همزاد

شايد ما زياد به خاطر نداشته باشيم. چرا كه با هم متولد شديم. ولي فقط هشت سال با هم زندگي كرديم. هشت سالي كه به سختي در خاطرات ما مرور مي شود، ولي نمي توان از تاثيرات آن بر شخيصت ما چشم پوشي كرد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

***

من و هم سن و سالان من، كمتر به ياد مي آوريم خاطرات روزهاي سخت و اما شيرين جنگ را. مگر آن كه به نوعي با آن درگير بوده باشيم. مثلا ممكن است از جمله كساني بوده باشيم كه از ديار خود رانده شده بوديم و ميهمان ميزبانان صادق آن روزگار. و يا ميهماناني بوديم كه فكر مي كرديم ناخوانده ايم، ولي براي ميزبانانمان از هر ميهمان خوانده اي عزيز تر بوديم. بسياري از ما آشناياني در اين جنگ داشتيم و بسياري از ما هم اشناياني را در اين جنگ از دست داديم. همان هايي كه خودشان را در اين جنگ يافته بودند.

***

تعجبي ندارد كه امروز به سادگي به تمام ارزش هاي تعريف شده آن روزگار حمله شود. چرا كه هيچ گاه نيامديم آن ارزشها را به زبان روز ترجمه كنيم و البته ديگران به خوبي بدترين ترجمه ها را به خورد ما دادند.

ديگراني كه به ما گفتند كه غيرت يعني تعصب و تعصب يعني كنار گذاشتن عقل. و اشاره اي هم نكردند كه جاي عشق در اين ميان كجاست؟ عشق را با ابتذال برايمان معني كردند و همين شد كه عشق حقيقي شد بزرگترين دشمن عقل. عقلي كه هيچ نسبتي با عقل سليم نداشت و خلاصه مي شد در عقل حسابگر مادي.

گفتند كه آرمانگرايي يعني حركت در مسير ناممكن. و آن قدر هم زرنگ بودند كه با خود آرمان نجنگند؛ لااقل با همه آن نجنگند. بلكه فقط آن را دست نيافتني جلوه دادند و همان عقل مادي، تلاش براي رسيدن به ناممكن را حماقت دانست و ناداني. با كلمات بازي كردند و ما هم نفهميديم كه چگونه اسير اين بازي شده ايم.

آرمانگرايي را در تضاد با واقع نگري جلوه دادند، حالي كه واقع بيني راهكار آرمانگرايي است. بعد واقع نگري را راه حل نهايي ناميدند و نام واقع گرايي بر آن نهادند. آن گاه از ما واقع گرايي را به جاي واقع بيني خواستند و اينچنين بود كه ما اسير كلمات شديم و واقع گرايي به ما آموزش داد كه بايد در مقابل قدرت ها تسليم شد. كه اگر غير اين باشد، تلاشي است مذبوحانه و شكستي است از پيش رقم خورده.

گفتند كه ايثار يعني بخشش در مقابل هيچ. و "هيچ" ئر نظر آن ها چنين معني مي داد: "نه مدالي". "نه جايزه اي". "نه پولي". "نه شهرتي". و آنچه در اين ميان گم شده بود، نقش ثواب بود و اخلاقيات و مهم تر از آن ها رشد و تكامل. و چه زيبا عقل مادي هم به كمك آمد تا با آن سريع تر به سرمنزل مقصود برسند. ايثار احمقانه شد و احمقانه ترين حماقت ها هم ايثار جان بود و جسم. و اين حماقت كامل مي شد، زماني كه مي گفتند كه ديگران هم به ايثار شما راغب نيستند.

آن قدر در گوشمان خواندند و در مقابل چشماننمان عمل كردند كه ما هم باورمان شد. باورمان شد كه سال ها عمر را تلف كرديم. جوانان زيادي را به هلاكت رسانديم و پول مملكت را دور ريختيم. آن هم براي هيچ و پوچ.

***

و تعجبي نداشت كه ما هم قبول كنيم. مايي كه از شيريني هاي آن دوران هيچ نمي دانستيم و فقط از دور مي ديديم كه پروانه اي احمقانه بر گرد شمعي چرخيد و آن قدر به آن نزديك شد كه در آتش همان شمع سوخت. و گفتيم كه چقدر نادان بود اين پروانه كه گرد هيچ چرخيد و براي هيچ، همه چيزش را داد. و حق داشتيم كه چنين قضاوت كنيم. چرا كه نه از پروانه بودن چيزي مي دانستيم و نه از روشنايي شمع و نه از شيريني سوختن پرها.

برايمان از شيريني هاي آن روزها چيزي نگفتند. هرگاه از شيريني آن پرسيديم، شوخي هاي آن ايام را برايمان تكرار مي كردند و ما هم حق داشتيم كه بپنداريم كه تمام اين شوخي ها را با كيفيت صد چندان، در جمع هاي دوستانه خودمان هم مي توانيم بيابيم و نيازي به اين همه هزينه نيست.

