تجربه پر هزينه

خاطره تلخش به اين زودي ها از ذهن هيچ كداممان زدوده نخواهد شد. جمعه تلخي كه شهري را به زير كشاند تا كشوري برخيزد. دو سال مي گذرد از روزي كه بار ديگر همه يقين كردند كه در برابر قدرت خدايي هيچند. دو سال مي گذرد از روزهايي كه آسمان هم در اشك ريختن همراه مردم شده بود و زمين خجالت زده دست هاي پر ز مهرشان.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و سال پيش در چنين روزي بود كه فاجعه بم رخ داد و ده ها هزار كشته از خود به ارمغان گذاشت. اما آن چه مي توانست علاوه بر خسارات مالي و جاني فراوان و بعضا جبران ناپذير اين واقعه براي ما باقي بماند، تجربه هاي آن بود.

وقوع حادثه اي با چنين ابعاد در كنار اتفاقات پس از آن در امر امداد رساني و نجات مصدومين، درس هاي بزرگي را به مردم و مسؤولين آموخت. اما با اين حال آن چنان كه بايد و شايد همه را براي جدي بودن احتمال تكرار چنين حادثهاي قانع نكرد.

هنوز پس از گذشت دو سال هيچ برنامه آموزشي كاملي براي مقابله با چنين حوادثي براي مردم تهيه نشده و از رسانه هاي عمومي اصلي اعلان نگرديده است. برنامه هاي آموزش كمك هاي اوليه پخش شده در شبكه آموزش با گستره كم مخاطب هم (هر چند ارزشمند) اما به هيچ عنوان پاسخگوي نياز موجود نبوده است. در حالي كه با توجه به هزينه بالا و زمان زياد مورد نياز براي نوسازي و مقاوم سازي ساختمان ها و اماكن، از مؤثر ترين اقدامات براي كاهش تلفات، اقداماتي است كه در خود زمان وقوع حادثه و ساعات اوليه پس از آن مي توان انجام داد.

حتي  با وجود برنامه هاي آموزشي در مدارس، هنوز اين آموزش ها به سطح خانواده كشيده نشده و انتظار اين كه والدين حاضر به يادگيري از فرزندان خود باشند نيز چندان واقع بينانه به نظر نمي رسد.

هنوز هيچ آموزشي در مورد فعاليت هاي شهري و اجتماعي پس از وقوع حوادث بزرگ داده نشده. به ياد بياوريم كه در واقعه بم (در شهري با 100 هزار نفر جمعيت) جاده كرمان – بم به دليل هجوم مردم دچار ترافيك قفل شده چندين كيلومتري گرديد. اگر اين حادثه را در كنار حادثه نه چندان بزرگ (به لحاظ جمعيتي) سقوط هواپيماي C-130 در يك شهرك بگذاريم و تجمع مردم در آن حادثه را هم به خاطر بياوريم، مي توانيم متوجه خطر مزاحمت هاي مردمي بر سر راه امداد رساني در صورت وقوع حادثه بزرگي همچون زلزله بشويم.

اگر تجمعات و آمد و شد هاي پس از حادثه را به حساب عواطف انساني بگذاريم، باز هم مردم آموزش داد كه اين نوع بروز احساسات در ساعات اوليه وقوع حادثه و يا حتي در روزهاي اول آن، چيزي جز دردسر نخواهد داشت. حتي در شهرهاي بزرگي همچون تهران بايد براي ممانعت از اين نوع ابراز همدردي ها به زور متوسل شد و رفت و آمد هر نوع وسيله نقليه غير امدادي را ممنوع نمود.

بايد آموزش داد كه اگر هر كسي در همان محلي كه هست به امداد رساني به خانواده و سپس همسايگانش بپردازد، حتما افرادي هم در محله هاي ديگر به ياري اقوامشان خواهند شتافت. و اين در حالي است كه اگر هر كس پس از اطمينان از وضعيت خانواده اش بخواهد به سراغ اقوامش در آن سوي شهر برود، قطعا هيچ كس به هيچ جا نخواهد رسيد.

بايد از همين روز اطمينان خاطر نسبت به چنين مسائلي را در ميان مردم ايجاد كرد. ايجاد اعتماد مردم به دستگاه هاي امداد رساني از جمله اقدامات اطمينان سازي است كه متاسفانه امروز همه رسانه ها بر خلاف آن عمل مي كنند و مرتبا از حوادثي خبر مي دهند كه در آن نيروهاي امداد رسان بسيار دير به مقصد رسيده اند و بدين ترتيب چنين تاخيري به يك باور عمومي تبديل شده است. در چنين شرايطي عدم اعتماد مردم به نهادهايي همچون پليس، آتش نشاني، اورژانس و ... دور از انتظار نيست. در حالي كه به وضوح مي بينيم كه كشورهاي غربي در تمام فيلم هاي خود با نشان دادن توانمندي ها و مسؤوليت پذيري اين نوع نهادها (حتي در بحراني ترين لحظات) به طور نامحسوس اقدام به اعتماد سازي در مردم كرده اند.

