درس های يک فاجعه

18 تير 78 را به اين زودي ها نمي توان فراموش كرد. حادثه اي بي نظير پس از انقلاب اسلامي. حادثه اي كه با يك اشتباه شروع و با يك اشتباه ادامه يافت. عده اي آن را به عمد پيگيري كردند و با يك تدبير پايان يافت. حادثه اي كه با وجود تلخ بودنش، نتايج شيريني را هم در پي داشت كه اين نتايج تلخ و شيرين تا مدت ها اثر خود را خواهد گذاشت.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هرچند 18 تير، معروف ترين حادثه سال 78 بود، ولي نه آغاز حوادث اين سال بود و نه پايان آن.

سال 78، با ترور سرلشگر صياد شيرازي (فرمانده نيروي زميني ارتش) آغاز شد. همچنين اخبار قتل هاي زنجيره اي در ابتداي اين سال، تيتر اول روزنامه ها را به خود اختصاص داده بود. پس از آن، واقعه 18 تير در پي تعطيلي روزنامه "سلام" روي داد. اين حادثه فروكش نكرده بود كه داستان منتشر شده در نشريه "موج"، جو كشور را به هم ريخت. انتشار موج، با موج درگيري هاي انتخابات مجلس ششم ادامه يافت و در نهايت، كلكسيون بحران هاي اين سال، با ترور سعيد حجاريان (عضو شوراي شهر تهران) تكميل شد.

شايد بتوان سال 78 را با توجه به جو بحراني حاكم بر آن، با سال 1360 مقايسه كرد. سالي كه سازمان منافقين، پس از حمله عراق به ايران و با حمايت جدي آمريكا، فعاليت خود عليه ايران را آغاز كرد. در اين سال، به دنبال عزل بني صدر و فرار وي از ايران، موج ترور فعالين انقلاب آغاز شد. ابتدا حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني (رئيس قوه مقننه) و پس از آن، آيت الله خامنه اي (امام جمعه تهران) ترور شدند. يك روز پس از ترور آيت الله خامنه اي، در دفتر حزب جمهوري اسلامي بمب گذاري شد و آيت الله بهشتي (رئيس قوه قضائيه) به همراه 72 نفر از اعضاي اين حزب، كه همگي داراي مسؤوليت هاي كليدي در كشور بودند، به شهادت رسيدند. دو ماه بعد از اين فاجعه، رئيس جمهور رجائي و نخست وزير باهنر ترور شدند. ترور شخصيت هاي نظام در اين سال، محدود به اين موارد نبود. آيت الله قدوسي، آيت الله مدني، سرتيپ دستجردي و بسياري ديگر از دست اندركاران نظام در اين سال ترور و بسياري هم چون چمران، نامجو، كلاهدوز، جهان آرا و... به شهادت رسيدند.

سال 78 نيز همچون سال 60، صحنه برخورد جدي موافقين و مخالفين نظام بود. البته حوادث اين سال، عليرغم بزرگ بودن، آن قدر زياد نبود كه رئيس جمهور را وادار به گفتن سخني عجيب و تا حدي خنده دار كند: "هر 9 روز؛ يك بحران". به عبارتي بحران هاي بزرگ اين سال، رئيس جمهور را هم جوگير كرده بود.

بررسي واقعه 18 تير را بايد با پرونده قتل هاي زنجيره اي آغاز كرد. ماجراي كشته شدن تعدادي از نويسندگان مخالف نظام كه عملا ديگر هيچ اثري از آنها و نامشان نبود. قتل هاي زنجيره اي يكي از موضوعات مورد توجه تمامي روزنامه ها بود. چرا كه داستاني بود بزرگ و گنگ. و اين دو مساله، از مهمترين المان هاي جذب مخاطب براي روزنامه هاي ژورناليستي است. بزرگي واقعه باعث جذب مخاطب مي شد و گنگي آن (در كنار بزرگي)، موجبات نگاهداشتن مخاطب را فراهم مي كرد. در اين بستر مناسب بود كه روزنامه ها مي توانستند آنچه مي خواستند‌، به مخاطب بخورانند.

