مثال نقض

فكر كنم سال 79 بود كه برنامه اعتكاف مثل سال هاي قبل آن در مسجد دانشگاه ما برگزار مي شد. (زير نويس تبليغاتي: امسال هم برنامه اعتكاف در مسجد دانشگاه اميركبير برگزار مي شود. براي ثبت نام با 66497946 تماس بگيريد.) شب آخر بود. شب پانزدهم و شب شهادت حضرت زينب. روحاني بسيار پيري با نام آقاي "سيبويه" در آن روز برنامه روضه را  اجرا مي كرد. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

برنامه خيلي خوبي بود. خيلي بهتر از شوهاي تلويزيوني كه به صورت روضه هاي دوپس دوپس دار مداحان نوپا به خورد جوان ها داده مي شود. روضه اي به شيوه هاي قديمي. فكر مي كنم به آن چاوشي خواندن مي گويند. شروع كرد در ميان جمعيت راه رفتن و روضه خواندن. صداي گريه بچه ها به آسمان مي رسيد.

بعد از خواندن روضه هم شروع كرد به دعا كردن. بچه ها هم در حالي كه سيل اشكشان قطع نمي شد آمين مي گفتند. در بين دعاهايش گفت: "خدايا! اگر مُردم، قبرم را در كربلا قرار بده". بچه ها هم با صداي بلند آمين گفتند. بعد ادامه داد: "سال ها پيش در مجلسي روضه مي خواندم. همين دعا را آنجا هم خواندم و مردم آمين گفتند. اما به ذهنم گذشت كه راه كربلا باز نيست و ممكن است اين وصيت من براي وارثين دردسر ساز شود. اين بود كه ادامه دادم: اگر در كربلا نشد، قبر من را در مشهد قرار بده. اما باز به نظرم رسيد كه ممكن است در حرم امام رضا (عليه السلام) اجازه دفن من را ندهند. اين بود كه باز دعا كردم: اگر در مشهد هم نشد..... در اين هنگام يك نفر از پايين منبر داد زد: حاج آقا! شما بمير. ما بالاخره يه جا دفنت مي كنيم ديگه."

ناگهان جمعيت بچه هايي كه تا چند ثانيه پيش صداي هق هق شان به فلك مي رسيد، از خنده منفجر شد و هر كس در گوشه اي شروع به خنديدن كرد. مراسم تمام شد و حاج آقا با صحبت هاي زيبايش بچه ها را دور خودش جمع كرده بود. با اين كه تقريبا كسي از قبل او را نمي شناخت، همه شيفته اش شده بودند.

پس از چند دقيقه حاج آقا عزم رفتن كرد. تعداد زيادي از بچه ها هم همراه وي به سمت در رفتند. در ميان شلوغي، ناگهان ديدم كه همه بچه ها شروع كردند به داد زدن: "تقي! تقي! بدو بيا. كجايي؟ تقي زود بيا!" نمي دانستم چه شده. اما همه دنبال من مي گشتند. آن هم با هيجان زياد. نگران شدم. فوري به سمت در مسجد حركت كردم. پرسيدم چه اتفاقي افتاده؟ جمعيت كه در حال خنده بر مي گشتند، گفتند: "هيچي بابا! دير رسيدي. حاج آقا كارت داشت. رفت." من كه مطمئن بودم حاج آقا از هيچ طريقي امكان ندارد من را بشناسد (چون من هم از هيچ طريقي نمي شناختمش) از اين كه شهره آفاق و انفس شدم، تعجب كردم و پرسيدم: "آخه حاج آقا با من چي كار داشت؟"

يكي از بچه ها جواب داد: "وقتي حاج آقا داشت از مسجد خارج مي شد، پرسيد بين شما ها كسي نيست كه اسمش "محمد تقي" باشه؟ بعد ما جواب داديم يكي هست و تو رو صدا زديم. حاج آقا هم گفت قدرش رو بدونين. من از خدا مي خوام كه يه زن جوون بهم بده كه ازش يه پسر به دنيا بياد و اسمش رو بذارم "محمد تقي". اسم پر بركتي بوده. هر كي اسمش "محمد تقي" بوده، آدم بزرگي شده. مثل آيت الله بهجت و ..." (اسم چند نفر ديگر را هم برد كه يادم نيست)

