سامری و گوساله اش

1)      چه شد؟ چه خبر؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

2)      بايد هرچه سريعتر خود را به مسجد برسانيم. كار محمد تمام است.

1)      مسجد چرا؟ ما اكنون بايد در سپاه اسامه باشيم. مگر نديدي محمد هر كس را كه به اين سپاه نپيوندد، لعن كرده؟

2)      اين حرف ها از تو بعيد است. محمد مي خواسته ما را از مدينه دور كند. ولي اگر قدمي از مدينه دور شويم،‌ آن چه اين همه سال انتظارش را كشيديم، از بين مي رود. مگر از ياد برده اي عهدنامه مان را. و صحيفه را؟

1)      مگر مي شود از ياد ببرم؟ بارها نزديك بود بر سر آن بي آبرو شويم. به خصوص پس از حجه الوداع و نقشه ناموفق قتل محمد. حال چه بايد بكنيم؟

2)      بايد به مسجد برويم و از مردم بيعت بگيريم. اگر تعلل كنيم، مرغ از قفس مي پرد؟

1)      ديوانه شده اي؟ بيعت بگيريم؟ چگونه؟ مگر مي شود؟ ما با علي بيعت كرده ايم. مردم هم. مگر مي شود به اين سادگي نظرها را برگرداند؟ علي را چه كنيم؟

2)      علي. علي. علي.... رهايش كن اين مرد را. علي دست و پايش بسته است. كافيست مردم با ما بيعت كنند. آن گاه او را هم مجبور به بيعت مي كنيم.

1)      مگر مي شود؟ علي سكوت نمي كند. مردم هم به اين راحتي او را فراموش نمي كنند. فقط 70 روز از غدير گذشته. همه اين مردم هم آنجا بوده اند.

2)      جوري حرف مي زني كه انگار اين مردم را نمي شناسي! اين مردم به زر بسته اند و زور. اين دو كه در ميان باشد كسي ديروزش را هم به ياد نمي آورد. چه برسد به هفتاد روز پيش.

1)      آخر هنوز جنازه محمد روي زمين است. چگونه با مردم در مورد جانشيني او صحبت كنيم.

2)      چه چيز مهم تر از جانشيني رسول خدا براي امتش. جنازه را بعدا هم مي توان به خاك سپرد. تو بيا. مردم با من.

1)      اگر وصيت نامه محمد را بخوانند چه؟ حتما محمد در اين مورد نوشته اي دارد؟ اگر بخوانند، ديگر كرامت محمد در ميان نيست كه چشم بر مكر ما ببندد؟ هم ما را مي كشند و هم هم پيمانانمان را.

2)      كدام وصيت نامه؟ از چه حرف مي زني؟ مگر من مي گذارم از وصيت نامه صحبت بشود؟ ساعتي پيش محمد مي خواست چيزي بنويسد، نگذاشتم.

1)      نگذاشتي؟ چگونه؟

2)      گفت كاغد و قلم بياوريد تا چيزي بنويسم كه گمراه نشويد. گفتم هذيان مي گويد. تا قرآن را داريم گمراه نمي شويم. رهايش كنيد تا به حال خودش باشد.

1)      هذيان؟ چه مي گويي؟ مگر علي آنجا نبود كه چنين جسارتي كردي؟ چگونه جرات كردي؟

2)      بود. اما گفتم كه. دست و پايش بسته بود. مي گويند پيامبر به او دستور داده كه سكوت كند. كاش آنجا بودي و مي ديدي چگونه لب خود را مي گزد. آنگاه تو هم مانند من كمي لذت مي بردي و سرخي چهراه اش سوز جگرت را اندكي كاهش مي داد... اين حرف ها را تمام كن. اگر اكنون به مسجد نرسيم، معلوم نيست كه هيچ گاه بتوانيم به حلافت برسيم.

1)      يعني تو فكر مي كني كه مردم به اين زودي بتوانند محمد را و حرف هايش را فراموش كنند؟  

2)      مثل اين كه فراموش كرده اي؟ خود محمد گفت كه آن چه بر سر قوم بني اسرائيل آمد، بر سر قوم من هم مي آيد. اكنون هم نوبت سامري است و گوساله اش. سريع باش. تازيانه را فراموش نکنی...

***

ته مجاله: داستان فوق، نه يك واقعه تاريخي، بلكه برداشتي آزاد از مجموعه اي از حوادث تاريخي ايام رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود. ادامه اين ماجرا را همه مي دانيم. گفتنش تلخ است. شايد در عيدالزاهرا و يا ايام فاطميه گوشه هاي ديگري از اين واقعه را بنويسم. ولي پيشنهاد مي كنم براي آشنايي بيشتر با حوادث تاريخي آن روزگار، اين مطالب را هم از همين وبلاگ بخوانيد.

عهدنامه ننگين (عهدنامه اصحاب صحيفه براي غصب خلافت)

اولين بيعت كننده (اولين نفري كه با خليفه بيعت كرد)

سخنان آخر (سخنان اصحاب صحيفه لحظاتي قبل از مرگ)

/ 6 نظر / 7 بازدید
gharibane vali ashena

Salam. kheyli ghashang va be zabane sadeo mokhtasar jaryane ba'ad az shahadate Hazrate Rasoul(s.a) ra bayan kardin. Vaghean adam mifahme ke Ae'emme Athar ba che kasaye moozi va past sefat bayad dasto panje narm mikardan. Enshallah Agha Emame Zaman(a.g.) zohoor mikonando enteghame khoone jadeshoon ro migiran! ....Allahomma Ajel Levaliiek-al Faraj

خاله زهرا

رحلت رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله)وامام حسن مجتبي وامام رضا(عليهم السلام)را به همه محبين ايشان تسليت مي گويم .ان شاءالله همه ما از پيروان راستين ايشان باشيم.

خاله زهرا

در مورد مطلبتون هم فقط مي تونم بگم خدا عذابشون را بيشتر كنه ...

بوی پیراهن یوسف

سلام ... شهادت مولا امام رضا رو تسليت ميگم ... و همچنين اين ايام عزاداری اهل بيت رو و انشالله ما رو ز دعای خيرتون فراموش نکنيد ... راستی يه سوال ... هنوز اين ادمهای بی معرفت زنده اند ؟ هنوز تو جمع ما هستند ؟ يا علی مرتضی (با مرام از نيمه شعبان تا به حال سر به ما زدی؟ )

محمد (ساده و صميمي)

بنام خدا، سلام، فرا رسيدن ماه ربيع الاول را تبريك عرض مي كنم. نگارش قشنگتون رو همون يكي دو روز پيش خوندم. مجال پيام گذاشتن نبود. حالا خدمت رسيدم. // گفته بوديد يه چيزي رو يادآوري كنم. // موفق و مؤيد باشيد. ياحق.

وبلاگ خانه خورشید

انشاء ا... با همكاري شما عزيزان وبلاگ خانه خورشیدبه يك كانون براي دوستان وبلاگ نويسي ارزشي تبديل خواهد شد . دوستاني كه بلاگشان در ليست قرار ندارد و تمايل دارند از محيط وبلاگ نويسي در ترويج معارف اسلامي و اصول انقلاب استفاده كنند ما را با ارسال كامنت مطلع سازند . منتظر نظرات و پيشنهادات شما هستيم .