شمس الواعظين، روزنامه نگار معروف، مي گويد: ذهن مخاطب همچون شيري وحشي است. براي شكار آن بايد تعقيبش كرد و خود را با آن هماهنگ نمود. اگر آن شير خوابيد، بايد خوابيد و اگر دويد، بايد دويد. اما وقتي اين شير، شكار شد، هر كاري كه خواستيد مي توانيد با آن بكنيد او را به سيرك ببريد و مجبورش كنيد كه بدود يا بخوابد. (نقل به مضمون)

و داستان قتل هاي زنجيره اي به راحتي مي توانست اين شير غران را شكار كند و بعد نوبت به سيرك بردن اين شير بود و تربيت آْن. به خصوص كافي بود كه اندكي انسانيت و اخلاق ناديده گرفته مي شد و براي اين قتل ها، هر كسي مورد تهمت قرارمي گرفت تا شير ذهن مردم، خود به خود به قفس روزنامه ها مي آمد. به همين دليل، قتل هاي زنجيره اي تيتر ثابت و لايتغير نشريات مختلف، و به خصوص روزنامه هاي طيف دوم خرداد شده بود كه در صدد كسب قدرت بيش از پيش بودند.

البته در همين قسمت هم تقسيم كار دقيقي وجود داشت. يعني هر روزنامه اي مجاز به پرداختن به هر مطلبي نبود. مطالب، بر اساس نوع مخاطب هر روزنامه و قدرت نفوذي آن روزنامه، متفاوت و تقسيم شده بود. تيترهاي اول هم به شكل كاملا هماهنگ و با مديريت "صبح امروز" درج مي شد. تا اين كه زمان انجام يك حركت بسيار پر خطر فرا رسيد. پخش نامه اي منتسب به سعيد امامي؛ يكي از مسؤولين وزارت اطلاعات.

تنها گزينه موجود براي اين كار، "سلام" بود. روزنامه اي با مدير مسؤولي روحاني و پرنفوذ كه كمتر به فعاليت هاي جنجالي مي پرداخت. روزنامه اي كه زماني تنها طلايه دار جناح چپ بود و بسياري از روزنامه نگاران روزنامه هاي زنجيره اي، دوره آموزشي خود را در آن ديده بودند. روزنامه اي كه سال ها به حركت آرام و پيوسته خود ادامه داده بود و با توجه به نفوذ موسوي خوئيني در قسمت هاي مختلف مديريتي كشور، احتمال برخورد با آن، كمتر از نشريات جديد التاسيسي بود كه حساسيت هاي زيادي روي آن ها وجود داشت. حتي "صبح امروز" هم جرات ورود به اين ميدان را نداشت.

هيچ كس فكر نمي كرد كه درج اين خبر، به يك فاجعه ختم شود. وزارت اطلاعات نسبت به خبر درج شده شكايت كرد و دادگاه هم "سلام" را توقيف موقت نمود. و اين جرقه اي بود كه انباري را به آتش كشيد. عده اي از افراد مستقر در كوي دانشگاه، در ساعات پاياني پنجشنبه 17 تير، دست به راهپيمايي در خيابان و تخريب مغازه ها زدند و همين امر به درگيري هاي بعدي منجر شد.

وقايع دقيق بامداد 18 تير هنوز هم مشخص نيست. گزارش هاي وزارت اطلاعات، نيروي انتظامي و كميته تحقيق، كاملا با آنچه در روزنامه ها و از زبان دانشجويان نوشته مي شد،‌ متفاوت بود. جالب تر اين كه، صحبت هاي خصوصي دانشجويان فعال در بطن ماجرا، بيشتر مؤيد نظرات نيروي انتظامي بود تا روزنامه ها. اما در مجامع رسمي حرف همين دانشجويان به شكل غيرمنتظره اي تغيير مي كرد.

آنچه مسلم است، برخورد تند دانشجويان كوي دانشگاه و پاسخ تندتر نيروي انتظامي در بامداد روز هيجدهم تيرماه بود كه يكي از مهمترين بحران هاي اجتماعي، سياسي ايران را پس از انقلاب تشكيل داد.

اما آن چه پس از اين روز اتفاق افتاد، به مراتب مهم تر از وقايع صبح جمعه بود. روز شنبه، بسياري از دانشجويان دانشگاه هاي مختلف كه از حادثه مطلع شده بودند، در حمايت از دانشجويان كوي دانشگاه، امتحانات خود را تعطيل و در جلوي درب اصلي دانشگاه تهران تجمع نمودند. تجمعي كه همچون بسياري از تجمع هاي آن ايام، پس از اندكي، با تغيير شعارها به شعارهايي عليه نظام، به دو دستگي و سرانجام درگيري انجاميد.

