باخت از خود-۲

...ادامه از متن قبل<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هاشمي از ابتداي انقلاب در كنار امام خميني به مبارزه پرداخته بود و از همان ابتدا هم يكي از مهمترين شعارهاي مبارزه شان، مخالفت با آمريكا بود. جزء اولين اشخاصي بود كه در انقلاب ترور شده بود. تا آن زمان در مهمترين پست هاي نظام حضور يافته بود؛ رياست مجلس، رياست جمهوري و اكنون هم رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام. در زمان جنگ، فرمانده جنگ بود و كسي بود كه توانسته بود امام خميني را براي خاتمه جنگ قانع كند. شايد مي توانست بار ديگر جنگي را خاتمه دهد. اين بار جنگي سياسي در برابر آمريكا. وي بايد با نفوذ خود در ميان احزاب اصولگرا، آنها را وادار به سكوت مي كرد. از رابطه اش با رهبر نظام استفاده و با متقاعد كردن وي، مردم را نيز براي اين اتفاق بزرگ آماده مي نمود.

اما اين دولت و مجلس، تمام رايش را مديون مخالفت با هاشمي و توهين به وي بود. انواع و اقسام القاب را به وي داده بود و وي را متهم به بسياري مفاسد و جنايات كرده بود. به همين دليل بود كه نمي توانست به وي نزديك شود. چر ا كه هم پرستيژ سياسي جبهه دوم خرداد را از بين مي برد و هم براي تمام مردم معلوم مي شد كه اين جبهه فقط در پي رسيدن به قدرت است و در راه رسيدن به آن از هيچ اقدامي فروگذار نخواهد كرد. از همه مهمتر، ديگر دشمن بزرگي وجود نداشت كه اين جبهه از طريق مبارزه با وي به محبوبيت دست يابد. (هر چند كه اين احزاب در انتخابات رياست جمهوري 84 نشان دادند كه چقدر قابليت تغيير چهره دارند.)

از سوي ديگر، هاشمي هنوز از شرايطش براي مذاكره با آمريكا كوتاه نيامده بود. شرايط، همان شرايط دوران رياست جمهوري وي بود: حذف شرط ابر قدرت بودن آمريكا در مذاكرات. لذا به همان اندازه كه هاشمي تنها گزينه ممكن براي ارتباط مجدد با آمريكا بود، متقاعد كردن وي براي اين اقدام غير ممكن مي نمود.

با كنار رفتن دولت كلينتون و روي كار آمدن دولت بوش، به تدريج زمينه هاي ارتباط دو كشور از بين مي رفت. به خصوص كه با وقوع حادثه 11 سپتامبر، بوش دم از جنگ هاي صليبي مي زد و ايران را به عنوان محور شرارت معرفي كرده بود. علاوه بر تمام موارد فوق، اين بار سياستمداران آمريكايي نيز به وضوح در مبارزه خود عليه ايران از انگيزه هاي ديني برخوردار بودند. بوش و افراد صاحب نفوذ كابينه وي از صهيونيست هاي مسيحي محسوب مي شدند كه تغيير نقشه خاورميانه به نفع رژيم صهيونيستي از اعتقادات آن ها بود.

مدت زيادي از لشگر كشي آمريكا به افغانستان و عراق نگذشته بود كه مجلس ششم نيز جاي خود را به مجلسي اصولگرا داد و به اين ترتيب زمينه هاي داخلي ارتباط ايران و آمريكا نيز كمرنگ تر از تمام سال هاي گذشته اش شد. انتخابات رياست جمهوري هم به سود آغاز اين ارتباط نبود و مي توان گفت كه نتيجه شگفت انگيز آن، آخرين كور سوهاي ارتباط با آمريكا را براي مدت ها از بين مي برد.

با روي كار آمدن دولت اصولگرا، احزاب دوم خرداد تمام توان تبليغاتي خود را مصروف يك هدف كردند: "تبليغ يكپارچه شدن قدرت براي اولين بار". جبهه دوم خرداد قصد داشت با مانور دادن بر روي يكپارچه شدن قدرت در سه قوه، نشان دهد كه ديگر هيچ دليلي براي وجود هيچ كمبودي در كشور وجود ندارد و چنانچه كمبودي در كشور حس شود، فقط و فقط به دليل عدم توانمندي احزاب اصولگرا است. از سوي ديگر با اين كار به طور ضمني بيان مي كرد كه علت نا كارآمدي دولت خاتمي و مجلس ششم، يكپارچه نبودن قدرت و سنگ اندازي هاي احزاب اصولگرا بوده است.

رسانه هاي وابسته به اين جبهه، بارها و بارها در مقالات خود عنوان كردند كه جرياني خاص با نفوذ خود در اركان مختلف توانسته نتايج انتخابات را به نفع خود تغيير دهد و اكنون براي نخستين بار پس از انقلاب، هر سه قوه را در دست بگيرد. البته بر طبق بسياري از رفتارهاي ژورناليستي، اين رسانه ها نيازي به ارائه دليل منطقي براي اثبات مدعاي خود نمي ديدند.

