محکوم می کنيم

ديروز تشريف برده بوديم تا آمريكا و جناياتش را محكوم كنيم. خيلي هاي ديگر هم مثل ما براي همين امر تشريف آورده بودند. و الحق كه چه محكم محكومش كرديم. بيچاره كل بساطش را جمع كرد و رفت. اصلا انگار اين آمريكا منتظر بود ببيند ما محكومش مي كنيم يا نه؛ تا بفهمد بماند يا برود.

يك زماني يك غلطي كرديم (يا بهتر بگوييم، بعضي ها يك غلطي كردند) و هنوز هم مثل قاشق در عسل گير كرده ايم (خر در گل سابق) و خودمان هم نمي دانيم چه بكنيم. معلوم نيست آقايان محترم اين طرح "گفتگوي تمدن ها" را از كجايشان درآوردند كه مطرحش كردند. حالا هم خودمان مانده ايم و گفتمان هايي كه با ما مي شود. چنان گفتمانمان كرده اند كه آن سرش ناپيدا. (كسي حق نداره ياد اون جك انواع گفتمان بيفته ها) <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در برابر يك عده آدم عملگرا، گفتمان هم خوب بازي ايست، آن هم از روي ضعف. گفتمان ما را با كوفتمان خودشان عوض كردند و ما هم مثل ... خفه شديم و التماسشان كرديم كه جان مادر محترمه تان كمي هم گفتمان به خرج دهيد. مگر شما تمدن نيستين؟ بابا! پس چه شد اين گفتگوي تمدن هايتان؟ مگر شهيد "لينكلن" را يادتان رفته؟ شما هم شهيد داديد و ما هم شهيد، پس هر دويمان از يك كاسه ايم.

آنها هم با جان و دل پذيراي اين طرح شدند. حتي سالي را هم با همان نام، نامگذاري كردند تا حسن نيتشان را نشان دهند (يا حداقل اجازه نامگذاريش را دادند). ولي ما لياقتش را نداشتيم. چرا كه در همان سال با هواپيما به برج هايشان كوبيديم. قطعا هم كار ما بوده. باور نمي كنيد، از خودشان بپرسيد. يا نه؛ از خودمان بپرسيد. آن وقت است كه مي بينيد خودمان هم مي گوييم كار خودمان بوده. اين كه چطور توانستيم در آن شهر و با آن ديوار امنيتي چنين كاري بكينم هم كاملا مشخص است؛ آن ها براي نشان دادن حسن نيت، كل اقدامات امنيتي را د رآن روز كنار گذاشته بودند، و ما هم سوء استفاده كرديم. كاش لااقل اينقدر عرضه داشتيم كه مي گفتيم اگر ما اين كار را كرده ايم، نشان مي دهد كه از ديوار امنيتي آن ها گذشته ايم. ولي انقدر هم خودمان را باور نكرديم. نشستيم ببينيم حضرات چه مي فرمايند تا ما باور بفرماييم.

بعد از انجام چنين غلط اضافي اي بود كه لياقت گفتگوي با زبان را از دست داديم و بيچاره ها را مجبور كرديم كه با زور اسلحه و موشك كمي حرف توي كله مان بكنند. آن بندگان خدا هم كه از تكليفشان كم نمي گذارند. هرچه حرف بود در كله مان كردند. خيلي هم محكم. ما هم مصالح ملي مان اجازه نداد حرف اضافي بزنيم. آخر چه چيز مهم تر از مصالح ملي؟

اين بود كه به آنها و نوچه هايشان خير مقدم گفتيم، چه خير مقدم گفتني. آمدند در كشور خودمان هرچه خواستند با ما كردند. صدايش هم كم كم در مي آيد. براي نشان دادن حسن نيت هم، نمايندگان محترممان تمام اسرار كشور را بي چون و چرا در اختيارشان گذاشتند كه نكند جايي از گفتمانمان ناقص بماند. بي تعارف هم فرمودند كه اگر عهدنامه آنان را امضا نكنيد، برايتان سه فوريتي به مجلس مي بريم تا بفهميد دنيا دست كيست؟

تازه آن موقع بود كه دو زاري محترممان فروكش كرد كه از كجا مي خوريم. آن هم چه خوردني!! مثل كودكان حرف گوش كن چشمي گفتيم و امضا كرديم و خفه شديم تا ببينيم ديگر چه مي خواهند. هي آمدند و هي رفتند. هي آمدند و هي رفتند. هي آمدند و هي رفتند و هي هر كاري خواستند كردند. آن وقت بود كه ما مانديم و حوضمان.

