افتخار آفرينان

14 سال گذشت. به سرعت برق و باد. چهارده سال پيش در همين روزها بود كه تمام ايران را جشن و شادي فراگرفته بود. روز بازگشت افتخارآفرينان كشور، به آغوش چشم انتظاران. چهارده سال گذشت، ولي هنوز شيريني آن روزها در اذهان بسياري باقيست. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يادش به خير

***

نام آزادگان، در ايران با نام يك نفر گره خورده و آن هم كسي نيست به جز آقاي ابوترابي. هر وقت و هرجايي كه يادي از اسرا مي شود، همه يادي از اين بزرگ مرد تاريخ ايران نيز مي كنند.

ابوترابي بنيانگذار برنامه هاي جالبي در ايران بود. برگزاري دعاي عرفه در مرز خسروي، آن هم پس از پياده روي تا آنجا، يكي از يادگارهاي فراموش نشدني آن بزرگوار بود. پياده روي تا مشهد نيز يكي ديگر از برنامه هايي بود كه ابوترابي احيا كرد. يكي ديگر از برنامه هايي كه به شدت مورد حمايت ابوترابي بود، اعتكاف هاي دانشجويي بود (نمي دونم پايه گذاريش هم با ايشون بود يا نه)

ابوترابي در ذهن من هم با همين برنامه هايش جاودانه شده. شايد اولين بار كه به بزرگي كارش پي بردم، زماني بود كه پس از اردوي جنوب در اسفند 78، به مرز خسروي رفتيم تا در برنامه دعاي عرفه شركت كنيم. همان روز كه دير به مرز رسيديم و دعاي عرفه تمام شده بود. يادش به خير؛ فقط چند كيلومتر را پياده رفتيم كه خسته شديم و آن روز بود كه با خودم فكر مي كردم پياده روي از تهران تا مرز خسروي چقدر اراده مي خواهد.

خاطره ديگر من با حاج آقا ابوترابي به اعتكاف هاي دانشجويي مربوط مي شود. نمي دانم چرا، ولي حاج آقا براي اعتكاف، به مسجد دانشگاه ما (اميركبير) مي آمد. در حالي كه خودش از مسؤولين دانشگاه تهران بود. مي گفت اعتكاف دانشگاه اميركبير حال و هواي ديگري دارد.

ما بچه هاي "مجال" يك اكيپ مشخص در برنامه هاي اعتكاف بوديم (و البته در ساير برنامه هاي دانشگاه هم). اكيپي كه وظيفه خطير صلب آسايش را در تمام برنامه هاي دانشگاه بر عهده داشت. ولي در ايام اعتكاف، از اين امر مهم خودداري مي كرد. البته نه به دليل تقواي بالا در اين روزها،‌ بلكه به دليل انرژي كم ناشي از روزه.

برنامه هاي ما در اعتكاف مشخص بود. در حقيقت با عنايت به اين اصل كه "اعتكاف فقط در مسجد جامع شهر، جنبه شرعي داره" ما هيچ وقت تو مسجد نمي مونديم. البته خارج مسجد هم برنامه هاي خاص خودمان را داشتيم.

هر وقت كه بچه ها مشغول دعا و نماز شب و استغاثه و... بودند، ما جهت تامين محيط آرام و فضاي آماده براي اين قبيل كارها، مسجد را ترك مي كرديم و با توجه به نياز بسيار زياد جامعه به نظرات كارشناسي ما در زمينه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، مذهبي، تاريخي، توريستي و... در چمن هاي كنار دانشگاه، مشغول بحث و بررسي اين امور مي شديم.

اما با توجه به اين كه ما در اعتكاف ثبت نام كرده بوديم و نمي بايست خيلي از برنامه هاي آن عقب مي مانديم، در تمامي برنامه هاي استراحت، حضور فعال داشتيم و حتي يك دقيقه از آن را هم از دست نمي داديم. بخش ديگري از برنامه ها كه حضور ما در آن بسيار پررنگ بود، بخش سحري و افطار بود. به جرات مي توان گفت كه هيچ كس به خاطر ندارد كه ما در يكي از اين برنامه ها غايب بوده باشيم.

