افتخار آفرينان - مجال

وبلاگ مجال؛ محمد تقي خرسندي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك
الحجة بن الحسن
صلواتك عليه و علي آبائه
في هذه الساعة
و في كل ساعة
وليا و حافظا
و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا
حتي تسكنه ارضك طوعا
و تمتعه فيها طويلا
برحمتك يا ارحم الراحمين



لوگوي وبلاگ من: وبلاگ محمد تقي خرسندي



آمار بازديد

محمد  تقي خرسندي

آرشيومطالب وبلاگ


بسم رب المهدي المنتظر

14 سال گذشت. به سرعت برق و باد. چهارده سال پيش در همين روزها بود كه تمام ايران را جشن و شادي فراگرفته بود. روز بازگشت افتخارآفرينان كشور، به آغوش چشم انتظاران. چهارده سال گذشت، ولي هنوز شيريني آن روزها در اذهان بسياري باقيست.

يادش به خير

***

نام آزادگان، در ايران با نام يك نفر گره خورده و آن هم كسي نيست به جز آقاي ابوترابي. هر وقت و هرجايي كه يادي از اسرا مي شود، همه يادي از اين بزرگ مرد تاريخ ايران نيز مي كنند.

ابوترابي بنيانگذار برنامه هاي جالبي در ايران بود. برگزاري دعاي عرفه در مرز خسروي، آن هم پس از پياده روي تا آنجا، يكي از يادگارهاي فراموش نشدني آن بزرگوار بود. پياده روي تا مشهد نيز يكي ديگر از برنامه هايي بود كه ابوترابي احيا كرد. يكي ديگر از برنامه هايي كه به شدت مورد حمايت ابوترابي بود، اعتكاف هاي دانشجويي بود (نمي دونم پايه گذاريش هم با ايشون بود يا نه)

ابوترابي در ذهن من هم با همين برنامه هايش جاودانه شده. شايد اولين بار كه به بزرگي كارش پي بردم، زماني بود كه پس از اردوي جنوب در اسفند 78، به مرز خسروي رفتيم تا در برنامه دعاي عرفه شركت كنيم. همان روز كه دير به مرز رسيديم و دعاي عرفه تمام شده بود. يادش به خير؛ فقط چند كيلومتر را پياده رفتيم كه خسته شديم و آن روز بود كه با خودم فكر مي كردم پياده روي از تهران تا مرز خسروي چقدر اراده مي خواهد.

خاطره ديگر من با حاج آقا ابوترابي به اعتكاف هاي دانشجويي مربوط مي شود. نمي دانم چرا، ولي حاج آقا براي اعتكاف، به مسجد دانشگاه ما (اميركبير) مي آمد. در حالي كه خودش از مسؤولين دانشگاه تهران بود. مي گفت اعتكاف دانشگاه اميركبير حال و هواي ديگري دارد.

ما بچه هاي "مجال" يك اكيپ مشخص در برنامه هاي اعتكاف بوديم (و البته در ساير برنامه هاي دانشگاه هم). اكيپي كه وظيفه خطير صلب آسايش را در تمام برنامه هاي دانشگاه بر عهده داشت. ولي در ايام اعتكاف، از اين امر مهم خودداري مي كرد. البته نه به دليل تقواي بالا در اين روزها،‌ بلكه به دليل انرژي كم ناشي از روزه.

برنامه هاي ما در اعتكاف مشخص بود. در حقيقت با عنايت به اين اصل كه "اعتكاف فقط در مسجد جامع شهر، جنبه شرعي داره" ما هيچ وقت تو مسجد نمي مونديم. البته خارج مسجد هم برنامه هاي خاص خودمان را داشتيم.

هر وقت كه بچه ها مشغول دعا و نماز شب و استغاثه و... بودند، ما جهت تامين محيط آرام و فضاي آماده براي اين قبيل كارها، مسجد را ترك مي كرديم و با توجه به نياز بسيار زياد جامعه به نظرات كارشناسي ما در زمينه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، مذهبي، تاريخي، توريستي و... در چمن هاي كنار دانشگاه، مشغول بحث و بررسي اين امور مي شديم.

اما با توجه به اين كه ما در اعتكاف ثبت نام كرده بوديم و نمي بايست خيلي از برنامه هاي آن عقب مي مانديم، در تمامي برنامه هاي استراحت، حضور فعال داشتيم و حتي يك دقيقه از آن را هم از دست نمي داديم. بخش ديگري از برنامه ها كه حضور ما در آن بسيار پررنگ بود، بخش سحري و افطار بود. به جرات مي توان گفت كه هيچ كس به خاطر ندارد كه ما در يكي از اين برنامه ها غايب بوده باشيم.