تشكيل نيروهاي شبه نظامي سازماندهي شده براي مقابله با حوادث هم از كارهاي ديگري است كه مرتبا از دهان مسؤولين مي شنويم. عجيب آنجاست كه با وجود نهادي به نام بسيج كه حدود 30% جمعيت كشور عضو آن هستند، هنوز عده اي به فكر تشكيل جمعيت مجزايي براي اين كار هستند. در حالي كه به راحتي مي توان با آموزش هاي امداد رساني و آموزش اقدامات شهري پس از حوادث به اين قشر عظيم (كه بخش عمده اي از آن را جوانان تشكيل مي دهند) به آمادگي قابل قبولي براي مقابله با عواقب حوادث غير مترقبه خواهيم رسيد. برنامه اي كه تا امروز به طور جدي به آن پرداخته نشده، اما با اين وجود مي بينيم كه بسيج همچنان از مؤثرترين نهادهاي پس از حوادث است.

استان هاي معين از روش هاي مناسب براي امداد رساني در وقوع حوادث بزرگ است. اما مثلا معلوم نيست استان مازندران چگونه مي تواند براي استان تهران به عنوان معين عمل كند. در حالي كه راه ارتباطي مناسبي بين اين دو استان وجود ندارد كه بتوان سريع به تهران رسيد. در حالي كه استاني مانند اصفهان، با وجود آن كه به تهران نزديك نيست، اما هم داراي امكانات بسيار مناسب تر و هم راه هاي ارتباطي بهتري است. البته شايد مسؤولين تيزهوشي كرده اند و فرض كرده اند كه در صورت وقوع حادثه در تهران، اصفهان به عنوان پايتخت موقت (يا شايد دائمي؟) انجام وظيفه كند. (در اين صورت بايد از همين امروز اصفهاني ها تمرين بچه تهروني شدن بكنند. چرا كه لهجه شون خيلي ضايع بيد)

حادثه سقوط هواپيما در تهران به وضوح اهميت نقش موتورسيكلت در چنين حوادثي را نشان داد. اما هنوز نيروها موتور سوار زبده و آموزش ديده براي اين اتفاقات وجود خارجي ندارد.

به هر حال، هر روز كه مي گذرد، احتمال وقوع حادثه بزرگي همچون زلزله بيشتر مي شود و نمي توان هميشه نگاه خوشبينانه اي به حوادث تلخ داشت و آن را تجربه اي براي اتفاقات بعدي دانست. اين تجارب بايد بالاخره به كار گرفته شود و براي چند باري هم حوادث بزرگ با پيشگيري و اقدام به موقع به خاطراتي نه چندان تلخ تبديل گردند.

***

شكر نعمت: سالروز ميلاد حضرت عيسي مسيح (عليه السلام) با بارش بركات آسماني همراه بود. ضمن عرض تبريك اين عيد، از خداوند به خاطر نزول رحمتش بر ما سپاسگزاري مي كنيم. الحمدلله

***

ته مجاله: چند روز متوالي است كه خواب هاي جالبي مي بينم. در اين خواب ها هر بار به يك قسمت از گذشته خودم مي روم. يك بار به مدرسه راهنمايي؛ يك بار دبيرستان؛ يك بار ساختماني كه 15 سال در آن بوديم و ... البته در خواب در همين سن هستم و وقايعي مربوط به همين دوران رخ مي دهد. اما به هر حال كمك مي كند كه بسياري از خاطره هاي گذشته ام زنده شود. لابد مي پرسيد كه: "خوب! اين چه ربطي به ما دارد؟" در جواب بايد بگويم كه: "من چه مي دونم."

/ 5 نظر / 11 بازدید
محمد

بنام خدا، سلام، / کی گفته بیدِس لهجه ما ضایِس؟! به این خُبی! چِشِس؟!/ موفق و موید باشی. یاحق

سما

سلام موضوع مهميه و جا داره که بيش از اين بنويسين. اگه بتونين چندتا از اين لينک‌هايی که توصيه‌هایی در مورد مديريت زلزله می‌کنه بگذارين بحث تکميل‌تر ميشه. اين لينک رو هم ببينين و اگه ممکنه بگذارين تو وبلاگتون به نظر من که خيلی مفيده. http://www.otagheamn.com/

zahra

سلام....آی راست گفتين از دست اين لهجه اصفهونی نمی دونيم ما چه می کشيم .....راستی در مورد خواب ديدن .....چند روز پيش می ديدم رفتم مشهد بعضی ها هم مسيول فرهنگی بودن .......جالبش اين بود که امام رضا(ع)زنده بودن اين تو خواب برام خيلی واضح بود و اصلا تعجب نداشت ...بعدش يه هورتو جنوب می ديدم که آدما می رفتن توش ولی يه دفعه آدماش نا پديد شدن و پر از آب شد و مثل در يا موج می زد......خيلی جالب بود ......حالا اين به شما چه ربطی داره ..نيدونم

سما

سلام سورپريزم کردين با اين همه کامنت! خيلی ممنون. خداکنه سيستمتون هميشه ويروسی بشه (; . براي پيشنهاد کمک هم ممنون. ديروز دوباره خودم رفتم. چطور شما لينک مجال رو نمي بينين؟ من همون روز اول گذاشتم. بقيه لينک ها رو مي بينين؟ توي بخش لينکستان-دوستان- در blog rolling به اسم مجال اضافه شده که هر وقت به روز ميکنين بفهمم.

سما

در مورد مجله های مجال هم یادم هست ولی بايد برم توی انباری و از بين کارتون مارتون ها پيداش کنم. اميدوارم اين آخر هفته ای فرصت بشه. در مورد اون آقای متفکر هم ايشون يه عينک سازی تو خ بهارستان دارن. ترجيح می دم ندونن که من در موردشون نوشتم. اگه واقعا دوست دارين بايد به بهانه ديدن عينک و ... برين و خودش صحبت رو باز می کنه.