ساعات پايانی - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

سراسر زندگاني حضرت زهرا (سلام الله عليها) براي شيعيان درس هاي آموزنده اي است كه بايد به آن پرداخته شود. به خصوص روزها و ساعات پاياني عمر آن حضرت، شامل نكات گرانبهايي است كه شايد ذكر داستان اين اوقات تلخ، بتواند راهنماي همه ما در ادامه زندگيمان باشد.

***

حضرت زهرا (سلام الله عليها) به اسماء بنت عميس فرمود: "من آن چه را كه با آن جنازه زنان را حمل مي كنند، ناپسند مي دانم. كه پارچه اي روي جنازه آنها مي اندازند و جسم آنها از زير پارچه پيداست  و هر كس آن را ديد تشخيص مي دهد كه مرد است يا زن. من ضعيف شده ام و گوشت بدنم گداخته شده است. آيا چيزي نمي سازي كه مرا بپوشاند؟"

اسماء گفت: "آن زمان كه در حبشه بودم، مردم حبشه براي حمل جنازه چيزي را كه پوشاننده بدن بود، ساخته بودند. اگر مي خواهي مثل آن را بسازم؟" فاطمه فرمود: "آن را بساز"

اسماء تختي طلبيد و آن را به رو انداخت. سپس چند چوب از شاخه خرما طلبيد و آن را بر پايه هاي تخت استوار كرد و سپس پارچه اي روي آن كشيد و به فاطمه عرض كرد: "تابوت هاي مردم حبشه اينگونه است."

فاطمه آن را پسنديد و به اسماء گفت: "خدا تو را از آتش دوزخ محفوظ بدارد. مانند اين تابوت را براي من بساز و مرا با آن بپوشان."

 

من مرغ عشق حيدرم، افتاده ام كنج قفس   ////   خونين شده بال و پرم، بالا نمي آيد نفس

حضرت زهرا (سلام الله عليها) به اميرالمؤمنين وصيت كرد:

اي اباالحسن! برايم از زندگاني جز لحظه اي نمانده است. هنگام كوچ و خداحافظي فرا رسيده است. سخنان من را بشنو. زيرا پس از اين هرگز صداي فاطمه را نخواهي شنيد.

وصيت مي كنم كه مرا فراموش نكني و پس از مرگم همواره به ديدار من آيي.

پس از مرگم، غسل و كفنم را خود بر عهده بگير و بر من نماز بگزار و مرا در قبر گذاشته، دفنم كن و خاك را بر روي قبر من ريخته، هموار كن. و بر بالينم روبروي من نشين و بيشتر قرآن بخوان كه در چنين هنگامي ميت به انس گرفتن با زندگان محتاج است.

تو را به خدا مي سپارم و پيرامون فرزندانم به نيكوكاري سفارش مي كنم. اولين وصيتم آن است كه چون مردان ناچارند كه همسري داشته باشند، پس از من با دختر خواهرم امامه ازدواج كن كه او همانند من با فرزندانم مهربان است.

تو را وصيت مي كنم كه جز تو كسي غسل و كفن مرا انجام ندهد. و وقتي مرگم فرا رسيد، شب هنگام دفنم كن و هيچ كس را براي خاكسپاري فرا مخوان.

پس از مرگم، ام سلمه و ام ايمن و فضه را از زنان و جز دو پسرم و عباس و سلمان و عمار و مقداد و اباذر و حذيفه از مردان، كسي را اگاه نساز.

مرا جز در شب دفن مكن و از ججايگاه قبرم كسي را اگاه مساز.

اي اسماء! وقتي كه از دنيا رفتم، تو و علي مرا غسل دهيد و به هيچ كس اجازه نده نزد جنازه ام آيد.

وصيت مي كنم كه هيچ كس، از آنان كه به من ستم كردند و حق مرا پايمال نمودند در تشييع جنازه من شركت نكنند، زيرا آنها دشمن رسول خدايند. و مگذار كه كسي از آنها و پيروانشان بر من نماز گذارند.

و مرا در شب، آن هنگام كه چشم ها آرام گرفتند و ديده ها به خواب رفت، به خاك بسپار.

 

امشب پرستوي علي، از آشيان پر مي كشد   ///   داغ فراق فاطمه، آخر علي را مي كشد

حضرت زهرا (سلام الله عليها) در لحظات پاياني عمر، غسل كرد و لباس ها را عوض كرد و مشغول دعا شد. اسماء مي گويد جلو رفتم و ديدم فاطمه دست به دعا برداشته، مي گويد: "پروردگارا! بزرگوارا! به حق پيامبراني كه آنها را برگزيدي و به گريه هاي حسن و حسين در فراق من، از تو مي خواهم كه گناهكاران شيعيان من و شيعيان فرزندان من را ببخشايي."

