تيغ در گلو

سه سال پيش كه در دانشگاه ماهشهر كار مي كردم، مسؤوليت خوابگاه، يكي از مسؤوليت هايي بود كه بر عهده داشتم. خوابگاه ها داراي 4 ساختمان 2 طبقه بود كه هر طبقه 2 سوئيت 6 اتاقه داشت. يكي از ساختمان ها براي دختران و بقيه براي پسران.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از آن جا كه تامين بودجه دانشگاه بر عهده پتروشيمي بود، ساختمان خوابگاه نيز توسط شركت عمليات غيرصنعتي پتروشيمي ساخته شده بود كه مجموعه فعاليت هاي غير صنعتي همچون رستوران ها و هتل ها، مجتمع هاي تفريحي، ورزشي، ساختمان هاي مسكوني و... بر عهده آن بود و اين كارها را به صورت پيمانكاري براي پتروشيمي انجام مي داد.

اين شركت داراي  نقشه هاي از پيش طراحي شده اي بود كه ساختمان خوابگاه نيز بر اساس آن ساخته شده بود. نقشه هاي مشخص و پول زياد باعث مي شد كه در صورت پشت سر گذاشتن بوروكراسي اداري، مدت عمليات اجرايي هيچ طرحي زمان زيادي را به خود اختصاص ندهد، هرچند كه پول هنگفتي را مي بلعيد.

خوابگاه ها در 45 روز ساخته شده بود و همين امر مشكلات زيادي را نيز براي ما به ارمغان آورده بود. روزي نبود كه لوله اي نتركد يا چاه يكي از دستشويي ها نگيرد. سيم كشي ها مشكل داشت كه علاوه بر سوختن چندين لامپ در روز، خطرات جاني را نيز به همراه داشت. تلويزيون ها فقط كانال هاي عربي را مي گرفت. از همه جالب تر، حمام ها بود كه در نداشت و سازندگان ساختمان مدعي بودند كه اين مساله مطابق استانداراد هاي انگليسي آنان است. بعلاوه، اين ساختمان ها بر اساس نقشه مهمانسراها ساخته مي شد و امكانات بسيار شيك و نفيس آن هيچ تناسبي با وسايل مورد نياز يك دانشجو و يا يك خوابگاه دانشجويي نداشت و بسياري از وسايل بايد مجددا خريده مي شد.

آن چه كه تمام اين مشكلات را دوچندان مي كرد، بوروكراسي اداري بود كه بايد تمام كارها توسط شركت عمليات غيرصنعتي انجام مي گرفت و اين كار هم نياز به تاييد مسؤولين مربوطه (از دانشگاه تا پتروشيمي) داشت. مشكلات متعدد و روزانه، عملا اجراي اين روند را نمي پذيرفت. مثلا براي تعويض چند لامپ بايد با شركت هماهنگي مي شد و يا عوض كردن لوله تركيده اي كه باعث جاري شدن آب مي شد، بدون دخالت شركت غيرممكن بود. تنها اگر شركت از انجام كاري عاجز مي شد، امكان استخدام نيرو از خارج مجموعه وجود داشت كه اين امر هم با توجه به سابقه شركت، تقريبا بعيد به نظر مي رسيد. البته شركت در قبال هر يك از اين كارهاي كوچك، پول قابل توجهي هم از پتروشيمي مي گرفت.

يكي از مشكلات اساسي در اين خوابگاه، مشكل نداشتن تلفن عمومي براي تماس دانشجويان با خانواده ها بود و دانشجويان بايد براي تماس تلفني مسافت زيادي را در محيط نه چندان امن شهر طي مي كردند تا در ساختمان مخابرات و با هزينه بالا تلفن مي زدند. تلاش هاي ما هم براي نصب تلفن عمومي در خوابگاه نتيجه اي نداشت. به خصوص كه در اين مورد، علاوه بر شركت عمليات غيرصنعتي، شركت مخابرات و شهرداري هم دخيل بودند كه آنها هم هر كدام ساز خود را مي زدند. مشكلات اجراي كار هم قوز بالاي قوز شده بود.

دوري از تهران و عدم امكان رفت و آمد دانشجويان در بين ترم، در كنار مشكلات عاطفي ناشي از دوري از خانواده، ارتباط دانشجويان با خانواده هايشان را لازم تر مي كرد و به اين ترتيب مشكل نبود تلفن بيشتر احساس مي شد. امروز و فرداهاي صورت گرفته براي نصب تلفن و در نهايت نصب نشدن آن، باعث شد كه دانشجويان نسبت به همه چيز حساس شوند و از هر چيزي ايراد بگيرند. (بگذريم كه مسؤولين، اساسا دانشجويان ماهشهر را زيادي لوس كرده بودند) البته اين امر از ديد تمامي مسؤولين پنهان مانده بود.

بعد از تغيير مدير دانشجويي، مدير جديد كه تجربه هاي خوبي هم در اين سمت داشت، در يكي از اولين اقدامات خود تصميم گرفت كه از تلفن هاي دانشگاه براي حل اين مشكل استفاده كند. تعدادي از تلفن هاي بي سيمي كه استفاده اي به جز دكور نداشتند، براي اين مساله استفاده شدند و بعد از ساعت اداري، تلفن امور دانشجويي در اختيار دانشجويان قرار گرفت. هرچند كه اين كار نيز به دليل مشكلات اجرايي آن (نوبت تلفن و غر زدن هاي دانشجويان و زمان استفاده و از اين دست مسائل) براي من دردسر ساز شده بود، اما به طور چشمگيري از ايرادگيري دانشجويان نسبت به ساير مسائل كاسته بود. به عبارتي مسكني بود موثر تا زمان نصب تلفن هاي عمومي.

