زياده خواهی

چند سال پيش كه پدر و مادرم به حج مشرف شده بودند (خواهش مي كنم. سلامت باشين. ان شاء الله قسمت شما بشه) بازگشتشان با ايام عيد غدير همزمان شده بود. تعطيلات عيد غدير و اين كه پدر و مادرم براي اولين بار مشرف به حج شده بودند، باعث شد كه تعداد زيادي از اقوام نزديك براي بدرقه و استقبال آن  ها به فرودگاه بيايند. 4 يا 5 ماشين پر براي استقبالشان رفته بوديم. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از آنجايي كه لابد تمام حاجياني كه آن روز از مكه بر مي گشتند نيز براي اولين بار مشرف شده بودند و بازگشت همه آن ها هم با تعطيلات عيد غدير مصادف شده بود (آخه اون سال عيد غدير افتاده بود چند روز بعد از ايام حج) و در نتيجه باي استقبال هر كدام از آن ها هم چندين ماشين آمده بود، هنگام بازگشت، ترافيك سنگيني بر خيابان ها فرودگاه حكمفرما شده بود.

به خصوص در نقطه اي كه ماشين هاي پاركينگ 1 به خروجي پاركينگ 2 مي رسيدند، ترافيك به صورت گره خورده درآمده بود. (البته شماره پاركينگ ها را براي راحتي ادامه ماجرا گفتم، وگرنه شماره ها اين نبود) علت هم كاملا مشخص است. بر اساس يك اصل ايراني (نمي دونم جاهاي ديگه هم هست يا نه) هر كسي سعي مي كرد راه خودش را باز كند. هر كس زورش بيشتر بود، كارش راه مي افتاد.  پس از مدتي كه هيچ ماشيني نتوانست حركت كند، يك نفر از مردم عادي شروع كرد به انجام دادن كار پليس. من هم كه ديدم كار اين فرد مؤثر واقع شده، پياده شدم و به او كمك كردم.

من در مسير 1 و او در مسير 2 (كه ماشين هاي استقبال كننده ما هم آنجا بودند) قرار گرفت. ابتدا همه ماشين ها را متوقف كرديم تا اين كه گره ايجاد شده، باز شد. بعد هم هر كداممان يكي از مسير ها بستيم و به نوبت چند ماشين (مثلا 10 تا) را عبور مي داديم. ترافيك از حالت گره خورده، به حالت ترافيك سنگ، اما روان تبديل شد.

ناگهان در همين لحظه، يكي از اقوام ما كه انتظار داشت نتيجه پياده شدن من، سريع تر رفتن خودمان باشد، از ماشين پياده شد و فرياد زد: "تقي! پس داري چي كار مي كني؟ اون ور رو ببند كه بريم ديگه!". نتيجه اين حرف هم كاملا قابل پيش بيني بود. زني كه در ماشين پشتي نشسته بود، به همسرش كه راننده بود گفت: "الكي واينستا. مي بيني كه. مي خواد طرف خودشون رو رد كنه برن. گاز بده برو"

و اينچنين بود كه ماشين پشت سر من شروع كرد به گاز دادن و با هول دادن من راه خودش را باز كرد. (البته فكر نكنيد زور من كمه ها! ماشينه خيلي گنده بود. از اينا كه بهشون مي گن پاترول يا پاژرو.) حركت اين ماشين، بقيه را هم تحريك كرد و ماشين هاي سمت من شروع به حركت كردند. ماشين هاي مسير 2 هم كه نمي بايست از قافله عقب مي ماندند، حركت خود را آغاز كردند.

بله... دوباره ترافيك گره خورد. با اين تفاوت كه ديگر كسي به حرف من و آن مرد ديگر توجه نمي كرد. اين بود كه با خيال راحت سرم را انداختم و پياده مسير خروج از فرودگاه را طي كردم تا بعد از حدود 15 دقيقه، ماشين ما از ترافيك خارج شد و به من رسيد.

به همين راحتي و با زياده خواهي چند نفر و بي تحملي چند نفر ديگر، بسياري از مشكلات مي تواند گره بخورد. اين يك مساله بسيار ساده است كه هر روز قسمت عمده اي از مشكلات ما را رقم مي زند.

اما زماني اين مساله ساده، جالب تر مي شود كه يك نفر كه علاقه اي به باز شدن گره ها نداشته باشد، بخواهد از اين نكته سوء استفاده كند. مثلا در مورد خاطره من فرض كنيد كسي كه مايل بود اين ترافيك به حال خود باقي بماند، برود و از مسير 2 فرياد بزند: "مش غلامحسين! اونوريا رو نگه دار كه ما بريم." و در آن جمعيت هم كه كسي اسم من را نمي داند. عده اي فورا به اين نتيجه مي رسند كه "مش غلامحسين" آمده تا مسير فك و فاميل خودشان را باز كند. و بعد هم همان مي شود كه نبايد بشود.

تطبيق دادن اين خاطره، با مشكلات جامعه ما بر عهده خودتان.

***

شكر نعمت: ماه شعبان فرا رسيد. اين هم يكي از نعمت هاي خداوند بر ما مسلمانان است كه زمان هاي خاصي را براي ما تعيين كرده و در آن زمان به طور ويژه، مشتريانش را راه مي اندازد. الحمدلله

***

ته مجاله: من نمي دونم چرا اين رييس جمهور، معاون اولش رو معرفي نمي كنه كه من اين نظرسنجي رو بردارم از رو وبلاگم. البته اين هم از الطاف خفيه خداونده. چون من اگه اين نظرسنجي رو بردارم، معلوم نيست ديگه در مورد چي بايد نظرسنجي كنم. ضمنا لابد مي بينين كه بعضي از دوستاني كه وبلاگشون رو بيش از 3 ماه به روز نكرده بودند، مورد قلع  و قمع قرار گرفتند و از ليست حذف شدند. بقيه وبلاگ ننويسان هم آماده باشند كه حذف شوند.

/ 1 نظر / 12 بازدید
باران

سلام. هلول شعبان بر شما مبارک ... و ته کامنت اينکه احمدی نژاد هم با شما شوخی داره گويا ... يا علی