حضرت زهرا به اسماء فرمود: "اي اسماء! جبرئيل در وقت وفات پدرم، چهل درهم كافور از بهشت آورد و پيامبر آن را سه قسمت كرد؛ يك قسمت براي خودش و يك قسمت براي من و يك قسمت براي علي. آن كافور را بياور كه مرا با آن حنوط كنند."

چون كافور را آورد، فرمود كه نزديك سر من بگذار. سپس پاي خود را رو به قبله دراز كرد و خوابيد و جامه را بر روي خود كشيد و فرمود: "اي اسماء! كمي صبر كن وبعد مرا صدا كن. اگر جواب نگفتم، علي را خبر كن و بدان كه من به پدرم ملحق گرديده ام."

اسماء كمي انتظار كشيد و بعد ان حضرت را صدا كرد و جوابي نشنيد. جامه را از روي فاطمه برداشت و ديد كه فاطمه وفات نموده است. در اين زمان حسن و حسين (عليهما السلام) وارد شدند و گفتند: "اي اسماء چرا مادر ما در اين وقت به خواب رفته است؟" اسماء گفت: "مادر شما به خواب نرفته و لكن به رحمت رب العالمين رسيده"

 

ممنونم اگر نروي   ///   مي ميرم اگر بروي

امام حسن خود را بر روي آن حضرت انداخت و رويش را مي بوسيد و مي گفت: "اي مادر! با من سخن بگو. پيش از آن كه روح از بدنم خارج شود." و امام حسين بر روي پاي حضرت افتاد و آن را مي بوسيد و مي گفت: "اي مادر! منم حسين. فرزندت. با من سخن بگو پيش از آن كه دلم شكافته شود."

اسماء گفت: "برويد و پدر خود را خبر كنيد و خبر وفات مادر را به او برسانيد."

حسنين رفتند و چون به نزديك مسجد رسيدند، صدا به گريه بلند كردند. صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند سبب گريه شما چيست؟ گفتند مادر ما وفات نموده. وقتي اميرالمؤمنين خبر را شنيد، بر روي در افتاد و غش كرد. آن حضرت را به هوش آورده و به خانه رساندند.

***

اميرالمؤمنين جامه را از صورت فاطمه برداشت، نامه اي بالاي سر ان حضرت مشاهده كرد كه در ان نوشته بود:

"به نام خداوند بخشنده مهربان

اين است آن چه فاطمه، دختر رسول خدا، به ان وصيت نموده:

فاطم گواهي مي دهد كه خدايي جز خداي يكتا نيست و محمد بنده و پيامبر خداست. بهشت و دوزخ حق است و ترديدي در برپا شدن قيامت نيست و خدا مردگان را از قبر برمي انگيزاند.

اي علي! من فاطمه دختر محمد هستم كه خداوند مرا به ازدواج تو درآورده تا در دنيا و آخرت براي تو باشم. تو از ديگران به من شايسته تر هستي.

مرا شبانه حنوط كن و غسل بده و كفن نما و شبانه بر من نماز بخوان و مرا به خاك بسپار و به هيچ كس خبر مده.

تو را به خدا مي سپارم و به فرزندانم تا روز قيامت سلام مي فرستم."

 

مهدي بيا که امشب مولا علي تنهاست  ////   بر شانه حيدر جنازه زهراست

وقتي خبر وفات حضرت فاطمه منتشر شد، مردم گريان براي عرض تسليت و شركت در تشييع جنازه به خانه علي آمدند. ابوذر از خانه بيرون آمد و گفت بيرون آوردن جنازه به تاخير افتاده. و مردم متفرق شدند.

هنگام شب، اميرالمؤمنين و برخي خواص، بر جنازه نماز خواندند و آن را دفن كردند و هفت قبر ديگر هم ساختند و بر چهل قبر نيز آب پاشيدند تا قبر حضرت زهرا مشخص نگردد و كسي بر ان قبر نماز نخواند و قبر را نبش نكنند.

هنگامي كه مي خواستند جسم زهرا را در قبر بگذارند، دو دست پيامبر از داخل قبر خارج شد و جسم زهرا را گرفت. در اين حال علي خطاب به پيامبر گفت: "... چه بسيار زود جدايي افتاد ميان ما و حال خود را به خدا شكايت خواهم كرد. به زودي دخترت به تو خبر خواهد داد كه چگونه امت تو براي غصب حق من و ظلم كردن به او، با هم معاونت كردند. احوال و اخبار را از او بپرس كه چه بسيار غم ها در سينه اوست كه به كسي نمي توانست اظهار كند. به زودي همه را به تو خواهد گفت و خدا براي او حكم خواهد كرد كه خدا بهترين حكم كنندگان است..."

 

اين الفاطميون؟

و در پايان، اين حديث از حضرت مهدي در يكي از نامه هايشان را برايتان مي نويسم:

"و في ابنة رسول الله صلي الله عليه و آله لي اسوة حسنة"

چهارشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸۳
شما چي مي گين؟
ساعت:٥:٤٥ ‎ب.ظ