تجمعات دانشجويي در حمايت از دانشجويان كوي دانشگاه، هر بار شلوغ تر از قبل و با شعارهاي تندتري برگزار مي شد و بالتبع، درگيري هاي آن هم شديدتر مي شد. به تدريج، افرادي غير دانشجو نيز به صف دانشجويان پيوستند كه در نگاه اول بسيار مطلوب به نظر مي رسيد. چرا كه حضور مردم عادي، مي توانست از شدت شعارها و در نتيجه از شدت درگيري ها بكاهد. امري كه در بسياري از مواقع، از آن براي خاموش كردن آشوب ها استفاده مي شود.

ولي اين فرآيند هم نتيجه معكوس داد. چرا كه افراد جديد اضافه شده، عموما به تند تر شدن شعارها كمك مي كردند. كم كم شعارهاي تظاهر كنندگان و تركيب جمعيتي آنان تغيير كرد. شعارها از حمايت از دانشجويان و محكوم كردن فاجعه، تبديل به شعار عليه نظام و مسؤولين آن شد. حضور چهره هاي معروف مخالف نظام در بين شركت كنندگان پررنگ تر شده بود و شبكه هاي فارسي زبان ماهواره اي نيز به گونه اي هماهنگ، تمام توان خود را براي افزايش دامنه آشوب و به ميدان آوردن تمامي نيروهايشان صرف مي كردند.

تغيير شعارها و تغيير مدعوين تجمعات، باعث گرديد كه عده اي از دانشجويان از صف تظاهر كنندگان جدا شوند و به تدريج فقط دانشجويان دانشگاه تهران كه مورد تهاجم قرار گرفته بودند و اندكي از دانشجويان دانشگاه هاي ديگر باقي ماندند و تعداد زيادي غيردانشجو و البته بسياري از مخالفين نظام.

از طرف ديگر، بسياري از مسؤولين نظام هم كه وظيفه آرام كردن اوضاع را برعهده داشتند، با سخنان  و رفتار خود، عملا آتش آشوب را گسترده تر مي كردند. مثلا وزير علوم كه مي توانست مهمترين مهره در كاهش تنش ايجاد شده داشته باشد، در اقدامي نسنجيده (و يا مغرضانه) استعفا داد. عده اي از مسوولين هم هنوز به اهميت ماجرا پي نبرده بودند و سعي در كسب محبوبيت و گرفتن ماهي از آب گل آلود شده داشتند. به گونه اي كه تعدادي از نمايندگان مجلس، وزرا و شخصيت هاي معروف حضور يافته در جمع دانشجويان، به جاي دعوت دانشجويان به آرامش، با سخنراني هاي شورانگيز خود، بر شدت واقعه افزودند. آمار هاي غلط و شايعات نيز همچون هميشه فضاي جامعه را پركرده بود و هيزم خوبي براي اين آتش بود. سكوت صدا و سيما نيز به گشترش اين شايعات كمك مي كرد.

اما با بحراني تر شدن شرايط، طبق معمول ساير موارد اينچنيني در ايران، كنترل اوضاع از دست مسؤولين خارج شد و به تدريج همگي در گوشه اي خود را پنهان كردند تا مسؤوليتي متوجه آنها نشود و اينچنين بود كه باز هم پاي رهبر انقلاب به ميان كشيده شد. پس از يك سخنراني كوتاه توسط آيت الله خامنه اي، تكليف تظاهر كنندگان مشخص شد. چرا كه تظاهرات ها از اعتراض به يك فاجعه به مخالفت عملي با نظام تبديل شده بود و اكنون شركت كنندگان در اين تظاهرات ها بايد موضع خود را در قبال اين وضعيت مشخص مي كردند.

به اين ترتيب بسياري از دانشجويان خود را از صف تظاهر كنندگان خارج كردند و غائله با راهپيمايي بزرگ مردمي در 23 تير پايان يافت. اما عواقب آن همچنان باقي بود. خسارت هاي مادي و معنوي وارده به دانشجويان، دانشجويان دستگير شده، عملكرد مسؤولين در طي بحران، يك سرباز كشته شده در ماجرا و... مواردي بود كه بايد به آنها پرداخته مي شد.