به ما نگفتند كه لذت دفاع در چه بود. ايثار چقدر دلچسب است و آرمانگرايي چقدر رشد دهنده. شايد آن ها هم حق داشتند. چرا كه بعضي چيزها گفتني نيست. بايد تجربه كرد. فكر كردند كه اگر بگويند، از شيريني آن كم مي كنند و يا شايد هم فكر مي كردند كه درك اين لذت براي كسي كه بسياري از لذت هاي ساده تر، بي دردسرتر و در دسترس تر را در اختيار دارد، مشكل است و ناممكن.

نگفتند. و يا بد گفتند. ولي كاش مي گفتند و درست مي گفتند. كاش مي توانستند آن لذت ها را به زبان امروز ترجمه كنند.

و كاش تر آن كه: كاش ما خودمان را اسير گفتن اين و آن نمي كرديم. كاش نمي نشستيم ببينيم چه كسي چه مي گويد و چقدر مي گويد و چقدر زيبا مي گويد. كاش نگاه مي كرديم ببينيم چه مي گويند و آن گاه بود كه خودمان لذت را تجربه مي كرديم و نيازي نبود كسي از لذت هايش براي ما بگويد تا مشتاق شويم.

***

ته مجاله: چند روز پيش در جلسه اي صحبت از طراحي برنامه اي با موضوع "عوامل عقب افتادگي مسلمانان" بود. ناگهان يكي از دوستان من برآشفت كه: "اصلا چه كسي گفته ما عقب افتاده ايم و غرب پيشرفته". حرف جالبي بود. كمي به حرف هايش فكر كردم. ديدم بي راه هم نمي گويد. ما اساسا معيارعقب افتادگي و پيشرفتگي را هم گم كرده ايم. وارد بازي اي شده ايم كه زمينش براي تيم مقابل است و قوانين بازي را هم خودش نوشته و داوري را هم بر عهده گرفته و از قضاي روزگار، هميشه هم برنده اين بازي است. دوستم (كه هم سن پدرم هم هست) مي گفت" بايد اين بازي و اين ميدان و اين داور را عوض كرد." امان از دست اين آدم هاي آرمان گرا.

/ 6 نظر / 2 بازدید
معمولی1

سلام! تو اين که ما تا حدی عقب افتاده هستيم نبايد شک کرد.درسته که خيلی از نکات منفی اونا رو نداريم ولی به همون اندازه يا بيشتر از نکات مثبت اونا بی بهره ايم...شايد همين جنگ باعث اين عقب افتادگی شده باشه...(بحثش طولانيه من هم مجال ندارم!)

بردیا

تو را خدا بگو کجای جنگ خیر بود ؟آیا نمی بینی جوانان جانباز که با چه سختی زندگی گذران می کنند؟ آیا می توانی خودت را به جای یک جانباز شیمیایی بگذاری که چگونه نفس می کشد؟ آیا خودت را یک ثانیه به جای فرزندان بی پدر شده شهیدان گذاشته ای؟ آیا به عوارض اجتماعی زنان بی شوهر و فرزندان بی پدر فکر می کنی؟چرا به راحتی نسخه جنگ تجویز می کنی؟ کجا بودند «محسن و یاسر هاشمی رفسنجانی»« آقازاده جنتی» «آقا زاده واعظ طبسی» و...... در زمانی که بهترین جوانان این کشور را اغفال کردید که روی مین بروند ؟ آقا زاده ها کجایند؟ آیا عکسهای ویلاهای خصوصیشان در دوبی ونکوور می خواهی ؟عشق به وطن با ارزش است ولی برای چه آرمانی؟برای وطن و یا برای آرمان افراد وطن فروشی مانند.... ۶ سال بعد از قبول قطعنامه توسط صدام خمینی جنگ را زنده نگه داشت تا ادعایش ثابت شود که «راه قدس از کربلا می گذرد»« اگر این جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم» حفظ غرور فردی به قیمت خون جوانان وطن؟ کربلا را که آمریکاییها آزاد کردند

بردیا

به دوستت بگو اگر می خواهی اين بازي و اين ميدان و اين داور را عوض كنی از اینترنت. برق.تکنولوژی. هواپیما. تلفن. و......که غربی هستند استفاده نکن و در غار بدون نور و امکانات یک میدان جدید با داور جدید درست کن و بگو ایهاالناس بیاید به میدان من/// اگه تونست از این امکانات دل بکنه شاید یک عده ای به سمت زندگی غار نشینی اون برند و اون موقع دوستت میشه داور اگه تو بری پیشش دیگه اینترنت نداری تا بیانات گهر بار دوست غار نشین را بازگو کنی

551

chera hatman baiad ba jange khonin va ghermez manie eisar va eshghe ra fahmid? ma alan to doran jang sardim, jange jahanie 3 ro elam kardanad be name jange sard, in jang be nazare man behtar mitoone manie hameie arzesha ro be ma befahmoone faghat TAAMOOL niaz dare ke javoonaie ma inam daran az dast midan,e2a

زهرا

چرا جنگ؟ چه کسی از جنگ سود می برد؟

ALI

چرا ما مسلمانان از جنگ لذت ميبريم؟ چرا از سر بريدن انسانها در عراق لذت ميبريم؟ آيا اسلام دين جنگ است؟