برپا

سر  و صدا و هياهو قطع نمي شد. همه نشسته بودند و هركدام به بازي اي سرگرم. معلم وارد شد و گفت: "برپا"<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

همه با تعجب نگاهش كردند. چه كلمه عجيبي. چشم ها از حدقه درآمد. اين معلم چه مي گويد؟ هيچ معلمي چنين حرفي نزده. همه هاج و واج نگاهش كردند.

معلم به سمت تخته سياه رفت و گچ را برداشت. درس امروز؛ چشم ها به دست معلم خيره شد. معلم نوشت: "1"

خنده دار بود. درس "1" را همه بلد بودند. نگاهي به معلم؛ و صداي خنده به هوا رفت. اما معلم خم به ابرو نياورد.

***

سر  و صدا و هياهو قطع نمي شد. همه نشسته بودند و هركدام به بازي اي سرگرم. معلم وارد شد و گفت: "برپا"

همه با تعجب نگاهش مي كردند. باز هم اين كلمه! چند نفر ايستادند. اما بقيه؛ بدن ها كرخت شده بود. چه نيازي بود به ايستادن. مگر نه اين كه آنچه مي خواستند، انجام مي دادند.

معلم به سمت تخته سياه رفت و گچ را برداشت. درس امروز؛ چشم ها به دست معلم خيره شد. معلم نوشت: "1"

نگاه ها به هم گره خورد. اين چه درسي است؟‌ اين درس را كه همه مي دانيم. نگاه ها به سوي معلم برگشت. نگاه هايي عاقل اندر سفيه. اما معلم خم به ابر نياورد.

***

سر و صدا ها كم شده بود. همه نشسته بودند. معلم كه آمد، عده اي برخاستند. اما معلم باز هم گفت: "برپا"

چند نفر ديگر هم ايستادند.

معلم به پاي تخته رفت. نگاه ها گره خورد به دست معلم و آنچه كه مي نوشت: "1" . چند نفر جلو رفتند. گچ را برداشتند. روي تخته سياه نوشتند: "1" درست همانجا كه معلم نوشته بود.

***

صدايي به گوش نمي رسيد. معلم كه آمد، عده اي ايستاده بودند. يكي از شاگردان گفت: "برپا". هيچ كس تعجب نكرد. معلم وارد شد و تكرار كرد: "برپا" و همه ايستادند.

معلم به سمت تخته رفت. روي تخته نوشته شده بود: "1" و معلم روي آن نوشت: "1". و شاگردان يكي پس از ديگري روي آن نوشتند: "1"

***

فقط نگاه بود و نگاه. صدايي نمي آمد. معلم كه وارد شد؛ همه يكصدا گفتند: "برپا" و بعد همه روي تخته نوشتند: "1".

معلم لبخند رضايتي زد. انگار خيالش راحت شده بود. به سمت تخته رفت و نوشت: "1" . روي بقيه "1"ها. امروز همه معناي نگاه محبت آميز روزهاي قبل معلم را مي فهميدند. ولي نگاه امروزش با روزهاي ديگر فرق داشت.

***

همه در انتظار معلم بودند. ايستاده. اما انتظار طولاني شد. چشم ها به در دوخته شده بود. صدا به گوش مي رسيد. همه مي شنيدند. صداي قلب بود. شاگردان مرتب تكرار مي كردند: "برپا" و روي تخته مي نوشتند: "1"

اما...

معلم نيامد. معلم رفته بود.

يادش به خير...

***

ته مجاله: دهه فجر كه مي شه، احساس غرورمون گل مي كنه. سرودهايي كه هيچ وقت كهنه نمي شوند را مي شنويم و تكرار مي كنيم. و ياد عزيزي مي افتيم كه اين احساس غرور را به ما داد. يادش به خير.

دهه فجرتان مبارك.

/ 6 نظر / 6 بازدید
sama

بنام خدا بهمن که می رسد هرسال یاد رجعت خورشید در مشاممان قیامتی برپا میکند . بهمن یادآور روزهای خوبی است که مردان این دیار نان عشق تقسیم میکردند و ذکر بیداری برلب داشتند . آمدن شیرین تو ندیده ایم اما باور کن این لذت را آنچنان در کام جان ما ریخته اند که گويا ما نيز در بازی آمدن تو خود را احساس کرده ايم . بهمن برای ما ياد آور سرو قامتانی است که در کوچه های غريبی در خون خويش غلطيدند و زير لب قصه آمدن بهار را زمزمه کردند . وقتی خورشيد بردميد حرفهای ناگفته هزاران هزار مرد وزن ايرانی در گلوها مانده بود . همه حکايت ها به اشک مبدل شد و در گفتگوی عاشقانه بين عاشق و محبوب بی هيچ کلامی رازهای سر به مهر سالها رد و بدل گشت . روح مسيحايی او بر کالبد مرده زمان جانی دوباره بخشيد . آمدنت سبز در خاطرم مانده است .

gharibane vali ashena

Salam! Tashbih va tosife kheyli ziba va ma'ani dari bood! Enshallah ta sale dige bahman mah, hamin mogheha, aghamoon Sahebazzaman (a.g) oomade bashan! ke dige ghamo ghoseo sakhti vase hame taghat farsa shode!enshallah!

محمد

بنام خدا، سلام، /// دهه فجر بر شما مبارك. من هم روي يكِ شما يك مي نويسم ولي نمي دونم چرا عده اي (مثل كاپيتان اُف) اين يك رو دوتا مي بينن و اصرار دارن كه بگن درست مي بينن. /// و اما از آنجاييكه دوستان بدون كارت دعوت تشريف نمياورند، مقرر شد كارت دعوت براي ايشان ارسال گردد. و امّا كارت: بدينوسيله از كليه دوستان عزيز اعم از صاحب وبلاگ و خوانندگان محترم دعوت مي گردد، جهت ابراز محبت و استفاده از نظرات ارزشمند شما، قدم رنجه فرموده، يه سر به كلبه محقر "ساده و صميمي" بزنيد. حضور شما باعث تسلي خاطر آن چشم به راه مي باشد. زمان: در اسرع وقت هر زمان كه امكان پذير شد./// ياحق.

سردار علی

وبلاگت رو هنوز نخوندم برای همين هم نظر نمی دم> نمی دونم هم کی وقت کنم بخونم> شايد يه روز ديگه > امروز که حوصله اش نيست > آدم گرفتار بهتره اصلا سراغ وبلاگ نره > حالا می گم خودت تنهايی اينارو می نويسی يا کمکی داری؟> چون ديدم خيلی زياد می نويسی > من که خدا وکيلی وقت اين بازيها رو ندارم > يا علی

yas3pid_85

Deletan hamishe garme khoda bad!!!!!