فقط مي توانستيم ياد خاطرات گذشته بيفتيم. زماني كه حداقل جرات حرف زدن داشتيم، بدون آن كه التماس گفتمان كنيم. زماني كه عرضه داشتيم سرمان را بلند كنيم. اوايل كار همين رئيس جمهور محترم بود كه بازي قهر را بر سرمان در آوردند. يادمان هست كه همه شان از كشورمان رفتند تا ما را تنبيه كنند. از ما خواستند كه اظهار "غلط كردم" كنيم، آن هم با صداي بلند تا شايد دريچه هاي عفوشان را به رويمان بگشايند.  حتي آن موقع هم انقدر بدبخت نبوديم. كاش لااقل راه حل آن روز در ذهنمان مي ماند كه چگونه دستور رسيد هيچ كدام را راه ندهيم تا عذرخواهي كنند. و آن روز بود كه ديديم كه چگونه ممكن است آن ها هم به "غلط كردم" بيفتند و دست هايشان از پاهايشان دراز تر شود.

اما امروز... مصالح ملي را گوشكوبي كرده ايم كه بر هر روده درازي از خودي هايمان بكوبيم تا مبادا بر سر ارباب بزرگ (قديما بهش مي گفتيم شيطان بزرگ) فريادي بكشند و حرفي بر خلاف حرف ارباب بزنند. با كله در برف فرو رفتيم كه چيزي نبينيم، شايد كه آن ها هم ما را نبينند. و چه برايشان بهتر از يك كبك فروخفته در برف!!!

***

ديروز رفتيم تا محكومشان كنيم. خيلي هاي ديگر هم آمده بودند تا محكومشان كنند. اما ديروز يك نفر هم محكوم كرد. و چه خوب هم محكوم كرد.

نمايش عكس با ابعاد واقعيآرش براي طلا رفته بود. همه گفتند طلا مي آورد. ولي هيچ كس فكر نمي كرد او بتواند در روز اول المپيك و حتي قبل از افتتاحيه طلا بياورد. بايد نامش را در كتاب ركوردها ثبت كرد. ركورد كساني كه سعي كردند به بعضي بفهمانند كه مصلحت ملي چيست و كجاست؟

آرش هم قرعه اش خوب بود و هم قدرتش. اما ثابت كرد كه از طلا مهم تر هم هست. و آن جان انسان هاي گرفتار در چنگال ديو است. آرش هم مي توانست نداي مصلحت ملي سر دهد. اصلا چه چيز از يك طلاي المپيك براي مصلحت ملي مهمتر؟ ولي آرش مصلحت انساني را ترجيح داد.

الحق كه آرش لياقت پرچمداري ايران را دارد، حتي اگر شركت نكرده، از المپيك حذف شده باشد. گفته بود مدالش را تقديم امام رضا می کند و امروز شايد بتواند مطمئن باشد که مولايش مدالش را پذيرفته.

نمي دانم ما در كجاي كاريم؟ آيا مي توانيم مصلحت ملي را تشخيص دهيم يا نه؟

***

ته مجاله: لطفا دوستان از حرفاي بالا برداشت نكنند كه پس محكوم كردن رو هم بايد بي خيال شيم. بحث بالا در مورد كافي بودن اقدامات ما بود و نه لازم بودن آن.

خيلي از دوستان اين روزها فرياد اجازه خواهي سر داده اند تا حق آمريكا را كف دستش بگذارند. از اين مي ترسم كه نكند ديگر اطميناني به ما نيست و براي همين است كه اجازه اي صادر نمي شود. راستي! اگر اجازه اي صادر شود؛ چند نفر از ما مي رويم؟ يا شايد هم آن روز يادمان بيفتد كه چقدر مملكن محتاج نيروهاي كارامدي مثل ماست و بايد هميشه سايه مان بالاي سر ملت باشد؟ خدا خودش رحم كند...