ولي متاسفانه مديريت مجموعه دستگاه هاي دولتي، پس از پايان غائله هم مطلوب نبود. باز هم كسب محبوبيت، جاي كشف حقيقت را گرفت. پيكان تمامي تيرها به سوي مسؤولين انتظامي نشانه رفت و بسياري از مسؤولين خدوم اين نهاد، مورد ترور شخصيتي قرار گرفتند. مهمترين آنها سردار نظري (فرمانده نيروي انتظامي تهران) بود كه از كار نيز بركنار شد. هرچند كه سردار نظري پس از مدتي تبرئه شد و رئيس جمهور از وي عذرخواهي كرد، اما آب رفته به جوي بازنمي گشت؛ به خصوص كه از جنس آبرو بود.

از سوي ديگر، تمامي دانشجويان آزاد شدند و اين شامل مقصرين و غيرمقصرين بود. كسب محبوبيت باعث شد كه هيچ كس خواستار پيگيري وضعيت عوامل آغازگر ماجرا نشود. مسببين ماجرا در زير سايه دانشجويان بي تقصير و يا كم تقصير، آزاد شدند. حتي هيچ كس خواستار بررسي عملكرد مسؤوليني كه با اقدامات خود آتش حادثه را شعله ور تر كرده بودند، نشد.

همان طور كه عنوان شد،‌ نتايج حاصله از حادثه 18 تير، محدود به همان برهه زماني نشد.

تعويق امتحان ها، يكي از نتايج اين واقعه در سال هاي آتي بود. به گونه اي كه از اواسط خرداد ماه جو دانشگاه ها به تشنج كشيده شده و امتحان ها به شهريور موكول مي شد. اين امر هزينه هاي بسياري را بر دانشگاه هاي كل كشور وارد مي كرد.

از طرفي، حادثه 18 تير كه به دنبال يك فعاليت سياسي دانشجويي رخ داده بود، اولياي دانش آموزان قبول شده در كنكور (ورودي هاي جديد دانشگاه ها) را بر آن داشت كه نظارت بيشتري بر فعاليت هاي فوق برنامه فرزندان خود بكنند و آنان را از ورود به عرصه هاي سياسي منع كنند. به تدريج، اين امر به كليه فعاليت هاي فوق برنامه تسري پيدا كرد. به گونه اي كه ركودي عجيب در فعاليت هاي دانشجويي ايجاد شد و معدود فعاليت هاي صورت گرفته نيز كمتر جنبه هاي عميق فكري پيدا كرد و بيشتر محدود به ظواهر شد و ابتذال بر فعاليت هاي دانشجويي سايه افكند.

اين مساله در ورودي هاي 78 تا حدي و در ورودي هاي بعدي به طور كامل ديده مي شد. شكل فعاليت هاي دانشجويان ورودي 79 به بعد، به حدي نسبت به ورودي هاي قبل از 78 ابتدايي شده بود كه ديگر به راحتي مي شد نام "دانش آموز" را بر روي "دانشجو" گذاشت. سياست هاي ايدئولوژي زدايي وزارت علوم نيز به اين امر كمك كرد و  دانشگاه از حالت پوياي قبلي خارج شد و تنها نتيجه مطلوب اين امر، آن بود كه همگان مشاهده كردند كه برخلاف ادعاهاي صورت گرفته، خروج دانشجويان از فضاي فعاليت هاي فوق برنامه، نه تنها باعث ورود آنها به عرصه هاي علمي نشد، بلكه از دانشجويان، موجوداتي ضعيف و دنباله رو ساخت كه جرات انجام هيچ نوع ريسكي را نداشت و "قشر فرهيخته" قديم، به "قشري رمانتيك و پروانه اي" تبديل شد.

حادثه 18 تير و وقايع پس از آن، با تمام تلخي خود، نتايج شيريني را نيز به دنبال داشت.

اولين نتيجه مثبت اين واقعه، نااميدي كشورها و گروه هايي بود كه به فكر تغيير نظام بودند. حوادث 18 تير نشان داد كه حتي در صورت ورود تمامي عناصر داخلي ضد نظام و حمايت كليه عناصر خارجي، تغيير رژيم (لااقل در شرايط فعلي) امري ناشدني است. لذا استراتژي اين كشورها و گروه ها، پس از مدت ها، از تغيير نظام، به تغيير ساختار داخلي نظام تغيير يافت.

البته اين امر در نگاهي دقيق تر مي تواند استراتژي بسيار خطرناك تري براي نظام محسوب شود. چرا كه تقابل گروههاي ضد رژيم با جمهوري اسلامي، از يك حالت عيان و مشهود، به سمت شيوه اي نامحسوس تر حركت كرد و در نتيجه ميدان جنگ، وضوح اوليه خود را از دست داد و حذف دشمن مرئي و محسوس، بيش از پيش باعث درگيري جناح هاي مخلف درون نظام شد.