البته اين را هم جهت ريا عرض كنم كه بخش عمده اي از تداركات اعتكاف هم بر عهده ما بود. البته با توجه به نوع شركت ما در برنامه ها، كسي شك نداشت كه در اين قسمت هم بايد كاسه اي زير نيم كاسه باشد.

يكي از آداب و رسوم بچه هاي مجال، جشن هاي شب ولادت ائمه بود. جشن هايي كوچك و خودماني در پيتزا فروشي جنب دانشگاه. (پيتزا اكسيژن) در ايام ولادت، چند نفري جمع مي شديم و يك سور كوچك خودماني در آنجا برگزار مي كرديم. آخر تمام اين برنامه ها هم مشخص بود. چك و چونه زدن بر روي سهم هر كس در پرداخت هزينه ها. (البته حتما متوجه هستيد كه با توجه به اخلاص بالاي ما، دعواي ما سر اين بود كه هر كس دوست داشت پول بيشتري بدهد) جالب اين كه هميشه به يك قانون مي رسيديم:

سيدها (كه فقط شامل سيد حامد قنادپور مي شد) بايد هزار تومان مي دادند. بچه سيدها،‌ يعني كساني كه مادرشان سيد بود، 500 تومان (اين قسمت شامل من و مهدي بنكدار مي شد). آنهايي هم كه كلا رگ و ريشه سيدي نداشتند، معاف بودند. (بقيه هزينه ها به نسبت تقسيم مي شد). اين قانون به شدت مورد حمايت مهدي قزلي بود كه در گروه سوم جاي داشت. اگرچه اين يك قانون بود، ولي بدون دعوا هم مزه نداشت. براي همين هر بار، موقع حساب كردن، كلي با هم چك و چونه مي زديم تا براي n امين بار به همين قانون مي رسيديم. بگذريم كه حامد انقدر به سيد بودن خودش مطمئن بود كه هميشه حاضر بود كل مبلغ را پرداخت كند.

اعتكاف سال 78 بود. با بچه ها بيرون مسجد بوديم و داشتيم برنامه ريزي پيتزاي شب تولد حضرت علي (عليه السلام) را مي كرديم كه ديديم يك پيكان كنار درب مسجد است و حاج آقاي ابوترابي هم كنار آن. از قديم گفته اند كه "كور از خدا چي مي خواد، يه سيد بيشتر". اين بود كه مهدي قزلي جلو رفت و قانون بچه هاي مجال را براي حاج آقاي ابوترابي شرح داد و براي ايشان به طور كامل مشخص كرد كه الان موظف به پرداخت هزار تومان مي باشند. ايشان هم كه انسان منطقي اي بودند، دست در جيب كردند و يك هزار توماني آفتاب نديده بيرون آوردند و سهمشان را پرداخت كردند. (مهدي قزلي چيزي در مورد اين كه ايشون هم بايد بيان پيتزا بخورن، نگفته بود)

بعد از دريافت پول، با بچه ها به محل قرار هميشگي رفتيم. آن شب كمي بر سر آن هزار توماني دعوا شد و در نهايت مهدي قزلي مبلغ دوهزار تومان به جاي آن پرداخت كرد و هزار توماني را به عنوان تبرك براي خودش برداشت. (چون پول دست مهدي بود، از دست بقيه كاري برنيامد)

پيتزاي آن شب خيلي مزه داد. اما هيچ كداممان فكر نمي كرديم كه اين اولين و آخرين هزار توماني ايست كه از حاج آقاي ابوترابي مي گيريم و سال ديگر در اعتكاف دانشگاه اميركبير، با يادمان ابوترابي مواجه مي شويم. آن هم در گوشه اي كه در ايام اعتكاف حاج آقا هميشه در آن جا مشغول عبادت بودند.

يادش به خير

***

جودو كار ايراني ، پرچمدار ايران، اسرائيل را تحريم كردته مجاله: اين عكس را ببينيد. اگرچه هزار تا برداشت مي شه ازش كرد كه 999 تاش به نفع ايران نيست، ولي خداييش عكاس عجب لحظه اي رو شكار كرده.

اين روزا آمريكايي ها دارن تو نجف سنگ تموم مي ذارن. ولي جالب تر از كار اونا، استدلال هاي بعضي دوستان در حمايت از اوناس. يه نگاهي به كامنتاي مطلب قبلي من بندازين تا جگر شما هم حال بياد. واقعا كه اين دوستان معني "منطق" را خوب فهميده اند.

دوشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸۳
شما چي مي گين؟
ساعت:٧:٤٠ ‎ق.ظ