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برادر آرش

جداي از تاثير روحي و رواني بر روي ساير ورزشكارانمان در اين دوره از مسابقات ، تاوان ندانم كاريهاي سياسي را تا چه وقت بايد بر دوش ورزشكاري بگزاريم كه شايد در دوران عمر ورزشي خود ديگر دل خوشي نسبت به اينده اش و حضوري مجدد در المپيك نداشته باشد. به نظر ميآيد كه مقامات مسئول و تصميم گيرندگان اين ناكامي بهتر است از خود بپرسند كه آيا زير پا گذاشتن منشور دوستي اين بازيها كه در مدت سه ساعت تاريخ و فرهنگ يونان و تكامل بشر را در ورزشگاه آتن به تصوير كشيد را زير پا نهادن و اسير سياست كاري كردن بد است و يا حمايت از آرمانهاي مردم فلسطين ؟

برادر آرش-2

به سخن دبير كل كميته المپيك كه بيان داشت : ورزشكاران ۲۰۲ كشور جهان به ما نشان مي‌دهند كه با فراتر رفتن از موانعي مانند مليت، سياست، مذهب و زبان، ورزش ايجاد اتحاد مي‌كند. دهن كجي نمودن بهتر است يا آرمانهاي فلسطين ؟ بدانيد كه به بيش از يكصدو پنجاه كشور دنيا توهين كرديد ! !! آقايان عزيز حكومت مداران گرامي تشويق هزاران بيننده مسابقات از دو كشور همسايه مان اگر چه بوي سياسي داشت ، ولي اين را به شما اثبات ميكند كه ما و اين مردم با فرهنگ و با تدبير و با تاريخ هزاران ساله آريائي ، اسير مشتي سياستمدار بي خاصيت قرار گرفته ايم كه بايد تا سالها جور آن را بر دوش مردم كشورمان به همراه داشته باشيم. از خودتان بپرسيد : كجاست آن همه عزت و احترام جهاني ؟ كجاست آنهمه ديرينه ارزشمند ايراني بودن ؟ و كجاست آن ابروي خردمندانه ؟

علی

در بيابان فنا گم شدن آخر تا کی...... ره بپرسيم مگر پی به مهمات بريم ... (بيتی از حافظ)

amin(عشق است خداوند)

سلام/بابا اين همه به روز کردی و ما رو خبر نکردی؟/اقلا يه آفلاينی بذار/من به روزم/يا علی

Irany

پيام المپيک چيست؟ پيام اين است که بياييم فراتر از موانعي مانند مليت، سياست، مذهب و زبان، در يک رقابت سالم با همديگر رقابت کنيم .حتی در دوران جنگ سرد هم ورزشکاران آمريکا و شوروی با يکديگر رقابت می کردند . عدم حضور آرش به معنی عدم درک اين پيام است .بی احترامی به ملل ديگر است.و به همين دليل ورزشکاران ايرانی حين ورود به افتتاحيه مورد تشويق قرار نگرفتند . پس آرش اگر اين تصميم را خودت گرفتی ننگت باد که به آرمانهای ملت خودت برای آرمانهای يک ملت ديگر پشت پا زدی. و اگر بر تو تحميل شد ( که تحقيقا چنين بوده است) بايد روزی به ملتت حقیقت را بگويي و از آنها از اينکه زير بار زور رفتی عذر خواهی کنی .مسلمان هيچ گاه زير بار زور نميرود

Hosna

toop bood,kheyli aaali...mersi

سید محمد رضا هاشمی

سلام عليکم برادر بزرگ وار خسته نباشيد .انشاء الله در کار خيرتون موفق باشيد. يه سرس به وب لوگ من هم بزنيد دوستان دار خاک ميخوره... انشا الله که از متلب خوشتون بياد ... يا علی التماس دعا

meghdad

خداراشکر...

tara

سلام وخسته نباشید.یه بحثی هنوز جایش خالی است!و آن هم اینه که ما با این همه جوان که هویت ملی و دینی خو د را فراموش کرده اند.....به کجا می رویم!!!؟ ما با یک بحران عقیدتی جدی روبرو هستیم!! واین جای بحث زیادی دارد! یا علی...

هادی

وقتی افرادی مثل آيت الله سيستانی در عراق هستند جوجه هائی مثل مقتدای صدر بايد ساکت بنشيند و چشم به فرمان های آيت الله سيستانی بدوزد نه اين که برود حرم مولا علی را سپر قرار دهند. ننگ بر امثال مقتدای صدر باد که آبرو و عزت شيعه را بر باد می دهند.