بچه ها در حالي كه از خواسته حاج آقا (زن جوون) داشتند از خنده روده بر مي شدند، شروع كردند به تحويل گرفتن من. روز بعد بود و هنگام غروب. برنامه اعتكاف تمام شده بود. آخرين افطار را هم با هم خورديم. اما نكته مهم، تحولي بود كه در همه ايجاد شده بود. البته از تحول معنوي صحبت نمي كنم. بعد از اعتكاف، همه بچه ها به اين نتيجه رسيده بودند كه من بين تمام "محمد تقي" ها استثنا از آب در آمده ام. بعضي ها هم احتمال مي دادند كه اصلا اسم من "محمد تقي" نبوده و در بيمارستان من را عوض كرده اند. اما بعضي از بچه ها در كمال وقاحت من را به عنوان مثال نقض صحبتهاي حاج آقا معرفي مي كردند. واقعا كه....

***

ته مجاله: طبق برنامه توسعه چهارم و چشم انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ايران، قرار نبود امروز وبلاگ را به روز كنم. اما ديشب متوجه شدم كه از دنيا بي خبرم و امروز عيد ميلاد با سعادت امام محمد تقي عليه السلام است. اين بود كه تصميم گرفتم اين خاطره را كه به نوعي به نام اين امام عزيزمان نيز ارتباط داشت، بنويسم. ميلادش بر همه شما مبارك باد.

حالا كه كار از كار گذشته و وبلاگ به روز شده، پيشاپيش سالروز آزادي آزادگان كشور را هم به شما تبريك مي گويم و در نهايت براي اين كه دست خالي هم از اين وبلاگ نرفته باشيد، اين حديث زيبا از امام محمد تقي عليه السلام را برايتان نقل مي كنم.

سه چيز است كه هر كس آن را مراعات كند ، پشميان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت كردن ، 3 - و توكل بر خدا در هنگام تصميم گيري

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله زهرا

سلام .عيدتون مبارك .اعتكاف رفتين مارو از دعاي خيرتون بي نصيب نذارين .يا حق .

حريم ياس

از ذكر علي مدد گرفتيم.. ان چيز كه مي شود گرفتيم .. در بوته آزمايش عشق .. از نمره بيست صد گرفتيم .. ميلاد حضرت امير المومنين بر امام زمان (عج)و شما مبارك باد .. ياعلي .

مشکوة

سلام عليکم ...خاطره خوبی بود ......... انشالله نامدار هم باشين .........ميلاد هم مبارک ..ياعلی

ياس

سلام علي قلب الصبور .. وفات حضرت پرچمدار كربلا خانم زينب را تسليت ميگم .. دين اگر پاينده شد از انقلاب زينب است .. دل شود مجنون اگر مست از شراب زينب است .. گر شده معروف ايوب نبي در صبر و عشق .. صبر او يك جمله از درس كتاب زينب است .. به روزم .. التماس دعا .. ياعلی .

مهشيد

سلام .بابا عجب حاج آقای با حالی بوده ها!(خنده)ميشه قبل اون بالا رفتن بنويسه چی ميخواد بگه بعد بره اون بالا(:دی)تو اين که شمام استثنايين حالا صحبت ميکنيم در هزاره ی سوم مجلس!شما قصد آپ کردن نداری ؟پس حد اقل پاشو بيا پيش ما(ته دعوت بودا)

حامد کاربیست

بروز میکنی ما رو خبر دار نمی کنی؟***واقعا که مثال نقض همون حرف حاج اقا هستی...

حامد کشکول

سلام تقی جان . حالت چطوره . اولا که چقدر بعضی ها خودشون را تحويل می گيرن . خب اسم من هم حامده . اسم رئيس جمهور افغانستان هم حامده . هيچ وقت اومدم خودم را لوس کنم و کلاس بذارم . ثانيا به نظر من اعتکاف در گرانی است به هر کس ندهند . مصرع دوم نداره . در هر حال قشنگ بود . خصوصا اون حاج آقاهه . حالا تو بمير يه کاريت می کنيم . در ضمن اسم اميرکبير هم تقی بوده .

م.خ

سلام....از اينكه به وبلاگم سر زديد سپاسگزارم.از انتقادات و پيشنهادات خود بهره‌مندم سازيد. حتما مي‌دانيد كه از انتقادات سازنده شما استفاده خواهم كرد...مؤيد باشيد يا حق

آسمون خاطرات

سلام . خسته نباشید . امسالم معتکف بودید ؟ همون امیرکبیر؟ قبول باشه . التماس دعا

حریم یاس

سلام .. من فکر کردم من دير به روز کردم ولی ظاهرا ... من به روزم .. ياعلی ..