البته اين را هم جهت ريا عرض كنم كه بخش عمده اي از تداركات اعتكاف هم بر عهده ما بود. البته با توجه به نوع شركت ما در برنامه ها، كسي شك نداشت كه در اين قسمت هم بايد كاسه اي زير نيم كاسه باشد.

يكي از آداب و رسوم بچه هاي مجال، جشن هاي شب ولادت ائمه بود. جشن هايي كوچك و خودماني در پيتزا فروشي جنب دانشگاه. (پيتزا اكسيژن) در ايام ولادت، چند نفري جمع مي شديم و يك سور كوچك خودماني در آنجا برگزار مي كرديم. آخر تمام اين برنامه ها هم مشخص بود. چك و چونه زدن بر روي سهم هر كس در پرداخت هزينه ها. (البته حتما متوجه هستيد كه با توجه به اخلاص بالاي ما، دعواي ما سر اين بود كه هر كس دوست داشت پول بيشتري بدهد) جالب اين كه هميشه به يك قانون مي رسيديم:

سيدها (كه فقط شامل سيد حامد قنادپور مي شد) بايد هزار تومان مي دادند. بچه سيدها،‌ يعني كساني كه مادرشان سيد بود، 500 تومان (اين قسمت شامل من و مهدي بنكدار مي شد). آنهايي هم كه كلا رگ و ريشه سيدي نداشتند، معاف بودند. (بقيه هزينه ها به نسبت تقسيم مي شد). اين قانون به شدت مورد حمايت مهدي قزلي بود كه در گروه سوم جاي داشت. اگرچه اين يك قانون بود، ولي بدون دعوا هم مزه نداشت. براي همين هر بار، موقع حساب كردن، كلي با هم چك و چونه مي زديم تا براي n امين بار به همين قانون مي رسيديم. بگذريم كه حامد انقدر به سيد بودن خودش مطمئن بود كه هميشه حاضر بود كل مبلغ را پرداخت كند.

اعتكاف سال 78 بود. با بچه ها بيرون مسجد بوديم و داشتيم برنامه ريزي پيتزاي شب تولد حضرت علي (عليه السلام) را مي كرديم كه ديديم يك پيكان كنار درب مسجد است و حاج آقاي ابوترابي هم كنار آن. از قديم گفته اند كه "كور از خدا چي مي خواد، يه سيد بيشتر". اين بود كه مهدي قزلي جلو رفت و قانون بچه هاي مجال را براي حاج آقاي ابوترابي شرح داد و براي ايشان به طور كامل مشخص كرد كه الان موظف به پرداخت هزار تومان مي باشند. ايشان هم كه انسان منطقي اي بودند، دست در جيب كردند و يك هزار توماني آفتاب نديده بيرون آوردند و سهمشان را پرداخت كردند. (مهدي قزلي چيزي در مورد اين كه ايشون هم بايد بيان پيتزا بخورن، نگفته بود)

بعد از دريافت پول، با بچه ها به محل قرار هميشگي رفتيم. آن شب كمي بر سر آن هزار توماني دعوا شد و در نهايت مهدي قزلي مبلغ دوهزار تومان به جاي آن پرداخت كرد و هزار توماني را به عنوان تبرك براي خودش برداشت. (چون پول دست مهدي بود، از دست بقيه كاري برنيامد)

پيتزاي آن شب خيلي مزه داد. اما هيچ كداممان فكر نمي كرديم كه اين اولين و آخرين هزار توماني ايست كه از حاج آقاي ابوترابي مي گيريم و سال ديگر در اعتكاف دانشگاه اميركبير، با يادمان ابوترابي مواجه مي شويم. آن هم در گوشه اي كه در ايام اعتكاف حاج آقا هميشه در آن جا مشغول عبادت بودند.

يادش به خير

***

جودو كار ايراني ، پرچمدار ايران، اسرائيل را تحريم كردته مجاله: اين عكس را ببينيد. اگرچه هزار تا برداشت مي شه ازش كرد كه 999 تاش به نفع ايران نيست، ولي خداييش عكاس عجب لحظه اي رو شكار كرده.