در واقع، جبهه دوم خرداد بدون توجه به سخنان گذشته خود، سعي داشت از كم حافظگي جامعه استفاده كند. چرا كه همين احزاب در جريان هفتمين دوره انتخابات رياست جمهور، بارها و بارها اعلام كرده بودند كه مشكل اصلي كشور، يكپارچگي قدرت است. در آن زمان هاشمي رفسنجاني رييس جمهور، يزدي رييس قوه قضائيه و ناطق نوري رئيس مجلس بودند. جبهه دوم خرداد هم با تكيه بر همين نزديكي قوا، سعي مي كرد به مردم القاء كند كه فسادهاي بسياري در نتيجه اين يكپارچگي صورت گرفته است. و به همين ترتيب بود كه توانست راي بالايي را براي خاتمي جمع آوري كند. آرايي كه به اقرار خود سران اين جبهه، فقط يك "نه" به جناح حاكم بود.

جالب اينجا بود كه احزاب اصولگرا نيز در اين دام گرفتار شدند. اما درست در نقطه اي كه به هيچ عنوان مورد انتظار جبهه دوم خرداد نبود. در واقع اين جبهه حداكثر انتظاري كه از اين فعاليت ژورناليستي خود داشت، سعي در القاي نا كارآمدي دولت نهم بود. اما سودي كه از اقدام خود برد، به مراتب بالاتر از حد انتظار اين جبهه بود؛ "رابطه با آمريكا"

دولت نهم در شرايط صحبت از مذاكره با آمريكا مي كرد كه دوم خردادي ها مي خواستند اين آرزو را براي سال ها كنار بگذارند. دبير شوراي عالي امنيت ملي (لاريجاني) اعلام كرده بود كه بنا به درخواست عبدالعزيز حكيم، ايران تصميم دارد با نمايندگان آمريكا در خصوص مساله عراق مذاكره كند. اين صحبت، بلافاصله مورد تاييد سخنگوي وزارت امور خارجه (آصفي) قرار گرفت.

ظاهرا جناح حاكم بر دولت نيز در اثر القائات جبهه دوم خرداد باور كرده بود كه براي اولين بار پس از انقلاب، تمام قدرت در يك جناح خاص جمع شده و به اين ترتيب مي تواند تصميم هاي بسيار بزرگي بگيرد كه تا كنون هيچ جناحي حتي جرات بيان واضح آن را نداشت. هرچند به ظاهر انگيزه هاي اين تصميم با انگيزه هاي جبهه دوم خرداد درباره ارتباط با آمريكا متفاوت بود، اما نتيجه يكسان بود: "ارتباط با آمريكا".

ادامه دارد...

***

شكر نعمت: كمي دير به نماز رسيدم و جاي خالي در مسجد نبود. بعد از كلي سرك كشيدن، جايي خالي در انتهاي صف پيدا كردم و هنگام تشهد خودم را به آنجا رساندم. در همين راه كوتاه عده زيادي را ديدم كه چون نمي توانستند در هنگام تشهد بنشينند، روي دو زانو به حالت نيم خيز نشسته بودند. آدم باورش نمي شود كه حتي براي توان نشستن هم مي شود خدا را شكر كرد: الحمدلله

***

نه مجاله: بالاخره بعد از 4 دوره ليگ برتر، استقلال توانست جام قهرماني اين ليگ را در آغوش بگيرد. بار رواني تجربه سه بار از دست دادن جام در آخرين لحظات، چيز كوچكي نبود كه اين تيم توانست از سد آن عبور كند. اين قهرماني را به تمامي طرفداران استقلال تبريك مي گويم.

/ 6 نظر / 10 بازدید
پیاده رو خاطرات

سلام علیکم .... در مورد چاپ مقاله مکانیک کوانتومی باعث سرافرازی ماست ..... در مورد نوشتن مقاله ای درباره نظام بانکی عرض کنم که همانطور که میدانید دیدگاه بنده به این مساله خیلی تند است (نسبت به فضای جامعه) .... بنابراین شاید صلاح نباشه و واقعا نمی‌دونم چی باید بنویسم که در عین حالی که عقاید خودم باشه قابل انتشار هم باشه ..... در این زمینه شاید راه حل استفاده از کتاب جدید آیت الله نوری همدانی هستش ..... آنطور که شنیده‌ام ظاهرا ایشان در این کتاب بیشتر قراردادهای بانکی فعلی را ربوی دانسته است بنابراین اگر آنرا پیدا کنم با پشتوانه علمی و حسن شهرت نویسنده میشه یه چیزی نوشت .....

پیاده رو خاطرات

یعنی مثلا یک خلاصه یا معرفی کتاب .... در مورد عبدالله شهبازی هم عرض کنم که من پس از پاسخ ایشان تقریبا از نوشتن آن مقاله پشیمان شده‌ام (بخش‌های منفی آن) ..... و خواهش دارم که جایی هم کنعکس نشود یا فقط مثبت‌هایش منعکس شود ..... در مورد مباحثی که فرمودید در باب مذاکره با آمریکا من هم مطلب کوچکی انشاءالله خواهم نوشت.

شهریار

به نظر من احمدی نژاد برای ملت ایران یک نعمت است . چون جمهوری اسلامی و همه وابستگانش را با سر به ته چاه می برد .

صدرا

دست روی مطلب جالبي گذاشتيد. کمتر ديدم که توی وبلاگ ها اين طور به تحليل مسائل بپردازند. منتظر بقيه اش هستیم.

محمد

با سلام ..... پاسخ شما را در بخش پیامهای مطلب مربوط به ترافیک بصورت مفصل نوشته ام .... لطفا مراجعه بفرمایید.

مهدی

جالب بود. دوتاشو با هم خوندم حال داد. به اين مهدی قزلی هم بگو هی نره سرت وبلاگ من مطلب کپی کنه واسه شمسه. بابا اينقدر شمسه بيچاره شده که از من مطلب ور ميداره؟ چاکريم