همه چيز تموم شد

 

انا لله و انا اليه راجعون<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

همه چيز تموم شد. همهچيز.

 

 

بچه ها! همه چيز تموم شد.

 

الان كه اين مطلب رو مي نويسم، بيشتر از 48 ساعت از زمان زلزله مي گذره. ديگه بعيده بشهكسي رو زنده از زير آوارها در اورد.

هر كاري هم كه مي شد كردن. ولي مشكلا انقدرزياد بوده كه نشه خيلي كار به درد بخوري كرد. اگه قرار بود كاري بشه، بايد قبلا ميشد.

 

 

 

 

حالا فقط يه كارمونده....

 

اونايي كه رفتن كه ديگه رفتن. ما فقط ميتونيم دعا كنيم خدا بيامرزدشون. ولي اونايي كه موندن. براي اونا بايد آستينبالا زد. نگيم چطوري؟ هر جوري كه مي تونيم، هر كاري كه از دستمون بر مي آد.

البته اينا رو بيشتر به خودم مي گم كه كنار گود نشستم و مي گم لنگش كن. وگرنه مردم ما كه جواب اين مساله رو دادن:

 

 

 

از اون عزيز مسيحي كه پول لباس شب عيد بچه اش رو داد،

تا اون پيرزني كه از سفر كربلايي كه يه عمر آرزوش رو داشت گذشت.

 

از اون پيرمردي كه چون هيچي نداشت، اومده بود خون بده

تا اون پيرزني كه حاضر شد تكفل چند تا كودك رو قبول كنه.

 

از اون پزشكي كه الان ساعت هاست نخوابيده،

تا اون امدادگري كه ساعت هاست بي وقفه داره آوارها رو جابجا مي كنه.

 

از اون خلباني كه چندين پرواز تو اين دو روز داشته

تا اون خبرنگاري كه سعي مي كرد زواياي مختلف حادثه رو به تصوير بكشه.

 

از اون ....

   

همه مردم ما كارشون رو كردن.

همه چيز تموم شد. ولي فقط يه چيز موند و اون هم مهر و محبت مردمي كه هيچ وقت تموم نمي شه.

 زلزله

 

مردمي كه كمك هاي غير نقدي شون انقدر زياد بود كه همه پايگاه هاي جمع آوري كمك ها، حتي از جمع آوري اون ها عاجز شدن.

مردمي كه تو يه روز 20 هزار واحد خوني اهدا كردن. يعني چهار برابر ذخيره تهران و تقريبا يك سوم ذخيره خوني كل كشور.

مردمي كه هر جور بود خودشون رو به بم و روستاهاي اطرافش رسوندن تا اگه شده يه نفر رو سالم از زير آوار در بيارن.

مردمي كه حاضر شدن براي مدت نا محدود پذيراي ميهمان هاي ناشناسي باشن كه ممكنه براي هميشه ناشناس باقي بمونن.

مردمي كه....

 

هر چي بايد گفته شه تو روزاي آتي گفته مي شه. وقت زياده براي شنيدنشون. ولي من فقط مي خوام يه چيز رو بگم تا هيچ وقت يادمون نره:

مردم! اي والله. دمتون گرم. خيلي باحالين.

/ 107 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
azim

ديگر بحث من با تو سود ندارد که هيچ بلکه وقت مرا هم تلف می کند....کان فی اذنيه وقرا ....حالا هم مثل پيرزنها نفرين می کنی بکن تو از همان اول هم وسط بحث که کم می آوردی شروع می کردی به نفرين کردن و مظلوم نمايی . نه داداش من اهل نفرين نيستم بعد از رفتن من به همه فحش بده با صد تا اسم هم بنويس آنقدر هم بنويس تا اثری از حرف من نماند به درک در آخر صحبتم را با اين آيه تمام می کنم : وقال يا قوم لقد ابلغتکم رساله ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحين.

azim

نه اميد جان ننه من غريبم بازی در نيار من گفتم تو بايد شسته شوی چون تا حالا چندين بار وبلاگ آقا را اشغال کرده ای آنهم با مطالب مختلف از اين که کم می آری ميری سراغ يکی ديگر آنهم با جملات کوتاه . شما نمی خواهد از طرف من بگويی که حرف من فرضيه است . من حرفم قانون بود هر عقلی وقتی ببيند که زمان حرف های دو آدم پشت سر هم است هر آدمی که ببيند آدمی که تا ديروز می گقت فونت ندارم چگونه بعد از لو رفتن قضيه يکهو فارسی نويس شد .حتی يک جايی حواست پرت شده دو بار از زبان اميد واميدوار می گويی فقط مردان بزرگ ازمردم... اين را می فهمد.برو بچه اگر تو ختمشی من شبه هفتشم.وقتی مي بينم که بارها به تو گفته ام آن استقبال هايی که از رييس جمهور در لبنان شد آن اتفاضه مسجدالاقصی همه دليلی بر کذب محض بودن حرفهای توست . وقتی مي بينم که بارها به تو گفته ام که فروش زمين در فلسطين و عياشی به دليل قطعنامه های سازمان ملل کذب محض است.