اين روزا آمريكايي ها دارن تو نجف سنگ تموم مي ذارن. ولي جالب تر از كار اونا، استدلال هاي بعضي دوستان در حمايت از اوناس. يه نگاهي به كامنتاي مطلب قبلي من بندازين تا جگر شما هم حال بياد. واقعا كه اين دوستان معني "منطق" را خوب فهميده اند.

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Behnoud

ادامه۳- اين تنها تيم ايران بود که نه که تصوير کشوری بزرگ و با فرهنگ و مدعی تمدن کهن و فرهنگ سازی و تاريخ سازی را در ذهن ها نمی ساخت بلکه برعکس اگر در اين مورد تصويری نزديک به واقعيت هم در ذهن ها بود، می شکست. به ياد بياوريم، اما به حسرت، که هيچ حکومتی در جهان، به نسبت، به اندازه حکومت ايران بر تبليغات خود در بيرون و درون مرزهايش هزينه نمی کند. هيچ کشوری در دنيا مقاماتش به اندازه مقامات ما لاف قدرت نمی زدند، برای دنيا تعيين تکليف نمی کنند، از هيچ نقطه دنيا روزی ده ها بار از زبان مسوولان و روحانيون اين همه سخنان با قيد "بايد" خطاب به دنيا مخابره و منتشر می شود. همين پريروز سخن از آزمايش موشک های شهاب 3 بود و تا سپتامبر سخن از فعاليت های هسته ای ايران خواهد بود تا هيات رييسه آژانس بين المللی انرژی اتمی نظر بدهد، خطيبان نماز جمعه هفته گذشته با افتخار گفته بودند ايران تنها کشوری است که در مقابل اسرائيل و آمريکا ايستاده است. پس کو نشانه ای از اين همه لاف گزاف

Behnoud

ادامه۴- آيا ما را حق آن نيست که بپرسيم اصلا چرا در چنين همايشی شرکت می دهيد گروهی چنين افسرده و پريشان را. چون اگر جاضر نبوديم که کسی به ذهنش مقايسه نمی رسيد. مقايسه با همه دنيا. مقايسه با همسايگان. مقايسه با گذشته همين سرزمين. اگر قرارست قهرمان جودوکار که پرچم ايران را به دوش می کشيد تنها مسلمان از ميان مسلمانان جهان باشد که با رقيب اسرائيلی مبارزه نکند تا بازنده شناخته شود، اصلا چرا او را فرستاديد که چنين افسرده از قرعه سرنوشت[ که روز اول او را به رقيب اسرائيلی انداخت و او و تيم ايران را از مدال مسلم طلا محروم کرد]، در جلو تيم حرکت کند. اگر اين قدر حرمت برای خانم ها قايل نيستيم که مانند بقيه زنان مسلمان باشد که بعضی هم حجاب داشتند، اصلا چرا آن يک نفر را فرستاديم.

Behnoud

ادامه۵-آقای حداد عادل که از چاپ عکس خانم نماينده ای که چادرش را به سر کشيده بود در روزنامه ها بر می آشوبد و به انتقاد می پرسد چاپ اين عکس چه تصوير از وضعيت زنان ما در چشم جهانيان قرار می دهد و عکاسان را انداز می دهد که به مسائل مهم تر بپردازند و چنين نکنند چون در منظر جهانيان خوش نيست، حالا جواب دهد آن چه ديشب در برابر چشم چهارده ميليون نفر مردم جهان اتفاق افتاد، خوش بود. اگر قرار بود انزوای ايران را به جهان نشان دهيم هم بهتر از اين صحنه سازی ممکن نبود. همه تيم ها، حتی تيم هائی از رواندا و اوگاندا وقتی آمدند همان چند نفر که داشتند شاد و شنگول بودند. چرا نه. جشن جهانی بود با چنين مقدمه زيبائی. اما وای از وقتی که تيم غمزده ايران از راه رسيد که از پرچمدار تا تنها خانم ورزشکار حاضر چنان جدی و اخمو بودند که انگار به مجلس عزاداری آمده اند. و امان از لباس خانم ورزشکار ما. دريغ از ابتکاری و هنری و رعايت سنت و فرهنگی. انگار نه اصلا اين مردم فرهنگ و سابقه ای دارند. و روبرو شدن استاديوم با اين تيم پيدا بود که چگونه می بود.