مساله ديگر، تغيير نگرش نيروي انتظامي و شكل فعاليت هاي آن بود. پس از حادثه 18 تير كه اشتباه فاحش نيروهاي انتظامي در ورود به كوي دانشگاه، آن را به فاجعه اي بزرگ تبديل كرد، مساله آموزش نحوه برخورد نيروهاي انتظامي با اشوب ها، بيش از پيش در دستور كار نيروهاي انتظامي قرار گرفت تا تفاوت ميان نيروي نظامي و نيروي انتظامي مشخص تر گردد. به تدريج نيروي انتظامي آموخت كه با تجمع ها و ميتينگ ها، بيشتر به ديد يك حركت اجتماعي نگاه كند تا سياسي.

تغيير روش نيروي انتظامي پس از حوادث سال هاي اخر دهه هفتاد، با تشكيل پليس 110 عيان شد. پيشگيري از معضلات، برخوردهاي سريع و ضربتي با ناهنجاري ها به جاي برخوردهاي فرسايشي، تامين امنيت وقايع اجتماعي به جاي برخورد قضايي، آموزش شهروندان و فعاليت هايي از اين قبيل، از نتايج همين تغيير نگرش بود. اقداماتي همچون بالا بردن ظرفيت هاي پليس در برخورد با تجمعاتي كه بعضا به توهين مي پردازند، نهه تنها باعث وهن اين نيرو نشد، بلكه در يك فرآيند دوساله باعث ارتقاء جايگاه پليس در اذهان عمومي و افزايش اعتماد به نيروي انتظامي شد.

18 تير گذشت و نتايج تلخ و شيرين خود را بر جاي گذاشت. نتايجي كه تا مدت ها تاثير خود را خواهند داشت. دستاوردهاي مثبت اين حادثه، مانند بسياري از دستاوردهاي مثبت ديگر، نتيجه هزينه بسيار زيادي بود كه بابت آن پرداخته شد و خاطره بدي كه در اذهان عمومي باقي ماند. و سوالي كه همچون هميشه در اذهان باقي ماند اين بود كه چگونه بايد برنامه ريزي كرد كه براي رسيدن به نتايج مثبت، نيازي به پرداخت هزينه هاي گزاف نباشد.

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

سلام..ممنون از مطلب هجدهم تير ..به ما هم سر بزن

zoljanah

سلام دمت گرم خيلی حال کرديم خيلی زيبا نوشتی موفق باشی يا علی مدد

یلدا دخمر گل

راستش با توجه به متنتون که خيلی هم طولانی بود و قلم روانتون نميدونم چی بايد بگم. ۱۸ تير يه فاجعه بود.. ولی ما فاجعه های ديگری هم داريم که داره زير ۱۸ تير گم ميشه.. بهتره يه چيز رو نگيريم و بقيه رو ول کنيم. مگه نه؟

bayat

سلام بر دوستان خدا- میخوام بهت بگم تو خیلی بیشعوری و دوستانت هم که از تو تعریف کردن از تو احمق ترند اون خامنه ای هم که ازش تعریف کردی یه کثافت به تمام معناست به امید روزی که او رو هم مثل صدام دست در زنجیر ببینم

سيد امير

سلام جالب بود ولی چرا اسم شهيد چمران با بقيه فرق داشت

مهدي

دوست خوبم تو بی نظيری .

Hosna

kheyli khub bud!

mahnaz

سلام اميذوام که خوب باشيد ذر کمال صخت سلامت نوشته باشيذ يک مقذارم درام به عقل خودتون موراجعه کنيد.

ye hese nagofte

salam az inke ma angize in matlaba neveshte mishe khoshhalam mohem nist ke digaran chi migan mohem ine ke hadafet elahie va hamin kareto rahat karde va enerji be adam mide baziza harchi beheshon begid vazam sare jaye avaleshonan hata age to on donya began name khoda ra bar zaban byar ta az atash rahaey pyda koni bazam migan na asl hamoon vazifast ke bayad shenakht va anjamesh dad bagyash khoda khodesh dorost mikone man to room 4 shanbeha shoma ra ididam hamrahe khanome paniz ya ali hag negahadaretoon