زنگ انشاء

خيلي وقته چيزي ننوشتم. واسه همين ديگه دست و دلم به نوشتن نمي ره02.gif. حتي بيشتر مطالب ايام فاطميه رو هم پارسال نوشته بودم. در حقيقت شروع رسمي وبلاگ من، همون ايام فاطميه پارسال بود. ولي بعدا تو ماه رمضون مجبور شدم مطالب قبلي رو حذف كنم. حالا دوباره زمانش رسيده بود كه اون مطالب تو وبلاگ قرار بگيرند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اين روزا شديد مشغول انجام يك پروژه فرهنگي هستم35.gif كه ديگه فرصتي براي نوشتن برام باقي نمي ذاره. من هم كه اگه تو دنيا چند تا چيز باشه كه ازش بدم بياد، يكيش همين نوشتنه26.gif. اساسا از بچگي با اين يه قلم جنس شديدا مشكل داشتم. كلاس اول و دوم ابتدايي كه بودم،‌ از جمله سازي مي ترسيدم16.gif و بعدش هم تا ديپلم هميشه سعي مي كردم هرجوري شده از زير دست انشا فرار كنم04.gif.

يادش به خير. چه گريه هايي كه سر اين درس نكردم17.gif. با اين كه نمره هاي انشام هم بد نبود، ولي هميشه باهاش مشكل داشتم. مثلا تو دبيرستان كه تو رشته رياضي – فيزيك درس مي خوندم، تو انشاي معروف "مي خواهيد چه كاره شويد"، نوشته بودم: "دكتر"18.gif. چون نمي تونستم در مورد رشته مهندسي چيزي بنويسم. اون هم "مهندسي شيمي"08.gif

البته من هيچ وقت فكر نمي كردم كه وارد همچين رشته اي بشم. چون با درس هاي حفظي كلا مشكل داشتم.22.gif شيمي هم كه آخر حفظ كردنه. شايد جالب باشه بدونين كه من كلاس اول ابتدايي كه بودم، يه بار به خاطر اين كه فكر مي كردم علوم بلد نيستم، سر كلاس نرفتم.28.gif آخه علوم اول ابتدايي رو بايد از روي شكل تشريح مي كرديم و اين يعني تلفيقي از يه درس حفظي با درس انشا كه من هم از هر دوشون متنفر بودم26.gif. اين بود كه حركت هاي آزادي خواهانه من از همون كلاس اول ابتدايي آغاز شد و من يك كلاس رو تحريم كردم.35.gif

 

نمي دونم چرا مردم چپ چپ نگاهم مي كنند؟؟11.gif مگه چيز نوشتن تو مترو اشكالي داره؟28.gif تو اين دو ماه كه تو اين مسير رفت و آمد مي كنم، اين اولين باريه كه تو اين قسمت مسير، قطار خلوته و جاي نشستن گيرم مي اد32.gif. چه كاري هم بهتر از وبلاگ نويسي؟ فقط حيف كه كل اين قسمت مسير، يك ايستگاهه و الان بايد پياده شم برم خط 1.02.gif اميدوارم اونجا هم صندلي گيرم بياد، وگرنه بايد ايستاده بنويسم.

 

داشتم از حركت هاي آزادي طلبانه ام مي گفتم. و اين كه هيچ وقت فكر نمي كردم مهندس شيمي بشم (البته هنوز هم نشدم ها).

روزها از پي هم مي گذشت و من بزرگ شدم و قدم در دبيرستان نهادم. (اين هم يه مدل نوشتنه04.gif). مثل هميشه يه ادم آزادي خواه (بخوانيد تنبل) بودم و اصلا حال و حوصله درس خوندن نداشتم. واسه همين دو دوره المپيادم هم الكي گذشت و زمان كنكور رسيد02.gif. بر خلاف بقيه شاگرد اول ها، اصلا حال و حوصله بحث رتبه يه رقمي و دو رقمي و از اين جور قرتي بازي ها رو نداشتم.28.gif يعني اصلا هيچ وقت به اين چيزها فكر هم نمي كردم. حتي نمره هاي من رو معمولا بچه هاي ديگه حفظ بودند نه خودم. ولي انگار خدا تو لطف كردن، ول كن من نبود و رتبه مون شد 64 11.gifو زمان انتخاب تاريخي عمرم (البته تا اون لحظه03.gif)

 

قطار اومد. بقيه رو بعدا مي نويسم...