Behnoud

ادامه۶-ده ها رييس دولت و سلطان و مقامات عاليه دنيا، حتی اين جمهوری های تازه مستقل شده شوروی سابق در سالن بودند و تيم های کشورشان و تيم های ديگر را تشويق می کردند. مراسمی جهانی بود که يونانيان به زيبائی تمام، که لابد قسمت هائی از آن در ايران قابل پخش نبوده است، کوشيده بودند که حضور خود در دل اروپا را جلوه دهند و رييس دولتشان گفت که می خواهيم ثابت کنيم که کشوری کوچک هم می تواند رويدادهای بزرگ را سامان دهد. ما می خواستيم چه چيز را نشان دهيم. ای وای که بس کنم از اين درد. کاندر دل دردمند خون است.

sadegh

اين جفنگيات رو من نمی نويسم. اگه بالای وبلاگم رو می خوندی و زير اون تبليغ رو می فهميدی که چی کی گم. می تونستی اقلا که به اون کله ات فشار بياری. آخه مومن بايد زرنگ باشه. مگه نه؟توی فات شنا کردن که آدم رو مقدس نمی کنه. يافاطمه

fafar

سر جلسه امتحان مردك تو بلندگو اعلام كرد براي سلامتي مقام معظم رهبري صلوات بفرستيد تو دلم براش ارزوي مرگ با ذلت و خواري كردم طوري كه ان روز رو ببينم باز گفت صلوات دوم رو براي امرزش بنيان گذار جمهوري اسلامي بفرستيد باز تو دلم به تمامي اجداد خميني لعنت فرستادم و ارزو كردم روحش هميشه د عذاب باشه حتي در گور دفعه سوم گفت براي شادي روح شهيدان انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدس صلواتي بفرستيد اولش خواستم اينو هم نفرستم چون اسم شهيدان انقلاب رو اورده و ته دلم فكر مي كردم اگه انها انقلاب نمي كردند هيچ اتفاقي نمي افتاد اما بعد ديدم كه صاحبان اصلي انقلاب همه ايرانيان بودند ولي اينها بودند كه انقلاب رو به چپاول بردند و صد البته براي امرزش روح همه جوانهايي كه براي ارضاي حس خون اشامي اينان و براي دفاع از خاك ايران به خون غلطيدند واسه همين محكمتر از همه حاضرين صلوات فرستادم و شايد همين قوت قلبها باعث شد كه امتحانم رو خوب بدم تا خدا چي بخواد

سیدرضا صباحنا

دوست عزيز و بزرگوار ؛ سلام عليکم ؛ فرا رسيدن ماه خدا (رجب المرجب) و ميلاد فرخنده پنجمين آفتاب تابناک امامت و ولايت جضرت امام مخمد باقر عليه السلام بر شما مبارک باد ؛ در اين ايام متبرک اين حقير را نيز شامل دعاهای روزانه خويش فرماييد . انشاالله خداوند شما را عاقبت به خير گرداند و در ظهور حضرت ولی عصر تعجيل فرمايد .

سیدرضا صباحنا

راستی لطف نماييد و در مورد وبلاگ رول در جهت ارجاع به آرشيو اين حقير را راهنمايی فرماييد . متشکرم .

...beh

استدلالات زير منطق را ترکانده اند.(تکبیر) يواش يواش باورم شد کاروان ورزشی ايران لبخند نزدند پس ما چقدر بيچاره ايم. دريغ از افسوس...

star_teh2003

دوستان بياييد عادل باشيم . بياييد به جای گلايه و شکايت تلاش کنيم تا کشور رو بسازيم . با خودمون صادق باشيم . گلايه کاری از پيش نخواهد برد .