گريه طنز - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

آخيش... راحت شديم. فكر كنم امشب ديگه راحت مي گيريم مي خوابيم.

پدرمون رو درآورد. هي گريه. هي زاري. شورش رو در آورده ديگه. بابا! آخه هر چيزي هم حدي داره. تصميمت رو بگير. بالاخره يا روز گريه كن يا شب. ما كه سر درنياورديم. يكي نيست به اين خانوم بگه كه اين همه آدم هستن كه باباشون مي ميره. خوب؛ اونا هم گريه مي كنن. ولي ديگه نه اينقدر تو اين دو سه ماه آرامش نداشتيم ما.

باز چه عجب... امروز ساكت شده. فكر كنم امشب ديگه راحت مي گيريم مي خوابيم.

*********

ا....ه. حالا و بيا درستش كن. يه شب هم خودش ساكت شده، شوهرش ول كن نيست. معلوم نيست نصفه شبي چي داره به ديوار مي كوبه. اين صداي شرشر آب هم كه اعصابون رو خورد كرده. بابا! مگه خدا روز رو ازتون گرفته؟ مگه نشنيدين مي گن "الجار، ثم الدار". پس يه كم حق ما همسايه ها رو رعايت كنين ديگه. بذارين بخوابيم...

آخيش... چه ساكت شد. فكر كنم امشب ديگه راحت مي گيريم مي خوابيم.

*********

چي؟... چي شده؟... فاطمه؟... نه بّابا! اشتباه مي كني. آخه مريضيش كه چيز جدي اي نبود. يعني مي گي آخرش هم به خاطر فوت باباش، خودش رو به كشتن داد؟

چي؟... سيلي خورده؟... دروغه بابا، دروغه. كودوم سيلي؛ كودوم كشك؟... حالا گيريم كه سيلي هم خورده باشه؛ آخه كي با يه سيلي مي ميره؟

بازوش؟... شيكسته؟... شايعه است بابا!!!! بازو كه الكي نمي شكنه. مشتي، لگدي، چيزي لازم داره. حرفا مي زني تو هم ها...

چي چي شده؟... سينه اش سوراخ شده؟... اين ديگه از اون حرفا بودا. مگه رفته بوده جنگ كه شمشير بخوره سينه اش سوراخ شه؟ بابا جان من! خدا اون عقل رو داده براي استفاده. يه كم فكر كن، بعد حرف بزن. اصلا مگه كسي كه سينه اش سوراخ شده، همينجوري مي شينه.. هميشه بايد صداي جيغش تو آسمون باشه.

بچه اش؟... سقط شده؟... شده كه شده. اين همه بچه سقط مي شن، مادرشون كه نمي ميره.

جاي شلاق؟... برو بابا دلت خوشه ها. رسما ما رو گذاشتي سر كار ها... دختر پيغمبر و شلاق؟... درسته ما تحويلش نمي گرفتيم، ولي ديگه شلاقش هم كه نمي زديم.

خواهش مي كنم از اين حرفاي صد تا يه غاز نزن. فوت شده، بگو فوت شده. ديگه اين شايعه ها چيه درست مي كني؟ بگير بخواب. فردا با هم مي ريم تشييع جنازه اش. هر چي نباشه، دختر پيغمبرمونه. ضايع است نريم.

*********

يعني چي؟.... يعني چي كه دفن شده؟... آقا! ما مسخره شما نيستيم كه... دختر پيغمبرمونه؛ بايد تو تشييع جنازه اش شركت كنيم. بيخود دفنش كردن. همين الآن مي ريم نبش قبر مي كنيم. دختر پيغمبر بايد با احترام دفن بشه. اگه اين كار رو نكنيم، پس فردا يهودي ها هم بهمون تيكه ميندازن.

بچه ها! كلنگ ها رو بيارين. بايد بريم تو بقيع، همه قبراي تازه رو بشكافيم. آخه مي گن از ديشب تا حالا 40 تا قبر كنده شده. بايد دختر پيغمبمون رو پيدا كنيم.

*********

برگردين! برگردين!

علي دستمال زرد رو به سرش بسته.... يعني چي "مگه چيه؟"... مگه نشنيدي پيامبر مي گفت روزي كه علي دستمال زرد رو به سرش بست، حواستون رو جمع كنين و سر به سرش نذارين؟ اون روز كه تا مسجد كشوندنش هم اين دستمال رو نبسته بود. حالا معلوم نيست امروز چش شده...

برگردين! برگردين! تا دير نشده برگردين...

***

ته مجاله: وقتي اين متن را نوشتم، فهميدم كه مي شود طنز نوشت و گريه كرد. اما نمي دانم با خواندن طنز هم مي توان گريه كرد يا نه. اين را شما بايد بگوييد. (اين متن را هم قبلا نوشتم. خيلي جالبه. حتما ببينيد)

امروز تشييع جنازه شهداست. بايد برويم التماس. بلكه ما را هم با خود ببرند. يا حداقل گوشه چشمي به ما بكنند. چقدر شادند كه پيش مادرشان مي روند. سالهاست كه در اين روز، عده اي از اين گروه به مادر مي پيوندند. عده اي كه شايد بتوان گفت قبرشان پيداشت، ولي نامشان؛ نه.

الان كه انلاين شدم، خيليا گفته بودن كه وبلاگشون آپديت شده. چه خوب كه همه در مورد موضوع شهادت حضرت زهرا نوشته بودند. خدا كنه اين توفيق ازمون گرفته نشه كه جبران شدني نيست.

می گن امروز (البته چند سال پيشش) يه هواپيمايی سقوط کرده و همه مسافراش کشته شدن. به کسی هم که اين هواپيما رو زده، مدال افتخار دادن. آخه بيچاره نتونسته بوده هواپيمای مسافربری رو از جنگنده تشخيص بده. می دونين که اين دوتا، هم اندازه هاشون يکيه و هم سرعتشون و هم قيافه شون. از پشت رادار و دوربين و اين چيزا اصلا قابل تشخيص نيستن. پس می بينين که هيچ مشکلی درکار نيست.

كنكوري ها هم خسته نباشن. چون وقتي اين مطلب رو مي خونن، كنكورشون تموم شده. فقط يه چيز: فكر و خيال رو كنار بذارين. ديگه تموم شد. خوب و بدش هم بعدا مشخص مي شه. حداقل اين چند روز واسه اين مساله خودتون رو الكي زجر ندين.

و در نهايت اين كه: من چند وقته كه نمي رسم ايميل هام رو جواب بدم يا تو وبلاگ دوستان كامنت بذارم (البته همه رو تقريبا مي خونم ها) ضمن عرض پوزش، در اولين فرصت اين كارهارو خواهم كرد.

جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۳
شما چي مي گين؟
ساعت:٧:٤٧ ‎ق.ظ