اميدوار

باشه. ننه من غريبم نيست . يه روز تو اتوبوس بشين ببين مردم چی ميگن .بعد ببين حرفهای من تو جامعه غريبه يا از تو. قضاوت با خودت . يه نکته :قلسطين با لبنان فرق داره حتی آن استقبال هايی که از رييس جمهور در لبنان شد ، بيشتر به شخصيت خاتمی مربوط ميشد تا..........

میم شیمی

من يه شب کامل وقت گذاشتم و حرفهای اين آقا عظيم و آقای اميدوار را خواندم. اول خوشم آمد چون فکر کردم دو تا آدم روشنفکر دارن با هم بحث ميکنن که از قضا هر دو احساس تدين ميکنن ولی متاسفانه ديدم که هر دو طرف از يه جايی به بعد زده اند در خاکی . فکر می کنم که اين از اين باب است که مطالعات این افراد کم است و در نتیجه هر دو از عقلانيت دور شده اند و سعی در هوچی گری دارند

میم شیمی

می گويند يک روز يه ايرانی و يک عرب و يک آمريکايی با هم کار کردند و در پايان روز مزد گرفتند ولی نکته اين بود که زبان يک ديگر را ياد نداشتند . وقتی ژول را گرفتند ايرانی گفت که با پول انگور بخريم عربه گفت لا لا انب و آمريکايی گفت که no no grip بعد هم بینشون یک دعوای حسابی شد که چی بخرند ته کار که دیگر نزدیک بود همدیگر رو بکشند یه آدم صاحب عقلی پیدا شد و پول رو گرفت و رفت براشون یه چیزی خرید که هر سه تای اونها راضی شدند.

میم شیمی

حالا مثلا اگه از عظیم یا امیدوار بپرسند که اون آدم عاقل چی خرید نمی تونند جواب بدن چون اونا مثل خیلی های دیگه عادت کردن که با هم بجنگند نه این که درست بنشینند و به حرف های هم گوش کنند مطئنم که اگه هر کدام از آنها بنشینند و کل حرف هایی رو که به هم زدند دوباره مرور کنند و از منظر یک شخص سوم درباره حرفای خودشان قضاوت کنند می توانند به یک تحلیل خیلی بهتر برسند. اصلا آقا من از هر دوی اینها می پرسم که اگه یکی روزه گرفت دیگه نباید نماز بخونه یا اگه یکی خواست یه خونه محکم بسازه نباید دیگه به فکر دفاع از کشورش باشه یا اگه یکی زمان جنگ پسرشو میفرسته بلژیک و خودش تو صد تا سوراخ میره دیگه نباید به فکر باغ های پسته و ارگ جدیدش باشه؟

azim

يک کلمه از ننه عروس!!!

azim

حال او مدی آقای شميم!!! جنابعالی به ما توصيه می کنی که مطالعاتمان را بيشتر کنيم اما آخرش چی .اميدوارم آخرش مثل شما نشويم که آخرش چند تا مثل حفظ کنيم که آخرش نفهميم ربطش چيست. مي خواهی ربط مثلت را بگويم:پيروی از ولايت فقيه=انگور=انب=قبول نداشتن ولايت فقيه .بيرون کردن آمريکا از ايران= لزوم مماشات در همه موارد. فروختن زمينهای فلسطينيان=اشغالگری صهيونيسم.لزوم صدور انقلاب=ذم صدور انقلاب.مسخره کردن آخوند=روحانيت رهبری شايسته انقلاب اسلامی. آقای روشنفکر دوست شما بهتر است بجای تاسف خوردن بر کم مطالعهگی ما بر نحوه مطالعه ات تجديد نظر کنی.

اميدوار

جناب ميم شيمی ! خوش آمدين ... جواب سوالتون مثبته البته با توجه به الويتها .کی اين الويت را مشخص می کنه؟ مردم !!! از چه طريقی ؟ نهادهای انتخابی ..... من از اين عظيم خوشم مياد ، نه به خاطر افکارش ...به خاطر اينکه درد جامعه داره و تو امتحاناتش هم بی تفاوت نيست !!

اميدوار

در ضمن آقای میم شیمی .. من چون تو عاقل بودن اون بابا مطمئن نيستم .. نمی تونم حدس بزنم چی خريده !!