...اوووووه!!!!!! چه خبره. 11.gifاگه 50 نفر از هر واگن پياده شه، تازه وضعيت واگن ها به حالت اشباع مي رسه. 02.gif

خوشبختانه اين اتفاق مي افته و حالا جا براي ايستادن من هست.01.gif و من ايستاده به نوشتن ادامه مي دم. البته اگه اين گاز و ترمز هاي ناگهاني آقاي راننده بذاره.12.gif

 

انتخاب مهمي بود. مد روز براي رتبه هاي بالا، برق شريف بود. (الان هم فكر كنم باشه). ولي من كه آدم آزادي خواهي بودم، حال و حوصله اين تيپ مراكز آموزشي رو نداشتم. قبلا هم واسه همين اصلا حال و حوصله سمپاد و اينجور جاها رو نداشتم. اين بود كه شريف از ليست من حذف شد.09.gif (البته دانشگاهش) بايد يه دانشگاه پيدا مي كردم كه بشه توش هر كاري كرد و چه چيزي بهتر از پلي تكنيك كه اون سال ها سردمدار جنبش دانشجويي (در هر زمينه اي) بود35.gif.

از طرفي هميشه دلم واسه كشوري با اين همه نفت مي سوخت كه چرا بايد اينقدر فقير باشه02.gif. پس بايد مي رفتم مهندسي شيمي. اون روزا فكر مي كردم مهندسي شيمي خيلي به چيزي كه مي خواستم ربط داره. واسه همين اولين رشته ام رو زدم "مهندسي شيمي دانشگاه صنعتي امير كبير35.gif35.gif" و بعد هم براي ابراز تنفر از برق شريف و دانشگاه شريف22.gif، اون رو رشته دوم زدم09.gif (و البته قبول هم شدم09.gif).

خلاصه اين كه وارد اميركبير شديم و الان هم حدود 6 سال از اون روز مي گذره و همه كاري تو اين دانشگاه كرديم. كارهايي كه درس خوندن فقط يه قسمت كوچيكش بود. (اينا توصيه نيست ها! شرح حاله)

خيلي زمان زيادي از ورود من به اين رشته نگذشته بود كه فهميدم اين رشته چيزي كه من فكر مي كردم نيست. لااقل 100% اون نيست. ولي جالب اين بود كه علاقه ام به اين رشته، پس از شناختنش، چند برابر شد07.gif. به خصوص كه ديدم اين رشته خيلي هم به شيمي حفظ كردني ربط نداره. ولي كم كم فهميدم كه نياز مملكت ما تو مديريت، خيلي بيشتر از مهندسي شيميه. اين بود كه تصميم گرفتم فوقم رو تو رشته مديريت ادامه بدم. البته مطمئنم كه اگه باز هم به زمان كنكور بر مي گشتم، حتما همين رشته و همين دانشگاه رو براي دوره كارشناسي انتخاب مي كردم07.gif. ولي كارشناسي ارشد فرق داره. (چه خوب! يه موضوع پيدا كردم01.gif: "انتخاب رشته". كنكوري هاي محترم! هر وقت زمانش رسيد، بهم بگين تا در موردش بنويسم.)

يكي دو هفته ديگه نتايج كنكور مي اد. بعيد مي دونم تو رشته مديريت قبول شده باشم، احتمالا تو همين مهندسي شيمي قبول شم. ولي شما دعا كنين. تا ببينيم اين بار لطف خدا چقدر شامل حالمون مي شه.

 

هورااااا...... يه جاي تكيه دادن پيدا شد32.gif. فقط حيف كه نوشته هام تموم شده. پس يكي دو تا نكته رو به عنوان ته مجاله اضافه مي كنم تا اين محل تكيه دادن به اين خوبي، اسراف نشه.

 

 

ته مجاله: يه بنده خدايي، 5 ماه پيش بهم قول داده بود كه داستان زندگيش رو (كه خيلي هم جالبه) برام بنويسه تا بذارم تو وبلاگ. ولي بعد 5 ماه ديدم كه داستان رو روي كاغذ نوشته و اسكن كرده و برام فرستاده.26.gif خودش هم مي گه الان ديگه وقت تايپ كردنش رو نداره. آخه چي بگم من؟12.gif

اصلا رو حرف يه سري نمي شه حساب كرد. از اون موقع كه وبلاگم پا گرفته، شونصد نفر گفتند كه حاضرند مطالب متنوع بهم بدن، ولي از هيچ كودوم اثري نشد كه نشد.28.gif12.gif خوب خوبه شون اين بود كه پاي حرفش موند35.gif، ولي اون هم متنش تايپ شده نيست02.gif.