مدير دانشجويي مي گفت گاهي اوقات، بعضي مشكلات مثل تيغي در گلو هستند. از زماني كه تيغ در گلو گير كند، خوردن هر غذايي دردآور مي شود. اين مشكلات نيز اين گونه هستند. هرچند كه ممكن است در ظاهر كوچك به نظر بيايند، اما سرچشمه بسياري از ايرادگيري ها و غر زدن ها هستند كه خود مي توانند سرچشمه مشكلات ديگر باشند. اين جمله، هرچند بسيار ساده و بديهي به نظر مي رسد، يكي از بهترين تجارب من از فعاليت در ماهشهر بود.

امروزه هم اگر به بسياري از مشكلات كشور نگاه كنيد، سرچشمه آن را در بعضي از عقده هاي زمان دار مي توان يافت كه مدت هاست فكر و ذهن همگان را به خود مشغول كرده است. مثلا نگاه كنيد كه در نق هاي روزانه اي كه در تاكسي و اتوبوس و بين مردم مي شنويد، چند تاي آن ها با ايراد گرفتن از مشكل ترافيك شروع مي شود.

چند روز پيش سوار مترو شده بودم. براي من جالب بود كه گرم بودن مترو (كه واقعا كلافه كننده است) پيرزن و پيرمردي را به اين نتيجه رساند كه امام  خميني هندي الاصل بوده و اساسا همه مردم ما (البته به جز همان دو نفر) دزد هستند. آن موقع با خودم حساب كردم كه تقريبا با هزينه يك ماه (فوقش 2 ماه) فروش بليط مترو مي شد تمام واگن ها را به كولر مجهز كرد تا مردمي كه اين قدر از استفاده از مترو راضي هستند، به خاطر اين مشكل ناراضي نشوند. (700 هزار بليط 65 توماني در 30 روز تقريبا برابر 4 ميليون تومان براي 7 كولر براي واگن هاي 50 قطار)

شايد خيلي از مشكلات كشور نيز به همين شكل باشد. مشكلات كوچكي كه با يك تصميم گيري به موقع، باعث رفع و رجوع مشكل و جلب رضايت مخاطبان مي شود. البته بعضي مشكلات هم بزرگ هستند كه تصميم گيري در مورد آن شجاعت بيشتري را مي طلبد كه متاسفانه مدت هاست در ميان مسؤولين ديده نشده است.

***

ته مجاله: متن قبلي در مورد انتخاب رشته تحصيلي را چهارشنبه در وبلاگ گذاشته بودم تا با توجه به مدت زماني باقيمانده تا زمان تحويل برگه انتخاب رشته، براي دانشجويان آتي قابل استفاده باشد. از روز چهارشنبه به دليل فعاليت ساختمان سازي همسايه محترم، تلفن ما قطع شده بود. تا اين كه امروز بالاخره تلفن ها وصل شد و توانستم به اينترنت وصل شوم. در كمال تعجب متوجه شدم كه بدون علت خاصي، متن در وبلاگ قرار نگرفته. واقعا فكر مي كنيد اگر اين همسايه ما متوجه عواقب ناشي از اين بي احتياطي خود مي شد، چه مي كرد؟ متاسفانه 500 هزار نفر از راهنمايي هاي ارزشمند من محروم شدند كه اين امر باعث انتخاب ناآگاهانه اين دوره از دانشجويان مي شود. نتيجه هم مشخص است. عده اي دانشجوي بي انگيزه كه در تحصيل موفق نخواهند بود و در نهايت بدون تخصص لازم فارغ التحصيل مي شوند. و بعد از آن... بله. كشوري عقب افتاده و معطل ماندن تمام اهداف توسعه. فقط به خاطر يك بي احتياطي.

/ 4 نظر / 15 بازدید
porazkhoda

سلام.اخی!البته فکر می کنم اگه اين متن جديد رو برا روزای انتخاب رشته می ريختی رو وبلاگ بهتر بود! باعث می شد که اين همه ادم پا نشن برن ماهشهر و به يه رشته ی پايين تر تو همين تهران راضی بش!

خاله زهرا

سلام . درسته با حرفتون موافقم.خيلي از مشكلات كه فكر ميكنيم بزرگ هستند ريشه در مشكلات كوچك وبي اهميت دارند .البته بعضي از مردم هستند كه هر چي هم امكانات در اختيارشون باشه بازهم غر ميزنند واز همه چيز مينالند .موفق باشيد .ياحق .

مهشيد

سلام .شمام عجيبا غريبا شرمنده ميکنيا .مرسی از حضورت

حامد کاربیست

خوب بود ***بعضی مواقع بهمين دوستای دور و بر خودم که نگاه ميکنم می بينم که اگه جای بعضی از اين مديرای با اهن و تلپ تنبل بشينن خيلی از مشکلاتو برطرف ميکنن***راستی اون ۳ نفری که عکسشون رو گذاشتی اون بالا کين؟