خيلي از همين حرفاي كشكي هم درست از آب در مي آن.

راحتتون كنم. از اين مسابقه ها تو زندگي زياده. خيلي زياد. خودتون رو براي اونا آماده كنين. اونا تو خيلي موارد مهم تر هم هستن. باور كنين خيلي از همين كنكور قبول شده ها، اونجا كم مي آرن. هرچي نباشه، ناسلامتي تو دانشگاهيم و داريم مي بينيم.

دوم: يه سال وقت داشتين بخونين. بلكه بيشتر. پس مطمئن باشين تو اين يه روز، نمي تونين بيشتر از اون يه سال چيز ياد بگيرين. فوقش چيزايي كه تو اين يه روز بخونين، 2 تا يا 3 تا تست بهتون كمك مي كنه. ولي اگه بتونين تو اين روز، يه جوري براي خودتون ارامش ايجاد كنين، مطمئن باشين مي تونين جلوي حداقل 10 اشتباه احمقانه رو بگيرين. (با نمره منفي هاش مي شه معادل 13 تا)

ضمن اين كه خيلي از اشتباه هاي كنكور؛ مثل جابجا زدن هم ناشي از اضطرابه. از بين بردن اضطراب، خيلي بيشتر از حفظ كردن چند تا فرمول تو اين روزا مي تونه كمك كنه. پس سعي كنين تو اين يه روز باقيمونده، درس رو بي خيال شين و يه سرگرمي پيدا كنين. مثل خود من كه روز آخر قبل از كنكور، درس رو كاملا بي خيال شدم و فقط به عنوان سرگرمي!!!! 15 تا از كتاب هام رو كه تا اون روز تقريبا نخونده بودم (براي كنكور البته)، خوندم. 4 سال عربي. 4 سال تاريخ ادبيات. 4 سال هندسه. 3 سال جبر.

سوم: به جون خودم، منظورم از اين حرفا، اين نيست كه بدون درس خوندن مي شه كنكور قبول شد. حرفم اينه كه اون درس خوندن، زمان داشت. زمانش هم 4 سال گذشته و يا حداقل يه سال گذشته بود. الآن ديگه وقت ارامشه. آرامش هم هيچ ربطي به خدا نداره (اين يكي هم براي كامنتي ها كه باز نگن تو چرا خدا رو گذاشتي جاي درس)

بگذريم... هر چي من مي خوام بگم، مي بينم الان هزار جا و هزار نفر دارن تو گوشتون مي خونن پس بهتره بي خيال ادامه اين مطلب شم. راحت بريد سرجلسه و بدونين كه همه اونايي كه سر جلسه نشستند وضعيتي مشابه شما دارند. اميدوارم همه تون تو عرصه هاي مهم زندگي موفق باشين.

ته مجاله: زمان كنكور رسيد، ولي خاطرات من تموم نشد. اما چون نمي خوام اين وبلاگ رو به وبلاگ خاطرات تبديل كنم، سريال خاطرات كنكورم رو تموم مي كنم. ولي با توجه به استقبال دوستان از خاطرات، ان شاء الله در آينده هم به فراخور زمان، خاطراتم رو خواهم نوشت. به خصوص خاطرات دوران دانشجويي.

اين دفعه چقدر كم نوشتم. اي بابا! نكنه بخواد سرايت كنه به دفعه هاي بعدي...

دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳
شما چي مي گين؟
ساعت:٩:٤۱ ‎ق.ظ