 

اين يه ايستگاه باقيمونده رو هم صندلي گيرم اومد.01.gif ديگه چيزي يادم نمي اد. ولي حيف اين صندليه كه من روش بشينم و چيزي ننويسم. اگه كسي موضوعي به ذهنش رسيد كه بشه نوشت، بهم بگه. يا اين كه خودش بنويسه برام بفرسته.

 

آهان. يادم اومد. يه نفر به يه نكته جالبي اشاره كرد و گفت تو وبلاگم بنويسم. فيلم هاي محاكمه صدام رو ديدين؟ ديديد چقدر قيافه اش رو شبيه ايرانيها درست كردند؟11.gif ريش بلند، پيراهن و شلوار معمولي و بدون كراوات و... اون هم صدامي كه با ريش تيغ زده و سبيل و لباس نظاميش معروف بود. واقعا كه اين امريكايي ها تو كارهاي تبليغاتي مخند.14.gif

موضوع بگين، بنويسم. فعلا با نوشتن اين مطلب 2، 3 تا موضوع به ذهن خودم رسيد. ايميل هايي رو هم كه جواب ندادم، از نويسنده هاشون عذر مي خوام08.gif. وقت نمي كنم.

 02.gif

خوب! رسيديم ديگه. امري ندارين؟ من بايد از مترو پياده شم. تا مطلب بعدي؛ خدانگهدار

 

اين بود انشاي من23.gif

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

سلام.بفرمایید یک خوردا تعریف.بهتره که فعلا فکر تحقیقاتت باشی که زودتر تمام شه.برای اتمامش دعا میکنم.التماس دعا.

Heaven Searcher

سلام.. ممنون که اومدی و نظر دادی .. والا فعلا اوضا احوال خودم ميزون نيست واس همين نتونستم بخونم آپديت جديدت رو به هر حال شرمنده .. هميشه موفق باشی

الهدي

سلام....من برعکس شما هميشه عاشق انشا بودم و با اينکه رشته منهم رياضی بود اما نمره انشا هميشه بيشتر از درسهای ديگه بود...همينطور هم شيمی!!پس نتيجه می گيريم علت عدم موفقيت من اين تفاوت باشه!!!.....اميدوارم موفق باشيد.ياعلی.ع.

سیدرضا صباحنا

سلام ؛ با مواردی که فرموديد آشنا نيستم ؛ لطفا مد را راهنمايی فرمائيد . متشکرم .

امة الزهرا

به نام خدا سلام عليکم خيلی خبر جالبی بود اين که نتيجه ارشد ۲ هفته ديگر می آيد ...درهر صورت برای شما اميدوارم که اين دفعه درست انتخاب کنيد استعداد وعمر يک نعمتی است که شديدا مورد باز خواست است ...

star_teh2003

سلام : خيلی جالب بود !!!!! دستتون درد نکنه !!!! همديگر رو می بينيم انشاالله !!!!! بنده خدا

amin(عشق است خداوند)

سلام/ديگه دله مارو می سوزونی که فوق٬اونم مديريت می خونی آقا تقی؟باشه ولی منم خودم مديريت می خونم اونم از نوعه فوق ليسانسه پيوستش٬ولی اين همه فيس اومدن نداره/راستی منم به روز کردم

ehsan

التماس دعا. يا علی مدد

باران

سلام .. همونايی که برای پست بالايی نوشتم اينجا هم همون حرفارو دارم .. اما نه .. یه چیزایی میشه اضافه کرد شما دور شريف رو خط کشيدی ما دور شريف و امير کبير و ... از سر تواضع هم رتبه ی دو رقمی و سه رقمی .. نياورديم تا يه وقت مجبور نشيم عهد شکنی کنيم و بريم دانشگاه (قضیه ی همون گربه هست که دستش به گوشت نمی رسید) .. نمی دونم چرا انقدر پر حرف شدم ... تا بعد التماس دعا . حق پناه شما . يا زهرا و يا مولا علی !

بهرامي

بابا فرهنگ!! پروژه فرهنگی!! فرهنگسرا!! کلاس!!!........ موفق باشيد